چاپ دوم داستان‌های طنز و سوررئالیستی آلبرتو موراویا با عنوان «گوساله دریایی» با ترجمه رضا قیصریه و هاله ناظمی منتشر شد. در این اثر داستان‌های کوتاه طنز و سوررئالیستی موراویا گنجانده شده است؛ داستان‌هایی که مابین واقعیت و خیال حرکت می‌کنند.

به گزارش ایبنا، قیصریه در مقدمه این اثر از سبک نوشتاری موراویا نوشته و بخشی از آن را به توضیح مکتب سوررئالیسم اختصاص داده است. این مجموعه از 19 داستان کوتاه تشکیل شده است. هشت داستان نخست این کتاب با ترجمه قیصریه و سایر داستان‌ها با ترجمه ناظمی در این کتاب چاپ شده‌اند.

موراویادر برخی از آثارش، برای جلوگیری از سانسور نوشته‌هایش توسط رژیم فاشیسم از طنز و سبک سوررئالیسم استفاده کرد؛ نویسنده‌ای ایتالیایی که در سال 1907 میلادی به دنیا آمد و تا سن شانزده سالگی با بیماری سل استخوان دست و پنجه نرم کرد و به همین دلیل نتوانست تحصیلات خود را به خوبی ادامه دهد. بعد از نجات از این دوران بود که از تجربیات خود بهره برد و تا پایان عمر خود را با ادبیات مشغول کرد و آثار زیادی را به چاپ رساند. وی در زندگی خود دو جنگ جهانی را تجربه کرد و آثاری را در انتقاد از حکومت فاشیسم نوشت که مطرح‌ترین آن‌ها رمان «دنباله‌رو» است.

«داستان‌های رومی» هم اثر دیگری از این نویسنده است که به مانند مجموعه «گوساله دریایی» از طنزی طریف و پرمحتوا برخوردار است و موراویا در این دو اثر داستان‌هایش را با رویکردی فراواقع‌گرایانه روایت می‌کند.

در پشت جلد این کتاب آمده: ‌«گوساله دریایی» مجموعه‌ای است از داستان‌های طنز و سوررئالیستی
آلبرتو موراویا. سوررئالیسمی متفاوت که با روایتگری آغاز می‌شود و ناگهان موقعیت‌ها تغییر مکان می‌دهند، فضا به هم می‌ریزد و انگار با افسانه روبه‌رو می‌شوی،‌ چرا که شخصیت‌ها در عین واقعی بودن، غیرواقعی به نظر می‌رسند و آن‌چه غیرواقعی است واقعی.»

از این نویسنده تاکنون آثاری چون «خوشبختی در ویترین»، «کلمه مادر»، «دیوار و شمعدانی»، «یک چیز به هر حال یک چیز است»، «تو که منو می‌شناسی کارلو» و «دلتنگی» در ایران منتشر شده است.

«گوساله دریایی» از موراویا با ترجمه رضا قیصریه و هاله ناظمی در 160 صفحه و به بهای سه هزار و 900 تومان از سوی انتشارات «کتاب خورشید» منتشر شده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...