تاریخ شفاهی مدرسه علوی | الف


یکی از نهادهای تاثیرگذار در وضعیت سیاست ایران مدارس نوین مذهبی هستند. مقصود از مدارس مذهبی حوزه‌های علمیه نیست بلکه مقصود مدارس مدرنی هستند که با انگیزه‌های مذهبی و تربیت دینی کودکان و نوجوانان ایرانی تاسیس شده‌اند.

معلم راهنما علیرضا رحیمیان

اگرچه مجموعه مدارس جامعه تعلیمات اسلامی پیش‌قراول مدارس مذهبی هستند اما موسسه فرهنگی علوی، موسوم به مدرسه علوی مدرسه‌ای است که سبک نوینی از مدارس مذهبی ایجاد کرد و به دلیل پای ورزی در این شیوه به الگوی شناخته شده‌ای در اداره مدرسه مذهبی تبدیل گردید. مدرسه علوی به دلیل تربیت نسلی از افراد مذهبی که بعدها در تحقق انقلاب اسلامی و اداره حکومت بر آمده از انقلاب اسلامی نقش مهمی ایفا کردند، اهمیت ویژه‌ای برای تاریخ‌نگاران و ایران‌شناسان دارد.

به رغم این اهمیت و گذشت بیش از 50 سال از فعالیت مدرسه علوی، تقریبا هیچ متن مکتوبی در مورد آن وجود نداشت و تنها به شکل پراکنده نوشته‌هایی منتشر شد. مدرسه علوی ترجیح می داد تا بدون هیاهو و تبلیغات بیرونی کار خود را به پیش ببرد زیرا بر این باور بود که نمود بیرونی تنها ممکن است که پیامدهای منفی به دنبال داشته باشد. به همین دلیل تا این اواخر درون گرایی و خودداری از بروز بیرونی سیاست رسمی اما نانوشته این مدرسه بود.

خبر خوب این است که این سیاست اخیراً تغییر کرده است. با درگذشت تدریجی بنیانگذاران و مسئولان اصلی این مدرسه این نگرانی در میان فارغ التحصیلان و دست اندر کاران این مدرسه ایجاد شده که اگر خاطرات، تجربیات و آموزه‌های این مدرسه و مسئولان با سابقه آن مدون نگردد ممکن است با در گذشت آن اشخاص این تجربیات نیز به مرور از دست برود. به همین دلیل موسسه مطالعاتی تعالی نسل دست به کار بزرگی زده و آن مدون کردن خاطرات، آموزه‌ها و تجربیات است و عرضه علنی و آشکار این یافته‌ها را آغاز کرده است. تاکنون یک کتاب با عنوان گفتگو با محسن کاشانی وحید (مدیر مدرسه نیکان) منتشر شده است. کتاب «معلم راهنما در مکتب تربیتی دو استاد» دومین جلد از این مجموعه است که منتشر شده است.

قالب استفاده شده برای تدوین این تجربیات و خاطرات مصاحبه یا همان تاریخ شفاهی است. این شیوه برای کسانی که دست به قلم نیستند و یا وقتی می خواهند دست به قلم شوند دچار وسواس بیش از حد می شوند شیوه مفید و کارایی به شمار می رود و موجب می شود مواد خامی برای محققان فراهم گردد و یک مستندسازی ولو مقدماتی از تجربیات ایجاد می گردد.

کتاب «معلم راهنما» متن پیاده شده از پنج جلسه مصاحبه میان جمعی از فارغ التحصیلان مدرسه علوی که خود دست‌اندرکار مدرسه داری هستند با آقای علیرضا رحیمیان است. آقای علیرضا رحیمیان از فارغ التحصیلان دوره ششم دبیرستان علوی بوده و پدر ایشان مسئولیت دبستانی علوی را بر عهده داشته است. وی پس از فارغ التحصیلی از سال 1351 به عنوان معلم در این مدرسه مشغول به کار شد و هم زمان تحصیلات خود را در رشته عرفان اسلامی دنبال کرد. در هم تنیدگی زندگی وی چه به عنوان دانش آموز و چه به عنوان معلم در مجموعه علوی موجب شد تا ذهنیتی کامل و جامع نسبت به شیوه تربیتی دو تن از بنیان گذاران علوی داشته باشد. این دو تن کسی نیستند جز مرحوم رضا روزبه و مرحوم علامه کرباسچیان.

