ما ستون فقراتمان را از دست داده‌ایم | شرق

آدم‌های قصه‌های فاکنر، انگار از ته تاریخ آمده‌اند. از اعماق بدویتی پیوسته با طبیعت و غریزه. از قوانین دل که همواره با قوانین سر، در نبرد و تعارضی حل ناشدنی‌اند. از همین روست شاید که آثار فاکنر را به‌لحاظ ساختمان و محتوا، می‌توان محل تلاقی و جمع شدن دو الگویی به‌شمار آورد که آیزایا برلین در «ریشه‌های رمانتیسم» به‌تناظر آنها با یکدیگر اشاره می‌کند؛ یعنی «فرهنگ یونان» که نمود آن را در تراژدی یونانی می‌توان دید و «فرهنگ کتاب مقدس» که نمودش در عهد عتیق است. آیزایا برلین، در ریشه‌های رمانتیسم، یکی از مفاهیم محوری فرهنگ کتاب مقدس را «مفهوم زندگی خانوادگی» و «رابطه پدر و پسر» عنوان می‌کند. این مفهوم، یکی از مفاهیم کلیدی آثار فاکنر است.

نگاهی به ‌حومه‌ ویلیام  فاکنر | علی شروقی

از طرفی، ساختمان قصه و فرجام قهرمانان در آثار فاکنر، سخت با آنچه در تراژدی یونانی اتفاق می‌افتد پهلو می‌زند و این شاید برآمده از فرجام تراژیکی است که فاکنر برای الگوی کهن مبتنی بر خانواده و قهرمانان حفاظت‌کننده از این الگو قایل است. الگویی که حامیان آن وابسته به‌زمین و زراعت و قوانین طبیعتند و هیچ امر مصنوع را که بخواهد به‌عنوان عاملی خارجی بر این طبیعت بکر وارد شود و آن را در چارچوب نظمی نوین سازماندهی کند، بر نمی‌تابند. از این روست کارشکنی‌های قهرمانان قصه‌های مجموعه داستان «حومه» [selected stories] در برابر ماموران دولت و قوانین آنها. سرسختی این آدم‌ها در برابر قوانین دولتی، از جنس و ریشه سرسختی قهرمانان ملویل، نظیر ناخدا اهب یا بارتلبی محرر است در برابر نیرویی که می‌کوشد به‌نحوی بر آنها سیطره یابد و فرجام آنان نیز البته فرجامی تراژیک است. نویسندگان بزرگ، همواره از عمق یک تاریخ و فرهنگ به‌جهان می‌نگرند و اینگونه است که جهان پیرامون خود را، هرچند خرد و کوچک، به‌وسعت تمامی جهان می‌گسترند که یوکناپاتافای ویلیام فاکنر، نمونه‌ای است درخشان از این جهان خردِ گشوده‌شده به‌روی تمامی تاریخ جهان و بشریت و رسیدن به این سنتز زیبایی شناختی جز با گرفتن عصاره و جوهر تاریخ و فرهنگ و تبدیل آن به‌امر کیفی، میسر نیست و این همان اتفاقی است که به‌بهترین شکل در نوشته‌های فاکنر رخ داده است و مجموعه داستان «حومه» نیز نمونه‌ای است از این دست.

قهرمانان تمامی داستان‌های این مجموعه، آدم‌هایی هستند خو گرفته به‌بدویت و طبیعتی که از آن برآمده‌اند و وابسته به الگوهایی که در زندگی وابسته به‌طبیعت ریشه دارند. در نتیجه این قهرمانان در ستیز دایم‌اند با هرآنچه قرار است شکل رابطه‌شان را با طبیعت مخدوش کند و همین‌جا باید گفت که اهمیت آثار فاکنر در آن است که این ستیز را در سطح ستیزی که مختص دورانی خاص از تاریخ آمریکاست محدود نگه نمی‌دارد و آن را به‌عمق ستیزهای بشری در تمام دوران‌ها پیوند می‌زند و این پیوند جزءبه‌کل جز از طریق همان نگاه جامع به‌عمق یک فرهنگ، میسر نمی‌شود. در قصه «انبارسوزی» از مجموعه حومه که پیش از این هم با ترجمه نجف دریابندری در کتاب «یک گل سرخ برای امیلی» چاپ شده، پدر، لجوجانه و به‌تنهایی در برابر جمعی که نظمی نوین را نمایندگی می‌کنند ایستاده است و در تلافی آنچه بر او می‌رود، از قوانین و روش‌های فردی و خشن خود استفاده می‌کند. انبارسوزی از طرفی، قصه‌ای سخت ادیپی است. قصه از زاویه دید سوم شخص محدود به‌ذهن پسر کوچک روایت می‌شود. پسری که پدر را لو می‌دهد و در پی این کار، فراری و آواره می‌شود. گویا خانواده کهن در آستانه عصری نو، محکوم به‌اضمحلال است و فاکنر نیز همچون بالزاک، آنقدر واقع‌بین هست که این اضمحلال را آنگونه که واقعا در حال رخ دادن است ببیند و به‌همین دلیل بدون آنکه جانبداری خود را از جهان کهن در سیر منطقی رویدادها دخالت دهد، قصه را در بستر طبیعی خود به‌جریان می‌اندازد. چنان‌که بالزاک نیز چنین بود و تصادفی نیست این میزان علاقه فاکنر به‌بالزاک.

