"احمد دهقان" مسئول دفتر ادبیات کودک و نوجوان و "حسین فتاحی" مسئول دفتر آموزش‌های ادبی حوزه هنری شد.

دهقان نویسنده آثار کودک و نوجوان و همچنین ادبیات بزرگسال - بویژه در حوزه دفاع مقدس - کتاب‌هایی چون «گردان چهار نفره» ، «پرنده و تانک»، «روزهای آخر»، «من قاتل پسرتان هستم»، «ستاره‌های شلمچه»، «ناگفته‌های جنگ»، «نگین هامون»، «هجوم» و «سفر به گرای 270 درجه» را در کارنامه دارد. مسئول قبلی دفتر ادبیات کودک و نوجوان حوزه محمدرضا بایرامی بود.

حسین فتاحی - داستان نویس - نیز که به جای احمد دهقان مسئول دفتر آموزشهای ادبی حوزه هنری شده، در حوزه های تألیف، ترجمه و بازنویسى آثار کلاسیک فعال است. از او آثاری چون «آتش در خرمن»، «پسران جزیره»، «عشق سالهای جنگ» و بازنویسى «قصه‌هاى شاهنامه» و «سمک عیار» منتشر شده است.

انتشارات سوره مهر در نظر دارد آثار منتشر شده خود را در حوزه ادبیات انقلاب و دفاع مقدس با سرپرستی احمد دهقان برای کودکان و نوجوانان بازآفرینی کند. بعضی از این کتابها خلاصه و گزیده کتابهای موفق و مهم دوران انقلاب و عمدتا شامل خاطرات مبارزانی است که پیش از این در چارچوب خاطره یا گفتگو به چاپ رسیده اند.

با توجه به حجم آثار و ویژگی‌های فنی خاص تولید کتاب برای کودکان و نوجوانان، اولین زمان ممکن برای ارائه تعدادی از این کتب نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در سال 87 است.
 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...