هشتاد و دومین شماره ماهنامه «قلک» برای کودکان منتشر شد و روی پیشخوان آمد.

هشتاد و دومین شماره ماهنامه «قلک

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، هشتاد و دومین شماره ماهنامه «قلک» ویژه اردیبهشت۱۴۰۰ برای گروه سنی ۳ تا ۷ سال به‌تازگی منتشر شده و روی پیشخوان مطبوعات آمده است.

در این‌شماره از این‌نشریه، همراه با ماجراهای «دی‌دی و دادی» دو شخصیت فضایی قلکی، کودکان با مفهوم پس‌انداز و وام گرفتن از بانک آشنا می‌شوند و می‌آموزند که می‌توان برای خرید کالایی از بانک وام گرفت و کسی نیز باید ضامن آنها شود.

«نقشه‌های بزرگ مورچه کوچولو» نوشته کندیس دینگوال با ترجمه مریم شجاعی‌پور، «بچه‌های دنیا؛ همسایه آتش و یخ» نوشته جویا میرزاده، «اخبار قِل قُلکی؛ جاده آشغالی» نوشته زهرا جلایی‌فر و تصویرگری میثم موسوی، «ماجراهای دی‌دی و دادی و سیمبولودوس‌دوس» نوشته مریم شجاعی‌پور و تصویرگری فاطمه زمانه‌رو از جمله مطالبی هستند که در این‌شماره از مجله مذکور چاپ شده‌اند.

در هر شماره قلک بازی‌هایی برای بالا بردن خلاقیت، دقت و ... بچه‌ها نیز وجود دارد. در این‌شماره هم در بخش «بگو و بخور»، بچه‌ها می‌توانند با میوه‌هایی که در خانه دارند یک عصرانه خرسی درست کنند و در «عملیات نجات سنجوک» نوشته معصومه یزدانی و طراحی زهره بیگدلو با دو مهره و یک تاس یک بازی هیجان‌انگیز انجام دهند.

این‌شماره از مجله «قلک» با ۲۴ صفحه و قیمت ۳۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...