یکی از ابتکارات مدرسه علوی خلق نقشی به عنوان معلم راهنما بوده است. سنت داشتن معلم راهنما از مدرسه علوی به دیگر مدارس مذهبی که در سالهای بعد ایجاد شد انتقال یافت. هدف این کتاب شناساندن ذهنیتی است که موجب خلق این نقش شد و راوی تلاش می کند تا تعریفی که مدنظر بنیانگذاران مدرسه علوی از یک معلم راهنما بود را به خواننده منتقل سازد. پیشفرض ناگفته در کتاب آنست که سنت داشتن معلم راهنما در مدارس مذهبی ممکن است در گذر زمان دچار تحول شده باشد و از فلسفه اصلی خود در زمان ابداع فاصله گرفته باشد. به همین دلیل کتاب قصد دارد تا مفهوم اصلی معلم راهنما را احیا کند و راوی پیوسته هشدار می دهد که مبادا تاکید بر گسترش مدارس مذهبی و تحولات زمان موجب شود تا نقش و فلسفه اصلی معلم راهنما گم شود. این هشداری است که تقریبا در تمامی مصاحبه‌ها پیوسته تکرار می شود. مصاحبه کنندگان یادآور می شوند که به تازگی دریافته اند مفهوم معلم راهنما در مکاتب تربیتی غرب بدون سابقه نبوده ولی روشن است که ابداع این مفهوم در مدرسه علوی بدون توجه به آن تجربه در غرب بوده است.

راوی در مصاحبه اول دورخیز بسیار بلندی می کند و تعمداً فلسفه ایجاد مدرسه مذهبی از دید دو معلم بزرگ یعنی مرحوم روزبه و مرحوم کرباسچیان را محور بحث قرار می دهد. وی این موضوع را به میان می کشد که در گذر تحولات زمان برخی از متدینان خود را در وضعیت معماگونه و متناقضی با شرایط نوین می بینند و همین امر آنها را وسوسه می کند تا به بهانه‌های مختلف از احکام اولیه اسلام عدول کرده و احکام ثانویه متوسل شوند. آقای رحیمیان به شدت نسبت به این گونه برخورد با مسائل عصر و زمان موضع گیری می کند و معتقد است که شیوه دیگری نیز وجود دارد و آن این است که مومنان خلاقیت خود را به کار گیرند تا به نحوی از انحاء در دایره احکام اولیه اسلام باقی بمانند چرا که ورود به دایره احکام ثانویه می تواند سرآغاز تعطیلی یا قلب ماهیت تدریجی اسلام و دور شدن یک مسلمان از مصادیق اساسی زندگی دینی گردد. با این تحلیل آقای رحیمیان تاسیس مدرسه علوی را نوعی مجاهده مرحوم کرباسچیان در واکنش به شرایطی می داند که در آن زمان حاکم بود. در آن زمان بسیاری از مذهبی‌ها بین نفرستادن فرزندان خود به مدرسه یا فرستادن آنها و قبول تعلیم غیرمذهبی یا ضدمذهبی گرفتار شده بودند. مرحوم کرباسچیان معتقد بود که گزینه‌های پیش رو تنها این دو حالت نیست بلکه می تواند گزینه سومی هم باشد و آن گزینه سوم ایجاد یک مدرسه مذهبی نمونه به لحاظ علمی و طراز عالی به لحاظ مذهبی بود.

در مصاحبه دوم و سوم آقای رحیمیان تمایز برداشت خود از معلم راهنما با آن چه در مکاتب غربی از معلم راهنما وجود دارد را مطرح می کند. از دید وی مهمترین وظیفه معلم راهنما کمک به دانش آموز در ارتقای بعد معنوی است و این امر به معلم راهنما نقشی شبیه یک دلیل راه در مسیر عرفان اعطا می کند؛ اما در مکاتب تربیتی غرب چنین انتظاری از معلم راهنما نمی رود. تفاوت این دو نقش یک موضع خود را به خوبی نشان می دهد و آن همانا رابطه دانش آموز و معلم راهنماست. در تعریف آقای رحیمیان از معلم راهنما نوعی دلسپاری و خضوع و کرنش توسط دانش آموز نسبت به توصیه‌های معنوی معلم راهنما وجود دارد ولی در تعریف غربی پرسشگری مهمترین اسلوب قابل قبول برای دانش آموزان نسبت به آموزه‌های طرح شده توسط معلم راهنماست. در یکی از فرازهای مصاحبه آقای رحیمیان چکیده تعریف خود از معلم راهنما را به نقل غیرمستقیم از مرحوم علامه بیان می کند: «کسی را به در خانه امام زمان بردن» (ص 149). در این دو مصاحبه شروط و ویژگیهای کسانی که می خواهند نقش معلم راهنما را پذیرا شوند بیان می گردد. چون غایت معلم راهنمایی اینگونه ترسیم شده است ویژگیهای معلم راهنما نیز عمدتا به وارستگی از دنیا و باور از بن دندان به آموزه‌های شیعی منحصر می شود.

