چاپ دوم کتاب «رقص بسمل» اثر محمد‌مهدی رسولی با طرح جلدی تازه و توسط انتشارات نیستان منتشر شده است.

رقص بسمل محمد‌مهدی رسولی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم،‌ این اثر، رمانی‌ است درباره زندگی، عشق، جنگ، انتظار و… .

محمدمهدی رسولی در درجه نخست یک نقاش است، اما تعدادی نمایشنامه و فیلمنامه و اشعاری هم در زمینه جنگ و موضوعات مختلف در کارنامه کاری خود دارد. «رقص بسمل» نخستین تجربه او در حوزه رمان به شمار می‌رود.

نویسنده در این رمان که سه سال برای نگارش آن وقت سپری کرده است،‌ در 10 فصل با عناوین «دل دل»، «تاب تاب»، «زار زار»، «ذق ذق»، «بال بال»، «هق هق»، «پَر پَر»، «دف دف»، «لای لای» و «زم زم» به سرگذشت یک رزمنده به نام «ابراهیم» در سال‌های پس از جنگ پرداخته است. با هدف بیان اختلاف نسل‌های قبل و بعد از دفاع مقدس، در دهه‌های پس از آن.

«ابراهیم» که پس از تحمل سال‌ها اسارت به ایران بازگشته، به خاطر تفاوت موجود بین باورهای خود و عقاید خانواده‌اش از آن‌ها فاصله می‌گیرد و با سفر به عتبات عالیات، با شکنجه‌گر عراقی‌اش به نام «خلف بعیم» برخورد و مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند. این کار از جهت روایت و زبان، رنگارنگ است. تقریباً هفت نفر در طول داستان، ماجرا را در زمان‌های مختلف روایت می‌کنند که یکی از آنها در حال حاضر زنده نیست.

این کتاب در 372 صفحه با طراحی جلد حمید عجمی و به بهای 140هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...