فاکنر در گفت‌وگویش با پاریس ریویو درباره بالزاک می‌گوید که او «جهان بی‌عیب و نقصی خلق کرده که متعلق به‌خودش است و این همچون سیلان خونی است که در رگ‌های 20 کتابش جاری است.» که این را شاید بتوان درباره جهان خود فاکنر نیز گفت و درباره جغرافیای خیالی‌اش یعنی یوکناپاتافا که جزیی کوچک است به‌وسعت تمامی جهان و به‌گستردگی تاریخ بشر. در آخرین قصه مجموعه حومه، یعنی قصه «آنان نمرده‌اند»، راوی با اشاره به‌منطقه «پیچ فرنچمن» که محل سکونت او و خانواده‌اش در آنجاست می‌گوید: «مثل خود غروب که مرکزش همون جای کوچیکی بود که حتا تو نقشه‌م نیست، جایی که تو کل زمین دویست نفرم نمی‌دونن اسمش پیچ فرنچمن یا هر اسم دیگه‌ایه، اما از همون‌جا به‌تمام جهات وصل شده که هیچ‌جایی نه این قدر براش بزرگه که نتونه بهش وصل شه، نه این قدر کوچیک که ندیده بگیردش.» و این وصف، وصف دقیق یوکناپاتافای فاکنر است. سرزمینی خیالی در جنوب آمریکا که آن را بر روی نقشه‌های واقعی نشانی نیست، اما نقطه اتصالی است به‌تمامی جهان. مجموعه داستان حومه، چنان‌که مترجم در مقدمه کتاب اشاره کرده، بخش اول از کتاب «مجموعه داستان‌ها»ی فاکنر است و شامل شش داستان که همان‌طور که گفته شد در اکثر آنها به‌نوعی با مضمون محوری ستیز طبیعت وحشی با مصنوعات و قوانینی که از بیرون بر این طبیعت اعمال می‌شوند روبه‌رو هستیم. مثل ستیز کلانتر پیر قصه «مردان سربلند» با بازرسی که از طرف دولت برای سرباز‌گیری آمده است یا ستیز شخصیت اصلی قصه «سقفی برای خدا» با قوانین جدید مربوط به‌ساعات کار، که از طرف دولت وضع شده است.

نمود آشکار این ستیز و حکمت شفاهی پشت آن را می‌توان در آنچه کلانتر پیر قصه مردان سربلند به‌بازرس دولت می‌گوید مشاهده کرد: «نیت تو درسته. فقط مشکل اینه که خودت‌رو با قوانین و مقررات خفه کردی. مشکل ما همینه. اون قدر واسه خودمون الفبا و قانون و دستورالعمل اختراع کردیم که نمی‌تونیم هیچ چیز دیگه‌رو ببینیم. اگه اون چیزی که می‌بینیم با یه الفبا و قانون جور در نیاد، خودمون‌رو گم می‌کنیم. شدیم عین جونورایی که دکترا تو آزمایشگاه‌ها می‌سازن، موجوداتی که یاد گرفتن چه طوری استخونا و دل و روده شون‌رو جدا کنن و باز زنده بمونن؛ هنوز بشه زنده نگهشون داشت، تا یه مدت نامحدود یا واسه همیشه. شاید حتا بدون اینکه بدونن استخونا و دل و روده شون‌رو از دست دادن. ما ستون فقرات‌مون‌رو از دست دادیم. به‌این نتیجه رسیدیم که آدما دیگه ستون فقرات لازم ندارن؛ داشتنش دیگه از مد افتاده، اما جای ستون فقرات هنوز وجود داره. ستون فقرات زنده نگه داشته شده و یه روزی دوباره جاش می‌زنیم. من نمی‌دونم کی این اتفاق می‌افته و یاد گرفتنش چه قدر کار می‌بره، اما یه روزی می‌شه.»

[مجموعه داستان «حومه» اثر ویلیام فاکنر با ترجمه‌ی عبدالله قره‌باغی منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

راسکلنیکوف بر اساس جان‌مایه‌ای از فلسفه هگل دست به جنایت می‌زند... انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: نخست انسان‌های عادی که می‌بایست مطیع باشند و حق تجاوز از قانون را ندارند و دوم انسان‌های که او آن را «مافوق بشر» یا غیرعادی می‌نامد و اینان مجازند که برای تحقق اهداف والای خود از قانون عدول کنند... به زعم او همه‌ی قانون‌گذاران و بنیان‌گذاران «اصول انسانیت» به نوعی متجاوز و خونریز بوده‌اند؛ ناپلئون، سولن و محمد را که از او تحت عنوان «پیامبر شمشیر» یاد می‌کند از جمله این افراد استثنایی می‌‌داند ...
انقلابی‌گری‌ای که بر من پدیدار شد، حاوی صورت‌های متفاوتی از تجربه گسیختگی و گسست از وضعیت موجود بود. به تناسب طیف‌های مختلف انقلابیون این گسیختگی و گسست، شدت و معانی متفاوتی پیدا می‌کرد... این طیف از انقلابیون دیروز بدل به سامان‌دهندگان و حامیان نظم مستقر می‌شوند... بخش زیادی از مردان به‌ویژه طیف‌های چپ، جنس زنانه‌تری از انقلابی‌گری را در پیش گرفتند و برعکس... انقلابی‌گری به‌واقع هیچ نخواستن است ...
سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...