نشر آگاه دوازدهمین چاپ «شهریار» [The prince] اثر ماکیاولی [Machiavelli, Niccolo‬] و ترجمه داریوش آشوری را منتشر کرد. ماکیاولی را به دلیل نگارش این کتاب بنیانگذار سیاست مدرن دانسته‌اند.

شهریار ماکیاولی برای بار دوازدهم

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، انتشارات آگاه ترجمه داریوش آشوری از «شهریار» نیکولو ماکیاولی را با شمارگان ۵۵۰ نسخه، ۲۱۶ صفحه و بهای ۴۴ هزار تومان منتشر کرد. چاپ یازدهم این کتاب نیز بهار امسال با شمارگان ۳۳۰ نسخه و بهای ۴۲ هزار تومان منتشر شده بود. این ترجمه برای نخستین بار سال ۱۳۶۶ توسط نشری به نام پرواز در شمارگان محدود منتشر شد. مترجم بعدها آن را بازبینی و ویرایش کرد و چاپ نخست ویرایش جدید آن نیز سال ۱۳۸۸ با شمارگان دو هزار نسخه و بهای پنج هزار تومان توسط نشر آگاه در دسترس مخاطبان قرار گرفت.

«شهریار» شناخته شده‌ترین اثر ماکیاولی در ایران است و یکی از بحث بر انگیزترین آثار در تاریخ تفکر بشری به شمار می‌آید. «شهریار» را نخستین منبع تئوریک و متن مادر سیاست مدرن دانسته‌اند و ماکیاولی را به سبب نوشتن این متن بنیان گذار سیاست مدرن.

ماکیاولی در این کتاب شهریاری را دارای دو نوع کلی می‌داند: نخست شهریاری موروثی و دیگر شهریاری نوبنیاد. او اما به شهریاری موروثی توجهی نداشته و بیشترین بحثش در کتاب «شهریار» درباره شهریاری نوبنیاد است. بر خلاف متفکران کلاسیک، ماکیاولی باور دارد که سیاست، ساختاری غیر طبیعی و آفریده هنر انسانی است. درک این نکته مستلزم در ذهن داشتن این موضوع است که نظریه سیاسی ماکیاولی، خود را تحت عنوان نظریه‌ای این دنیایی ارائه می‌دهد؛ به علاوه کاربرد عملی آن مستلزم بُعدی نو در هستی شناسی است.

این کتاب که عنوان برجسته‌ترین اثر نیکولو ماکیاولی را نیز با خود به همراه دارد در سال ۱۵۱۳ نوشته شده است، اما نخستین چاپ آن پس از مرگ نویسنده در دسترس مخاطبان قرار گرفت. نخستین چاپ آن در ۱۵۳۲ در رم، در انتشارات آنتونیو بلادو و در فلورانس، در انتشارات برناردو جونتا درآمد و از آن سال تاکنون این کتاب بدل به انجیل مقدس رهبران سیاسی در سراسر جهان شده است. «شهریار» در سال ۱۵۵۹ در فهرست کتاب‌های ممنوعه پاپ گنجانده شد و نویسنده آن را «ماکیاولیِ شیطان» نامیدند.

ماکیاولی کتاب را در ۲۶ فصل تنظیم کرده و در هر فصل توصیه‌های مهمی درباره مملکت داری به شهریاران نوبنیاد ارائه می‌کند. عناوین فصول یک تا ۱۳ کتاب به ترتیب به این شرح است: «شهریاری‌ها بر چند گونه‌اند و شیوه‌های فراچنگ آوردنشان»، «درباره شهریاری‌های ارث‌برده»، «درباره شهریاری‌های پیوندی»، «چرا در پادشاهی داریوش، که به دست اسکندر افتاد، پس از مرگ اسکندر مردم بر جانشینان وی نشوریدند»، «در باب شیوه حکومت بر آن شهرها یا شهریاری‌ها که پیش از آن با قانون خود می‌زیسته‌اند»، «در باب آن شهریاری‌ها که به نیرو و هنر خود گیرند»، «در باب شهریاری‌های نوبنیاد که به بازو و بخت دیگران گیرند»، «در باب آنان که با تبهکاری به شهریاری رسند»، «در باب شهریاری مردمی»، «در باب ارزیابی قدرت شهریاری‌ها»، «در باب شهریاری دین یاران»، «در باب گونه‌های سپاه و سپاهیان مزدور» و «در باب سپاهیان کمکی، آمیخته و بومی».

همچنین عناوین فصول ۱۴ تا ۲۶ کتاب نیز به ترتیب از این قرار است: «شهریار و لشکر آرایی»، «در باب آن‌چه مایه ستایش و نکوهش بهر مردمان است به ویژه شهریاران»، در باب بخشندگی و تنگ‌چشمی»، «در باب سنگدلی و نرمدلی و این‌که مهر انگیزی بهتر یا ترس‌انگیزی»، «در باب شیوه درست پیمانی شهریاران»، «در باب پرهیز از خوار و نفرت‌انگیزشدن»، «در باب سودمندی یا زیانمندی دژها و دیگر چاره‌اندیشی‌ها که شهریاران کنند»، «شهریار را چه باید کرد تا نامبردار شود»، «در باب رایزنان ویژه شهریار»، «چگونه از چاپلوسان می‌باید پرهیخت»، «در کارهای بشری بخت تا کجا دست‌اندرکار است و چگونه با آن می‌توان ستیزید» و «فراخوانشی به رهانیدن ایتالیا از چنگال بربران».

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...