چاپ جدید کتاب «کرگدن‌ها هم عاشق‌ می‌شوند» نوشته عرفان نظرآهاری توسط انتشارات کتاب پارک برای کودکان منتشر و راهی بازار نشر شد.

کرگدن‌ها هم عاشق‌ می‌شوند» نوشته عرفان نظرآهاری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، داستان این‌کتاب مصور درباره کرگدنی تنها است که در جنگل راه می‌رود و دم‌جنبانکی اطرافش پرواز می‌کند. کرگدن در پاسخ به سوال دم‌جنبانک درباره تنهایی‌اش، می‌گوید: خب چون همه کرگدن‌ها تنها هستند. دم جنبانک هم می‌گوید یعنی تو حتی یک دوست هم نداری؟

کرگدن قصه نمی‌داند دوست یعنی چه؟ در ادامه قصه اما ماجرایی پیش می‌آید که کرگدن با عشق آشنا می‌شود.

پیش از این‌که داستان کتاب شروع شود، راوی آن می‌گوید: هزار سال پیش از این، پروانه‌ای کوچک بودم؛ روزی روی آستین پشمینه پوشی تندخو نشستم. پشمینه پوشی تندخو که از عشق نشنیده بود بودم... مهم نیست که او در این هزار سال واقعا چه ها کرد و چه ها گفت و کجاها رفت؛ من اما همه هزار سال را روی آستینش نشستم... چرا؟ نمی‌دانم! حالا هم این قصه را تقیم می‌کنم به او. به پشمینه پوش تندخو.

تصویرگری داستان این‌کتاب توسط امیر مفتون انجام شده است.

این‌کتاب با ۳۶ صفحه مصور رنگی، شمارگان هزار و ۲۰۰ نسخه و قیمت ۵۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...