انتهای رنگین‌کمان خاکستری بود | اعتماد


موضوعی همیشه جذاب برای آنچه صنعت نمایش و سرگرمی خوانده می‌شود؛ تقابل دشوار انتخاب میان تبدیل شدن به یک ستاره در مقابل زندگی معمولی به عنوان چهره‌ای میان جمع است. در یک‌سو شهرت، (شاید) ثروت و موفقیت باشد و در سوی دیگر انگار زندگی بی‌دغدغه و آسان. پس انتخاب مسیر اول به معنی از دست دادن بسیاری از امتیازات شکل ساده زندگی است، به معنی انکار سهولت و امکان عادی بودن و این موضوعی است همیشگی انگار برای آدم‌های صنعت سرگرمی آن‌ور آب‌ها.

جودی» [Judy]  نمایش «انتهای رنگین‌کمان» [End of the Rainbow پیتر کوئیلتر Peter Quilter] و اقتباسی جودی گارلند [Judy Garland]،

«جودی» [Judy] بر اساس نمایش «انتهای رنگین‌کمان» [End of the Rainbow اثر پیتر کوئیلتر Peter Quilter] و اقتباسی از آخرین سال زندگی جودی گارلند [Judy Garland]، ستاره برجسته سینما، تلویزیون، موسیقی یا آنچه در هالیوود کسب‌وکار سرگرمی خوانده می‌شود و احتمالا الگویی برای آنچه هالیوود در تمام طول این چند دهه بنا کرده است و با این‌حال با یک زندگی دشوار و دراماتیک؛ زنی بااستعداد که به یک شمایل تبدیل شد، با یک زندگی شخصی آشفته و پرفراز و نشیب و مرگی زودهنگام.

علاوه بر اینها اما به نظر می‌رسد که رنه زلو‌گر در نقش جودی گارلند میانسال از حالا گزینه اول کسب جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن باشد. این گمان بیش از آنکه از روی کیفیت فوق‌العاده یا غیرقابل قیاس نقش‌آفرینی او در نقش گارلند باشد (البته به بهای تحمل یک گریم سنگین) بیشتر از روی سابقه آکادمی علوم و هنرهای سینمایی است که به نقش‌آفرینی بازیگران در نقش شخصیت‌های واقعی علاقه‌مند است. آیا این‌بار بخت به رنه زلوگر در 50 سالگی رو خواهد زد؟

اما با همه‌ اینها، با احتمال موفقیت فیلم در نامزدی در چند رشته و شاید کسب یک جایزه اسکار «جودی» کم‌و‌بیش نمی‌تواند تکلیفش را با موضوع و رویکردش نسبت به قصه معلوم کند. فیلم در رنگ و لعاب به کیفیتی پرزرق و برق می‌رسد که بیشتر یادآور یکی از وجوه داستان است؛ روایتی از شهرت، شکوه و جلوه دراماتیک هالیوود در میانه دهه 1960 که آغاز افول یک دوران مهم برای این مرکز صنعتی تولید هم هست که اتفاقا موضوع «روزی روزگاری در هالیوود» کوئنتین تارانتینوست. با این‌حال به سختی می‌توان این جلوه پرزرق و برق را در «جودی» کارآمد دانست.

هر چند خصیصه جلوه نمایشی به عنوان یک ترفند برای تاکید بر پیش‌زمینه اقتباسی آثار مشابه به کرات به کار رفته است، اما از طرف دیگر فیلم می‌کوشد با پرش‌های زمانی متعدد و بازگشت متعدد به عقب و جلو، به یک واکاوی روانی در شخصیت زنی تبدیل شود که برای رسیدن به جایگاه کنونی‌اش رنج و فشار زیادی را تحمل کرده است. این نوع برخورد با داستان و افزودن وجهی استعاری به روایت معمولا با اجرای واقع‌نمایانه قرین می‌شود؛ برخوردی که در اجرای «جودی» نمی‌بینیم.

پس از این منظر به نظر می‌رسد که داستان میل دارد مانند یک افسانه پریان با روایتش برخورد کند و از سوی دیگر ارجاع‌ ژانری‌ا‌ش به موزیکال را هم حفظ کند. همه اینها به بهای از دست رفتن وجه روانکاوانه و استعاری فیلم تمام شده است. در این رفت و برگشت‌ها ما شاهد دختری جوان و ناپخته هستیم که در نخستین گام‌هایش در یک نظام صنعتی میان زیستن صادقانه و آسان، راه دشوار موفقیت را برمی‌گزیند و در این مسیر گفته‌های تحقیرآمیز لوئیس. بی. میر (ریچارد کوردری)، مدیر افسانه‌ای مترو – گلدوین – میر یا فشار مارگارت همیلتون (فنلا وولگار) را تحمل و در نهایت عشق نوجوانی‌اش، میکی رونی (گاس بری) را رد می‌کند.

انتهای رنگین‌کمان» [End of the Rainbow اثر پیتر کوئیلتر Peter Quilter]

در آخرین سال حیات اما گارلند قرار است زنی خسته باشد که نمی‌تواند از فشار حرفه بکاهد و زندگی آسانی را در کنار فرزندانش سپری کند. پس بر این اساس آیا فیلم قرار است در مورد نحوه عملکرد یک نظام صنعتی و تاثیرش بر زندگی آدم‌هایی باشد که در این نظام آزادی و حق انتخاب‌شان را از دست می‌دهند؟ فیلم برای توصیف این وضعیت تلاش فراوانی می‌کند، ولی سخت می‌توان ردپای یک نگاه ویژه را در فیلمنامه، کارگردانی و حتی بازی ستایش‌شده رنه زلوگر در نقش جودی گارلند جست‌وجو کرد. بیشتر از آن‌رو که به نظر نمی‌رسد روپرت گولد [Rupert Goold]، کارگردان یا تام اج، نویسنده فیلمنامه فیلم اساسا واجد چنین نگاهی بوده باشند؛ آنچه آنها می‌کنند، کم‌و‌بیش با همین کیفیت بارها تکرار شده است. این دو در کنار رنه‌ زلوگر حرف تازه‌ای ندارند تا به این ترکیب اضافه کنند پس در دام تکرار می‌افتند.

با این‌ حال «جودی» یک فیلم هوشمندانه برای حضور در مراسم سالانه اهدای جوایز آکادمی علوم و هنرهای سینمایی است؛ محصول مشترک امریکا و بریتانیا، درباره صنعت سرگرمی و بر اساس زندگی یک شخصیت واقعی.

همه آن چیزهایی که اعضای آکادمی را گرفتار کند، بی‌آنکه نیاز به کیفیت یا ویژگی خاصی باشد؛ «جودی» دقیقا یک گزینه مناسب است، فیلمی پراعتبار که قرار است عمیق باشد (هر چند که مطلقا ناموفق است) برای حضور در میان فهرست نامزدهای اسکار، بی‌آنکه ویژگی یا کیفیت ویژه‌ای داشته باشد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...