مستند تک قسمتی "حقیقت گمشده" با نگاهی به ترجمه اشعار "خیام" توسط "فیتز جرالد" به کارگردانی "محمدعلی فارسی" در مرکز سیما فیلم تولید می‌شود. 
  
به گزارش کتاب‌نیوز به نقل از روابط عمومی سیما فیلم، مستند "حقیقت گمشده" به سرنوشت ترجمه رباعیات خیام می‌پردازد. معروف است که این ترجمه پس از صحافی با کشتی تایتانیک به آمریکا برده می‌شد، اما بر اثر حادثه برخورد این کشتی با کوه یخ، نسخه نفیسی از آن در دل دریا مدفون می‌شود.

بنابر این گزارش، مستند تک قسمتی "حقیقت گمشده" پس از تحقیقات و حدود سه ماه و نیم پیش تولید به مرحله تصویربرداری می‌رسد. محمدعلی فارسی به همراه گروه تولید این پروژه، پس از سفر به انگلستان و استان سافوک، از محل تولد فیتزجرالد، مترجم اشعار خیام نیز تصاویری تهیه کرده‌اند.

فاطمه السادات محمدپور، تهیه کننده مستند "حقیقت گمشده" با اشاره به تکمیل مراحل تولید این پروژه گفت: پس از اتمام تصویربرداری در لندن و عزیمت گروه به کشور، بلافاصله تدوین، انتخاب تصاویر و نگارش متن نریشن را شروع کرده‌ایم.

وی در ادامه افزود: «در حال حاضر محمدعلی فارسی مشغول تدوین اولیه است تا پس از گزینش تصاویر، تدوین نهایی توسط فرد دیگری انجام شود. بخشی از مستند حقیقت گمشده اواخر فروردین ماه سال جاری، در نیشابور تصویربرداری شده است.»

مهدی جعفری به عنوان تصویربردار، سیدمحمدمهدی طباطبایی نژاد به عنوان تهیه کننده و علی نقاشی نیز به عنوان مترجم و مدیر تولید و مدیریت برنامه ریز گروه در"حقیقت گمشده" حضور داشته‌اند.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...