تازه‌ترین اثر رضا داوری اردکانی با عنوان «آزادی، قانون و سازمان» از سوی انتشارات پگاه روزگار نو منتشر شد.

رضا داوری اردکانی با عنوان «آزادی، قانون و سازمان

به گزارش کتاب نیوز، دکتر رضا داوری اردکانی ( ۱۳۱۲-)، فیلسوف و متفکر ایرانی و رییس فرهنگستان علوم است.

در بخشی از این کتاب آمده است:

آزادی در جایی قرار ندارد که از آنجا به جای دیگر برود. آزادی به پای خود به هیچ جا نمی‌رود. زیرا خانه آزادی جان مردمان است و تا جان مهیا نشود آزادی نمی‌تواند در آن خانه کند. آزادی لقلقه زبان و امری صرفا دانستنی و ستودنی نیست. بلکه امر وجودی پیوسته با جان آدمیان است و اگر جان طالب آن شود قیل و قال برمی‌خیزد تا آنجا که شاید صاحب آزادی جان خود را در داو قمار عشق و آزادی قرار دهد.

در این وضع چگونه مخالفان می‌توانند آن را از میان بردارند؟

اگر مقصود این است که مستبدان، راه آزادی را بسته‌اند آیا به جای آن بهتر نیست که بگویند چون آزادی نبوده استبداد فرصت غلبه پیدا کرده است؟ آزادی را در جایی هم نمی‌فروشند و نمی‌توان آن را به صورت بسته‌بندی خرید و به خانه آورد. حتی خواندن کتاب‌های فلسفه سیاسی هم که بر اهل فلسفه و گروه‌های دیگری از دانشمندان فرض است برای رسیدن به آزادی کفایت نمی‌کند. آزادی در جان‌های هماهنگ با نظام و روابط اجتماعی آزاد، تحقق سیاسی پیدا می‌کند. اگر چنین نظامی وجود ندارد باید در شرایط امکان آن اندیشه کرد.

«آزادی، قانون و سازمان» در 216صفحه و با قیمت 79هزار تومان توسط انتشارات پگاه روزگار نو منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...