«کلاهی از گیسوی من» و «دلاویزتر از سبز»، نام دو کتاب از «علی موذنی» برای جوانان است که بعد از مدت‌ها دوباره توسط حوزه‌ی هنری منتشر شده‌اند.

ایبنا: «کلاهی از گیسوی من» نخستین مجموعه داستان «علی موذنی» است که در سال 1368 منتشر شده و اکنون بعد از نزدیک به 20 سال دوباره توسط انتشارات سوره‌ی مهر به چاپ رسیده است؛ البته با کمی تغییر در متن آن.

این کتاب شامل هفت داستان «یال»، «کلاهی از گیسوی من»، «رنگ‌آمیزی»، «بچه‌های تهران»، «زنده در قاب»، «آموزخوار» و «صدی» است.

کتاب «دلاویزتر از سبز» هم که اینک چاپ سوم آن راهی کتاب‌فروشی‌ها شده، شامل هفت داستان است. «دلاویزتر از سبز»، «عقب‌گرد»، «سزاورترین»، «سپیدی»، «هفتاد و سومین تن»، «خُلق تنگ ابلیس» و «شناسایی» عناوین این داستان‌ها هستند.

از موذنی دو کتاب «دوستی» و «قاصدک» هم قرار است با ویرایش جدید از سوی سوره‌ی مهر تجدید چاپ شوند.

چاپ سوم دو کتاب «کلاهی از گیسوی من» و «دلاویزتر از سبز» که تولید مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه‌ی هنری است به ترتیب با قیمت  1700 تومان و 1500 تومان توسط سوره‌ی مهر منتشر شده است.

درباره‌ی نویسنده‌ی این کتاب‌ها یعنی «علی موذنی» باید گفت، او متولد 1337 است و علاوه بر داستان‌نویسی، در حوزه‌ی فیلم‌نامه و نمایش‌نامه‌نویسی نیز فعالیت دارد.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...