مجموعه ۱۰ جلدی «قصه‌های مامان‌بزرگ» شامل افسانه‌هایی با قهرمانان دختر و پسر با بازنویسی جمال‌الدین اکرمی منتشر شد.

قصه‌های مامان‌بزرگ جمال‌الدین اکرمی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این نویسنده با اعلام این خبر گفت: طرح افسانه‌هایی با قهرمانان دختر و افسانه‌هایی با قهرمانان پسر از ویژگی این مجموعه است که به بازنویسی شخصیت‌های افسانه‌های ماه‌پیشونی، دختر نارنج و ترنج، ترگل، سیاه‌چشمو، نمکی، نخودی، حسن کچل، ملک جمشید، امیرحمزه و کوراوغلو پرداخته است.

او افزود: سارا میاری، لیدا شریفی نیک، مارال دهقانی، حدیث جزایری، فرزانه اسماعیلی، بهار اخوان، زهرا کبیری و فرهاد جمشیدی تصویرگران این مجموعه هستند.

این عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان که سال‌ها به عنوان مدرس هنر مشغول به کار بوده همچنین تصریح کرد: این مجموعه با هدف بلندخوانی برای کودکان گروه سنی الف و کتاب‌خوانی گروه سنی ج در نظر گرفته شده است.

در بخشی از کتاب «نمکی و غول قلعه» از این مجموعه می‌خوانیم: «این بار، ننه‌ نمکی چشم‌غُرّه‌ای به نمکی رفت و گفت: «نمکی، آی نمکی! الاهی دلت غم نگیرد، غصه و ماتم نگیرد. شش در را بستی، نمکی؛ یک در را نبستی الکی؟ پاشو برو برای مهمانت شام بیاور!»

نمکی رفت توی آشپزخانه و هرچی خوراکی توی خانه بود، ریخت توی دیگ و آورد برای غول. غول هم هرچی توی دیگ بود، سرازیر کرد توی خَندق بلا، آروغ بلند و بوگندویی زد و نعره کشید که: «خوردنی‌تان که به دردم نخورد. حالا ببینم بُردنی چی دارید؟»»

مجموعه ۱۰جلدی «قصه‌های مامان بزرگ» با شمارگان ۳۰۰۰ نسخه و قیمت هر جلد ۲۰ هزار تومان توسط انتشارات ویژه نشر منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...