نسخه‌ی ویژه‌ی «لوپین» [استاد دفاع در برابر جادوی سیاه] برای مقابله با هر چیز ترسناکی: مسخره شو... یکی از توانمندی‌های ذاتی! ما ایرانیان را شکوفا کرد: تبدیل یک موقعیت هولناک به سوژه‌ای برای شوخی و خنده... برای مخاطب ایرانی فرقی نمی کند؛ مثل شاگردان «لوپین» عصای جادویی‌شان را تکان می‌دهند و موقعیتی «مضحک» می‌سازند و قهقهه سر می‌دهند...

گوشه‌هایی از اقتباس سینمایی آلفونسو کوارون [Alfonso Cuarón] از جلد چهارم مجموعه هری پارتر: «هری پاتر و زندانی آزکابان» _ اثر خواندنی جی کی رولینگ _ را ببینید با بازی دنیل ردکلیف [Daniel Radcliffe] در نقش هری، اما واتسون [Emma Watson] در نقش هرماینی و دیوید تیولیس [David Thewlis] در نقش «لوپین» استاد دفاع در برابر جادوی سیاه:


هری پاتر و زندانی آزکابان | جی کی رولینگ | آلفونسو کوارون 2004 م.
...
گسترش شبکه تلفن همراه و رسانه های جمعی مبتنی بر آن؛ مثل تلگرام و اینستاگرام یکی از توانمندی‌های ذاتی! ما ایرانیان را شکوفا کرد: تبدیل یک موقعیت هولناک به سوژه‌ای برای شوخی و خنده.
چه آن موقعیت «ترسناک» ریزش ساختمان پلاسکو باشد یا سقوط ارزش ریال در برابر دلار، زلزله‌ی کرمانشاه باشد یا انتقاد از عملکرد رهبری در سیمای ملی، تجاوز به نوجوانان مدرسه‌ای باشد یا فاجعه‌ی کهریزک، اتهامات میلیاردی نامزدهای ریاست جمهوری به یکدیگر باشد یا گزارش ظلم مضاعف به معتادین و زندانیان فرودست (همان هیچ درصد جامعه!) و ... برای مخاطب ایرانی فرقی نمی کند؛ مثل شاگردان «لوپین» عصای جادویی‌شان را تکان می‌دهند و موقعیتی «مضحک» می‌سازند و قهقهه سر می‌دهند...

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...