فصلنامه اجتماعی، فرهنگی، هنری، ادبی "نگاه نو" ویژه آلبر کامو به مدیر مسئولی و سردبیری علی میرزایی منتشر شد.

به گزارش مهر، این شماره از مجله که دومین ویژه‌نامه "نگاه نو" در طول بیست سال انتشار آن محسوب می‌شود با مطالب مختلفی درباره این نویسنده فرانسوی‌زبان در دو بخش "کامو به قلم کامو" و "درباره کامو و آثارش" به چاپ رسیده است.

از نویسندگان و مترجمانی که در ویژه‌نامه کامو آثارشان منتشر شده می‌توان از عزت‌الله فولادوند، مژده دقیقی، خشایار دیهیمی، ابولحسن نجفی، پیروز سیار،‌ افشین معاصر، رضا رضایی، فیروز دیلمقانی و روشن وزیری نام برد.

در مطلب " نان و آزادی" نوشته کامو می‌خوانیم: آزادی همزمان با عدالت انتخاب می‌شود و حقیقت این است که نمی‌توانیم یکی را بدون دیگری انتخاب کنیم. اگر کسی نان شما را ببرد آزادی شما را نیز گرفته است اما اگر آزادی شما را بگیرد یقین داشته باشید که نانتان نیز در خطر است زیرا از آن پس نانتان وابسته به هوس و دلخواه ارباب خواهد بود نه به تلاش خودتان.

ادای احترام به یک تبعیدی،‌سکوت پاریس، خون آزادی، شب حقیقت، کامو دلباخته حقیقت، شرحی بر
بیگانه، کدامین سلاح علیه ترور و کامو شیفته فوتبال بود، عناوین تعدادی از مطالب خواندنی این شماره " نگاه نو" است.

فصلنامه "نگاه نو" در 5000 نسخه ، 116 صفحه  و به قیمت 3500 تومان منتشر شده است.
 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...