"احمد دهقان" مسئول دفتر ادبیات کودک و نوجوان و "حسین فتاحی" مسئول دفتر آموزش‌های ادبی حوزه هنری شد.

دهقان نویسنده آثار کودک و نوجوان و همچنین ادبیات بزرگسال - بویژه در حوزه دفاع مقدس - کتاب‌هایی چون «گردان چهار نفره» ، «پرنده و تانک»، «روزهای آخر»، «من قاتل پسرتان هستم»، «ستاره‌های شلمچه»، «ناگفته‌های جنگ»، «نگین هامون»، «هجوم» و «سفر به گرای 270 درجه» را در کارنامه دارد. مسئول قبلی دفتر ادبیات کودک و نوجوان حوزه محمدرضا بایرامی بود.

حسین فتاحی - داستان نویس - نیز که به جای احمد دهقان مسئول دفتر آموزشهای ادبی حوزه هنری شده، در حوزه های تألیف، ترجمه و بازنویسى آثار کلاسیک فعال است. از او آثاری چون «آتش در خرمن»، «پسران جزیره»، «عشق سالهای جنگ» و بازنویسى «قصه‌هاى شاهنامه» و «سمک عیار» منتشر شده است.

انتشارات سوره مهر در نظر دارد آثار منتشر شده خود را در حوزه ادبیات انقلاب و دفاع مقدس با سرپرستی احمد دهقان برای کودکان و نوجوانان بازآفرینی کند. بعضی از این کتابها خلاصه و گزیده کتابهای موفق و مهم دوران انقلاب و عمدتا شامل خاطرات مبارزانی است که پیش از این در چارچوب خاطره یا گفتگو به چاپ رسیده اند.

با توجه به حجم آثار و ویژگی‌های فنی خاص تولید کتاب برای کودکان و نوجوانان، اولین زمان ممکن برای ارائه تعدادی از این کتب نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در سال 87 است.
 

پیش از بوکر او هرگز نتوانسته بود صرفا از طریق داستان‌هایش مخارج زندگیش را تامین کند... تنها در بریتانیا ۸۰۰ هزار نسخه فروخته... برنده شدن در این جایزه به یک نوع «تاج‌گذاری» تبدیل شده است... هر سال مجموعه جدیدی از داوران انتخاب می‌شوند... برخی از ناشران نیز رزومه داوران را موشکافی می‌کنند و آثار پیشنهادی را مطابق سلیقه آنها ارائه می‌دهند... برنده شدن بسیاری را تبدیل به نویسندگانی مضطرب می‌کند ...
حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...