"جومپا لاهیری" جایزه 27 هزار پوندی "فرانک اوکانر" را از آن خود کرد. 
   

جومپا لاهیری نویسنده هندی ساکن آمریکا که پیش از این جوایز زیادی را برده است، جایزه داستان کوتاه اوکانر را نیز از آن خود کرد.

"فرانک اوکانر" گران‌ترین جایزه‌ای است که به یک مجموعه داستان کوتاه اهدا می‌شود. لاهیری این جایزه را به خاطر مجموعه "Unaccustomed Earth" برده است. این مجموعه شامل هشت داستان کوتاه است و توانست در این جایزه از «ان انرایت» و «رادی دویل» پیشی بگیرد و جایزه را از آن نویسنده خود کند.

این مجموعه داستان جدید لاهیری پیش از این نیز مورد توجه رسانه‌های جهان از جمله روزنامه نیویورک تایمز و گاردین قرار گرفته بود. این مجموعه را امیر مهدی حقیقت به نام "خاک غریب" در دست ترجمه دارد که قرار است توسط نشر ماهی به چاپ برسد.

مجموعه داستان "«مترجم دردها" لاهیری نیز پیش از این با اقبال خوبی در سراسر جهان روبرو بوده و نزدیک به ششصد هزار نسخه فروش کرده است. کتاب‌های "مترجم دردها" و "همنام" نوشته جومپا لاهیری تا به حال با ترجمه‌های متعددی در ایران منتشر شده‌اند.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...