ایران را با شیلی مقایسه کرده‌اند و از اینکه چرا محمدرضا شاه همچون پینوشه با حمایت آمریکا انقلابیون را در ایران سرکوب نکرده و حمام خون راه نینداخته ناراضی هستند... یک نظامی خودساخته و گستاخ با تغییراتی برق آسا برای ایجاد ترقیاتی که بیشتر از سطح فرهنگ و سواد او بود یا جوانی ضعیف که اگر چه تربیت و آموزشی عالی داشت اما عملا در پانزده سال نخست سلطنتش قدرتی نداشت


آمریکایی که ما نمی‌شناسیم! | الف


از میانه قرن بیستم بدین سو، آمریکا همواره یکی از کشورهای تاثیرگذار بر سیاست داخلی و خارجی ایران بوده است. چه در دوران پیش از انقلاب که این مسئله به صورت مستقیم و اغلب در قالب همراهی با حکومت وقت صورت می‌گرفت و چه امروز که به شکلی غیرمستقیم و در شکلی تقابلی ادامه یافته است. بدیهی است چنین اهمیتی باعث شده است تا بسیار به آن پرداخته شود.

هزیمت یا شکست رسوای آمریکا در ایران» [Debacle, the American failure in Iran] مایکل له‌دین و ویلیام لوئیس [Michael Ledeen and William Hubert Lewis]

اما آنچه میان ایران و آمریکا روی داده، واقعا تا امروز چه مقدار واقع‌بینانه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است؟ بخصوص در مقطع وقوع انقلاب در ایران؛ آیا آنچنان که سلطنت طلبان می‌پندارند: چون شاه تصمیم گرفته بود به ترکتازی چشم آبی‌ها پایان دهد، آمریکا خسته از بلند پروازی‌های ژاندرام منطقه‌ای‌اش( که حالا به مدد انبوه دلارهای نفتی برای غرب شاخ شده بود)، با انقلابیون مدارا کرد و راه را باز گذاشت تا انقلاب بی‌دردسر پیروز شود؟ یا چنانکه برخی انقلابیون تصور می‌کنند، آمریکا برای در قدرت نگه داشتن هم‌پیمان دیرین خود تمام سعی خود را بکار برد و برای یکپارچه نگه داشتن ارتش، ژنرال هایزر را به ایران فرستاد، بعد از پیروزی انقلاب هم سفارت آمریکا همچون دوران مصدق در فکر کودتا و بازگرداندن شاه به ایران بود و بعد هم که در همه این‌ها ناکام ماند، عراق را به جان ایران انداخت و...

اما در ماجرای پیچیده مناسبات آمریکا با ایران، حقیقت نه این است و نه آن. برای رسیدن به دریافتی واقع بینانه، نخست باید پیش داوری‌ها و تعصبات را کنار گذاشت. متاسفانه در میان خیل نوشته‌هایی که در داخل ایران راجع به این مهم نوشته شده اند، کمتر می‌توان تحلیل‌هایی یافت که کمک حال ما برای این منظور باشند. «هزیمت یا شکست رسوای آمریکا در ایران» [Debacle, the American failure in Iran] که به تازگی توسط نشر هرمس منتشر شده یکی از متن‌‌هایی است که می‌تواند به فهم ما از این مناسبات کمک کند. این کتاب که توسط مایکل له‌دین و ویلیام لوئیس [Michael Ledeen and William Hubert Lewis] نوشته شده توسط احمد سمیعی (گیلانی) به فارسی برگردانده شده است. این کتاب که در واکنش به رخدادهای ایران در سالهای انقلاب (در اواخر دهه هفتاد میلادی) نوشته شده، نخستین بار در سال 1980 منتشر شد و اندک زمانی بعد (1981) به فرانسه برگردانده شد که در همین زمان (1360) توسط مترجم به فارسی در آمد و متاسفانه این کتاب با وقفه‌ای چهل ساله به دست علاقمندان تاریخ معاصر می‌رسد؛ با این حال اما همچنان خواندنی‌ست و جذابیت خود را حفظ کرده است.

نویسندگان «هزیمت یا شکست رسوای آمریکا در ایران» چنان که از عنوان کتاب پیداست؛ رویکری انتقادی به نقش آمریکا در انقلاب ایران دارند. البته انتقاد آنها نه به سیاست‌های مداخله جویانه آمریکا که برعکس به این نکته است که دولت آمریکا و مشخصا کارتر به عنوان رئیس جمهور آمریکا نتوانسته نقشی تعیین کننده ایفا کند. آنها مخالف سرسخت انقلاب و یا هر حرکتی در جهان هستند که به زیان منافع آمریکا باشد بنابراین علل و موجبات شکست تحقیرآمیز آمریکا در ایران را ناشی از بی‌سیاستی کارتر دانسته و آن را محکوم می‌کنند تا آنجا که ایران را با شیلی مقایسه کرده‌اند و از اینکه چرا محمدرضا شاه همچون پینوشه با حمایت آمریکا انقلابیون را در ایران سرکوب نکرده و حمام خون راه نینداخته ناراضی هستند!

