قرار بود محمد رحمانیان فیلمی با عنوان «هفت زمین و یک آسمان» براساس داستان بلند «استخوان خوک و دست هاى جذامى» نوشته مصطفى مستور را جلوی دوربین ببرد که همه چی به هم خورد.

وقتی خبر ساخت نخستین فیلم محمد رحمانیان با عنوان «هفت زمین و یک آسمان» براساس داستان بلند «استخوان خوک و دست هاى جذامى» نوشته مصطفى مستور منتشر شد، گفته می شد پیش تولید این فیلم به رغم انصراف بنیاد سینمایى فارابى از خرید امتیاز اقتباس این داستان آغاز شده است. ولی در واقع به نظر مى رسید منصرف شدن فارابى از این اقتباس، ساخت فیلم «هفت زمین و یک آسمان» را هم منتفى کرده است. بالاخره جمعه ای که گذشت اعلام شد تهیه کننده، فیلمنامه نویس و کارگردان این فیلم "رمان محور" تقاضاى خود براى صدور پروانه ساخت را پس گرفته اند، یعنی فیلم بی فیلم یا همان کشک!

منوچهر محمدى و محمد رحمانیان با ارسال نمابری به ایسنا اعلام کرده اند: «امیدواریم بنیاد سینمایى فارابى از این پس با دقت و تدبیر لازم، نظرات خود را در مورد آثار ادبى که براى برگردان سینمایى مشخص مى شوند اعلام کند.»

گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...