زندگی­نامه حاج محمد و حاج حسین­ آقا نخجوانی، مشاهیر معاصر آذربایجان با قلم صادق حجتی در قالب «شخصیت ­های مانا» منتشر شد.

حاج محمد و حاج حسین­ آقا نخجوانی صادق حجتی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، مجموعه پژوهشی «شخصیت‌های مانا» با هدف ارائه الگوهای موفق، به زندگی شخصیت‌های نیک‌نامی می‌پردازد که در عرصه دانش، فرهنگ، سیاست و اجتماع در ایران معاصر زیسته و درگذشته‌اند.

این مجموعه که برای عموم مخاطبان بویژه جوانان و دانشگاهیان تهیه شده برآیند احساس ضرورتی است که در پهنه ارائه آثار دقیق و مستند از زندگانی افراد تأثیرگذار پدید آمده‌است. از این رو پژوهشگران دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری که تجربه‌ای در شرح حال‌نویسی داشتند، گروهی را با عنوان شخصیت‌های مانا تشکیل دادند.

این گروه یکصد تن از شخصیت‌های مشهور یا کم‌آوازه معاصر را برگزید تا در مجموعه‌ای به شرح احوال، فعالیت‌ها، آرا و اندیشه‌ها، آثار و دیگر تکاپوهای زندگی شخصیت‌های مورد نظر پرداخته، آنان را به شیوه محققانه، علمی و مستند، در حدود یکصد صفحه، به مخاطبان معرفی کنند.

دو شخصیت برجسته فرهنگی، حاج محمد و حاج حسین‌آقا نخجوانی در طول حیات پربرکت خود منشأ و مصدر بسیاری خدمات و آثار علمی ارزشمند بوده‌اند. برادران نخجوانی از کتاب‌شناسان فاضل، ادیبان و نویسندگان توانا و مترجمان خوش‌ذوق و قریحه‌اند و آثار قلمی ارزنده‌ای از خود به یادگار گذاشته‌اند.

................ هر روز با کتاب ...............

جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...