اما صرف نظر از دیدگاه نویسندگان کتاب و کنار گذاشتن آن، مخاطب در متن روایتی که آنها از تاریخ معاصر ایران و نقش آمریکا در آن و رابطه‌ای که با صاحبان حکومت داشته است، به نکات در خور اعتنایی اشاره می‌کنند و از آنجایی که نگاه آنها منتقدانه است، و در نقد دولت مردان خودشان نوشته شده، می‌توان تا حد زیادی به آن اعتماد کرد که برای تایید یا ترمیم یک جریان سیاسی خاص در داخل کشور چیزی جعل نشده است.

افزون بر یادداشت مترجم و پیشگفتار نویسندگان، کتاب در هفت فصل نوشته شده است که عناوین آنها بدین قرار است: شاهنشاه، محور واشنگتن- تهران، کارتر و ایران، بحران(I) و بحران(II)، انقلاب و انتقام آیت‌الله.

فصل نخست کتاب با عنوان شاهنشاه در واقع مروری دارد بر بر سلطنت محمدرضا پهلوی، با اشاره‌ای گذاری به پیشنیه‌ای که بر آن استوار بود، یعنی سلطنت پدرش و تفاوت‌های میان آنها. یک نظامی خودساخته و گستاخ با تغییراتی برق آسا و کج و کوله برای ایجاد ترقیاتی که بیشتر از سطح فرهنگ و سواد او بود! با جوانی ضعیف که اگر چه تربیت و آموزشی عالی را در سوئیس پشت سرگذاشته بود اما عملا در پانزده سال نخست سلطنتش قدرتی نداشت.

در فصل دوم «محور تهران / واشنگتن» شاهد آن هستیم که چگونه آمریکا با به حاشیه رفتن بریتانیا (که روزگاری ایران نیز جولانگاه آنها محسوب می‌شد) دست بالای سیاسی را در ایران پیدا می‌کند. از نکات جالب کتاب، ارجاع نویسندگان آن به گزارش‌ها و تلگرام‌های دیپلماتیک محرمانه‌ای است که تا حد زیادی رویکرد، سیاست و نگاه آمریکا در قبال ایران و حکومت آن را نشان می‌دهد.

در فصل چهارم به سیاست‌های دولت کارتر در برابر ایران پرداخته شده است، نیمه دوم کتاب تقریبا روایتی تحلیی درباره برخاستن اعتراض‌های مردمی و شکل گیری بحران‌هایی ست که در نهایت دامنگیر حکومت پهلوی شد و به انقلاب ایران انجامید؛ آن چیزی که در فصل نهایی کتاب با عنوان انتقام آیت الله از آن یاد شده است.

نویسندگان کتاب معتقدند که در کنار چالش‌های مختلفی که حکومت پهلوی با مخالفان داخلی و خارجی داشته گاه برخی اتفاق‌ها نیز ناخواسته به نفع جریان انقلاب تمام شده است. برای مثال ماجرای تیرگی روابط ایران با عراق (زمانی که آیت الله خمینی به شهر نجف عراق تبعید شده بود) و حمایت شاه از نیروهای کرد مخالف صدام. اما در میانه دهه هفتاد میلادی بعد از قرارداد الجزایر که شاه دست از حمایت کردها برمی‌دارد و طی توافقی قرار می‌شود سالانه چندین هزار زائر ایرانی به نجف و کربلا سفر کنند، ناخواسته خط ارتباطی محکمی میان مخالفان داخل کشور با آیت الله خمینی به وجود می‌آید تا پیامهای او به ایران رسیده و رفته رفته در نقش یک رهبر مذهبی مخالف و فعال ظاهر شود.

خلاصه اینکه کتاب حاضر بدون اینکه قرار باشد با نویسندگان آن هم عقیده باشیم، مملو از نکات گوناگونی است که بر چگونگی حضور و نقش آمریکا در ایران دلالت دارد و نشان دهنده این است که سیاست‌گذاری‌های کشورهایی نظیر آمریکا متفاوت با دیدگاه‌هایی است که در ذهن بسیاری از ما ته‌نشین شده است. بخصوص در زمینه‌ی تعامل با دیگر کشورها که شدیدا غیرایدئولوژیک و منفعت محور است.

