فیلم «اسرار رسمی» با نام اصلی  «Official Secrets» را، که در سال 2019 تولید شده است، به‌تازگی، دیدم. گرچه بعید می‌دانم این فیلم نتواند از عهده جلب نظر مثبت اکثر مخاطبان عام برآید، تماشایش را، به‌طور ویژه، به روزنامه‌نگاران و حقوقدانان پیشنهاد می‌کنم.

اسرار رسمی» با نام اصلی  «Official Secrets

خلاصه داستان: کارمند ستاد ارتباطات دولت بریتانیا (GCHQ) در آستانه مشارکت این کشور در حمله به عراق، یک سند سری مرتبط با آن را فاش می‌کند و با پیامدهای قضائی اقدامش روبه‌رو می‌شود.
(ماجرا واقعی است و فیلم اقتباسی است از کتاب «جاسوسی که کوشید جنگ را متوقف کند» با نام اصلی [The Spy Who Tried to Stop a War: Katharine Gun and the Secret Plot to Sanction the Iraq Invasion] اثر مارسیا و توماس میشل [Marcia & Thomas Mitchell])

اعتراف: این نوشتار نقد فیلم نیست؛ چرا که نه‌تنها صلاحیت اظهار نظر در این حوزه را ندارم، مخاطب حرفه‌ای سینما هم نیستم. بنابراین درباره جزئیات فنی فیلم از قبیل کیفیت فیلمنامه، کارگردانی و بازی‌ها چیزی نمی‌توانم بگویم. به ایده محوری داستان هم کاری ندارم، بلکه توجهم به عنوان روزنامه‌نگاری حقوق‌خوانده که هر دو کار را در ایران انجام داده، به نکات حاشیه‌ای فیلم معطوف است.

جذابیت‌های فیلم از نگاه یک روزنامه‌نگار ایرانی

1- آزادی بیان در نظام حقوقی بریتانیا چنان تضمین شده است و قوانین دسترسی آزاد به اطلاعات آن‌قدر از استحکام برخوردارند که با وجود جرم‌انگاری افشای اسناد محرمانه در قانون «اسرار رسمی»، نمی‌توان برای دولت و نهادهای امنیتی، حتی اگر درگیر جنگ باشند، در برابر افشاگری‌های رسانه‌ای مصونیت مطلق ایجاد کرد.

2- مهارت شخصیت‌های روزنامه‌نگار فیلم در اصالت‌سنجی اسنادی که در اختیارشان قرار می‌گیرد، تحسین‌برانگیز بود. آنان به‌خوبی می‌دانستند چگونه با شکیبایی، دقت و زیرکی از طریق آنچه در حقوق «اَمارات» نامیده می‌شود، به اطمینان معقول درباره صحت داستان خبری‌شان دست پیدا کنند. این را مقایسه کنید با عملکرد برخی خبرنگاران ایرانی در انتخابات ریاست‌جمهوری سال پیش که اگر از جلو یکی از ستاد‌های انتخاباتی رد می‌شدند و چیزی از زبان رهگذری می‌شنیدند، آن را در کمتر از سی ثانیه به عنوان خبر موثق از منابع دست اول منتشر می‌کردند.

مارسیا میشل و کاترین گان (شخصیت واقعی)  the spy who tried to stop a war katharine gun and the secret plot to sanction the iraq invasion Marcia Mitchell
مارسیا میشل و کاترین گان (شخصیت واقعی)

3- آشنایی شخصیت‌های روزنامه‌‌گار فیلم با قواعد حقوقی مرتبط با حوزه کاری‌شان نیز رشک‌برانگیز می‌نمود. گویا هر یک از آنان در کنار اصول خبرنگاری و مهارت نویسندگی، درباره قواعد حقوقی حاکم بر رسانه‌ها و مهم‌تر از آن نظام حقوقی حاکم بر کشور نیز آموزش کافی دیده‌اند. این را هم مقایسه کنید با وضع برخی روزنامه‌نگاران در ایران که با وجود سابقه طولانی فعالیت خبری هنوز تفاوت قانون و مقررات، طرح و لایحه، جرم و تخلف و... را نمی‌دانند، چه رسد به شناخت نظام حقوقی کشور. همچنین حضور یک حقوقدان در کنار سردبیر برای مشاوره درباره پیامدهای حقوقی انتشار مطالب و کمک به تصمیم‌گیری نهایی او درباره قابل چاپ بودن یا نبودن آنها، از نکات جالب توجه بود.

4- به گمانم همکاری چند روزنامه‌نگار و کار گروهی آنان به ثمررساندن یک گزارش تحقیقی و افشاگرانه، از دیگر جذابیت‌های تماشای فیلم اسرار رسمی برای یک روزنامه‌نگار ایرانی به شمار می‌آید.