در سه مصاحبه اول راوی سطح بحث را به آفاق و مفاهیم بلند معرفتی رساند به همین دلیل در مصاحبه چهارم و پنجم مصاحبه کنندگان تلاش می کنند سمت و سوی بحث را به روی زمین بکشانند و اقتضائات محیط مدرسه را در امر معلم راهنمایی مطرح کنند. در اینجا راوی به نکاتی چون صداقت معلم راهنما در اثرپذیرکردن تربیت، تمرکز بر دانش آموزان و مشاهده گری، انعطاف در تقسیم کار معلم راهنمایی میان افراد حاضر در یک مدرسه، مشورت و همکاری و نهایتاً تشویق افراد برای ادامه دادن کار سخت معلم راهنمایی و هدایت آنها و مانع شدن از اینکه کارهای نظامتی و تدریس فرد را از وظیفه اصلی خود دور بدارد اشاره می کند.

اگر بخواهیم به نقطه قوت کتاب اشاره کنیم باید جذابیت متن و روند مطالب را مطرح ساخت. کتاب به لحاظ چاپ، نوع ویرایش، صفحه بندی و اطلاعات تکمیلی در مورد تک تک اشخاص بسیار ممتاز است و خواننده را به دست گرفتن و خواندن کتاب ترغیب می کند. نقطه ضعف کتاب آنست که وقتی بحث به مسائل عملیاتی معلم راهنمایی می رسد نسخه‌های عرضه شده ناقص می ماند. به نظر می رسد که مصاحبه شوندگان نتوانسته اند به اندازه کافی راوی را از عرش به زمین بکشانند و مسائل عینی و روزمره‌ای که مدارس مذهبی در امر معلم راهنمایی با آن مواجه هستند را مطرح کنند و آنها را به اندازه کافی حلاجی نمایند. لذا احتمالا کسانی که در مدارس مذهبی با مسئولیت معلم راهنمایی روبرو هستند کماکان سوالات زیادی خواهند داشت که پاسخ آنها را در این کتاب نخواهند یافت.

کتاب معلم راهنما در مکتب تربیتی دو استاد به روایت علی رضا رحیمیان قطعاً برای کسانی که تربیت مذهبی را دنبال می کنند بسیار قابل توصیه است و با توجه به فقدان منابع در این زمینه، خواندن آن برای آنها ضرورت دارد. دسته دومی که می توانند از این کتاب بهره ببرند محققانی هستند که تلاش می کنند درکی از پدیده مدارس مذهبی داشته باشند. برای نگارنده این کتاب از جهت سومی ارزشمند بود و این جهت سوم آن بود که کتاب چون برخاسته از یک روح دینی بود چونان تازیانه‌های سلوک روح آدمی را جولان در می آورد و ساعاتی آدمی را به فکر فرو می برد. از این جهت نیز خواندن این کتاب بسیار ارزشمند و برای همگان قابل توصیه است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...
فنلاند امروز زنده است بخاطر آن وسط‌باز. من مخلص کسی هستم که جام زهر [پذیرش قطعنامه برای پایان جنگ 8ساله] را به امام نوشاند. من به همه وسط‌بازها ارادت دارم. از مرحوم قوام تا مرحوم هاشمی. این موضوع روشنی است که در یک جایی از قدرت حتما باید چنین چیزهایی وجود داشته باشد و اصلا نمی‌توان بدون آنها کشور را اداره کرد... قدرت حرف زدن من امروز از همان معترض است و اگر الان داریم حرف می‌زنیم به خاطر آن آدم است که به خیابان آمده است ...