صفحات پایانی کتاب به نتیجه گیری بحث اختصاص یافته است. نویسندگان کتاب عقیده دارند که هزیمت و شکست رسوایی برانگیز آمریکا در ایران بر آینده سیاست خارجی این کشور تاثیری منفی می‌گذارد. به نظر آنها سقوط رژیم ایران نتیجه بی‌کفایتی کارتر و دستگاه مدیریتش در روبه‌رو شدن با نخستین بحران ریاست جمهوری‌اش بود. چیزی که باعث ریزش بنای استراتژی آمریکا در خلیج فارس شد و نگاه بسیاری از همپیمانان آمریکا را نسبت به این کشور عوض کرد. از سوی دیگر رها ساختن شاه در اوج استیصال و بیماری باعث شد این تلقی به وجود بیاید که آمریکا علاوه بر جبن و ناکارایی حکومتی دورو و ریاکار نیز هست.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

آثاری از این دست فقط ما را عالم‌تر یا محقق‌تر نمی‌کنند، بلکه حال ما را خوش‌تر و خوب‌تر می‌کنند... می‌گوید مفاهیم اخلاقی 8 تاست... ما نخست قهرمانان اخلاقی و قدیسان اخلاقی و فرزانگان اخلاقی (به صورت خلاصه اسوه‌های اخلاقی) را تشخیص می‌دهیم، سپس می‌گوییم هر چه در اینها هست، از نظر اخلاقی خوب یا درست یا فضیلت است... اما ما نمی‌توانیم به احساسات و عواطف صرف تکیه کنیم... ممکن است کسی از یک جنبه الگو باشد و از جنبه‌های دیگر خیر... پس ما معیاری مستقل از وجود الگوها یا اسوه‌ها داریم! ...
شناخت ما از خودمان را معطوف به نوشته‌های غیرایرانی کردند... سرنوشت تاسیس پارلمان در ایران با مشاهدات سفرنامه‌نویسان گره خورده... مفهوم و کارکرد پارلمان در اواخر دوره ناصری... مردم بیشتر پیرو و تابع بودند، یعنی متابعت و اطاعت از دالِّ سیاسی مرکز قدرت، امری پذیرفته شده تلقی می‌شده ... مشورت برای نخبگان ایرانی اغلب جنبه تاسیسی نداشته و تنها برای تایید، ‌همفکری و یاری‌دهندگی به شاه مورد استفاده قرار می‌گرفته... گفت‌وگو و تعاملی بین روشنفکران ملی‌گرا و روحانیون مشروطه‌خواه ...
با خنده به دنیا آمده است... به او لقب سفیر شادی، خنده و گشاده‌رویی می‌دهند... از لرزش بال حشره‌ای تا آه زنی در حسرت عشق را می‌تواند بشناسد و تحلیل کند... شخصیتی که او به‌عنوان معجزه‌گر در روابط انسانی معرفی می‌کند و قدرت‌اش را در برقراری و درک ارتباط با آدم‌ها و سایر موجودات به‌تفصیل نشان می‌دهد، در زندگی شخصی خود عاجز از رسیدن به تفاهم است ...
سرچشمه‌های ایران‌دوستی متعدد هستند... رفتار دوربین شعیبی در مکان مقدسی مثل حرم، رفتاری سکولاریستی است... جامعه ما اما جامعه بیماری است و این بیماری عمدتا محصول نگاه سیاسی است. به این معنا که اگر گرایش‌های دینی داری حتما دولتی و حکومتی هستی و اگر می‌خواهی روشنفکر باشی باید از دین فاصله بگیری... در تاریخ معاصر همین روس‌ها که الان همه تکریم‌شان می‌کنند و نباید از گل نازک‌تر به آنها گفت، گنبد امام رضا (ع) را به توپ بستند اما حرم امن ماند ...
با بهره‌گیری از تکنیک کات‌آپ و ‌تکه‌تکه کردن روایت، متن‌هایی به‌ظاهر بریده‌ و ‌بی‌ربط را نوشته ‌است، تکه­‌هایی که در نهایت همچون پازلی نامرئی خواننده را در برابر قدرت خود مبهوت می‌کند... با ژستی خیرخواهانه و گفتاری مبتنی بر علم از هیچ جنایتی دریغ نمی‌کند... مواد مخدر به نوعی تسلط و کنترل سیستم بدن ‌ِفرد معتاد را در دست می‌گیرد؛ درست مانند نظام کنترلی که شهروندان بدون آن احساس می‌کنند ناخوش‌اند، شهروندانی محتاج سرکوب امیال­شان... تبعید‌گاهی‌ پهناور است که در یک کلمه خلاصه می‌شود: مصونیت ...