5- روزنامه منتشرکننده سند سری، از مدافعان مشارکت بریتانیا در حمله به عراق بود و به دلیل همین موضع، از امتیاز دسترسی مستقیم، ویژه و سریع به نخست‌وزیری برخوردار؛ با این حال، هنگامی که سردبیر با داستانی حاوی ارزش‌های خبری روبه‌رو شد، ریسک از دست دادن این منبع خبری دست اول را پذیرفت و با اعتماد به خبرنگارش، اولویت را به رسالت روزنامه‌نگاری، یعنی تعهد به کشف حقایق و اطلاع‌رسانی آن به مردم داد.

جذابیت‌های فیلم از نگاه یک حقوق‌خوانده ایرانی

1- حتی اگر در مظان ارتکاب جرمی مرتبط با امنیت ملی کشور باشی و خودت هم به عملی که تو را در مظان این اتهام قرار می‌دهد، اقرار کرده باشی، تا زمانی که دادستان‌ها تصمیم نگرفته‌اند که تو را رسماً به ارتکاب آن جرم متهم کنند، می‌توانی با سپردن وثیقه آزادانه زندگی کنی. به عبارت دیگر، نه‌تنها متهم با محکوم (مجرم) تفاوت دارد، وضع حقوقی شخصی که در مظان اتهام قرار دارد متفاوت از متهم است.

2- بازجویی از شخصی که در مظان ارتکاب جرم مرتبط با امنیت ملی است، در صلاحیت نهاد امنیتی قرار ندارد، بلکه نهاد امنیتی باید او را در اختیار پلیس به عنوان ضابط قضائی قرار دهد. پلیس نیز فرصت بسیار محدود و کوتاهی برای در بازداشت نگه داشتن چنین شخصی در اختیار دارد، مگر آنکه دادستان‌ها در همین فرصت اندک قانع شوند که می‌توان او را متهم و قاضی را مجاب به سلب آزادی نامبرده تا زمان رسیدگی در دادگاه کرد. (این وضع با حالتی که نهاد امنیتی شخصی را که در تدارک یا شُرُف اقدام تروریستی است یا از آن مطلع است، بازداشت می‌کند و هنوز آن خطر خنثی نشده، متفاوت است.)

3- متهمی که به دادگاه فراخوانده شده است، می‌تواند گناهکار بودن خود را بپذیرد یا رد کند. اگر بپذیرد که گناهکار است، قاضی متناسب با عنوان اتهامی، نوع و میزان محکومیت را تعیین می‌کند. اما گر متهم گناهکار بودن خود را نپذیرد، هیئت منصفه درباره مجرم بودن یا نبودن او تصمیم می‌گیرد؛ حتی اگر عنوان اتهامی مربوط به امنیت ملی باشد و متهم به اقدامی که از نظر دادستان‌ها جرم تلقی می‌شود، اقرار کرده باشد.

4- افشای اسراری که صرفاً امنیت دولت (دولت چه به معنی قوه مجریه و چه معنی حکومت و نظام که شامل سه قوه می‌شود) را به خطر می‌اندازد، جرم نیست، بلکه آنچه جرم‌انگاری شده افشای اسراری است که امنیت مردم را به مخاطره می‌اندازد که البته این عنوان شامل به خطر افتادن جان نیروهای مسلح و مأموران امنیتی کشور در داخل و خارج هم می‌شود.

5- شهروندان به دولت و کارکنان نهادهای امنیتی و نیروهای مسلح به سازمان‌های متبوع خود چک سفیدامضا نداده‌اند که به بهانه مصلحت کشور یا امنیت مردم هر تصمیمی بگیرند یا هر کاری انجام بدهند. بنابراین دادستان‌ها هنگام متهم کردن شهروندان یا کارکنان امنیتی و نظامی به جرایم امنیتی، باید ریسک تبرئه آنان در دادگاهی مستقل و بی‌طرف و چه‌بسا متهم شدن دولت به نقض حقوق ملت یا قانون را در نظر بگیرند.

اسرار رسمی» با نام اصلی  «Official Secrets

پی‌نوشت:
1- پیشاپیش از این اندازه خودباختگی در برابر استانداردهای رسانه‌‌ای و نظام حقوقی بریتانیا عذرخواهی می‌کنم.
2- از عملکرد مدعیان آزادی بیان و حقوق بشر در گوآنتانامو، ابوغریب، فلسطین، یمن و... آگاهی دارم؛ اما معتقدم اثبات شیء نفی ماعدا نمی‌کند.
3- نماوا فیلم اسرار رسمی را دوبله کرده است.

[این یادداشت در کانال تلگرامی «حکومت قانون» منتشر شده است.]

............... تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...