نخستین مجموعه شعر مصطفی مستور با عنوان «و دستهایت بوی نور می‌دهند» در نمایشگاه کتاب تهران عرضه می‌شود.

مصطفی مستور از دریافت مجوز برای نخستین مجموعه شعرش با عنوان «و دست‌هایت بوی نور می‌دهند» خبر داد و به ایسنا گفت: شعرهای مجموعه‌ی شعر «و دست‌هایت بوی نور می‌دهند» شعرهایی است که در واقع، برخی از آن‌ها در داستان‌هایم استفاده شده است و برخی هم جدیدند و جایی از آن‌ها استفاده نشده است.

وی با اشاره به اینکه شعرهای این مجموعه در هفت سال گذشته سروده شده‌اند، افزود: این مجموعه شامل حدود 25 شعر نو می‌شود که به طور کلی، دریافت‌ها، احساسات و برداشت‌های من از زندگی هستند که مضمون آن‌ها در داستان‌هایم نیز آمده ‌است اما برخی مواقع، برداشت‌هایی وجود دارند که آن‌ها را نمی‌توان به داستان تبدیل کرد و اگر قرار باشد در قالب داستان بیایند، بسیار دشوارند و به شکل طبیعی تمایل دارند به شعر تبدیل شوند اما به معنای حقیقی کلمه، من شاعر نیستم و این‌ها تأثرات روحی من هستند.

مجموعه شعر «و دست‌هایت بوی نور می‌دهند» با برخی اصلاحات مجوز نشر گرفته‌ است و توسط نشر مرکز تا نمایشگاه کتاب تهران منتشر خواهد شد. چاپ سی و پنجم کتاب «روی ماه خداوند را ببوس» و چاپ سوم «پرسه در حوالی زندگی» از آثار این نویسنده نیز در بیست و چهارمین نمایشگاه کتاب عرضه می شود.

دو پسر تصمیم دارند در محله کوچک‌شان که تنها چهارده خانه در آن وجود دارد، به تحقیق درباره ادعای کیث که می‌گوید مادرش یک جاسوس آلمانی است، بپردازند... جنگ جهانی دوم در جریان است... روی سینه‌ریز نقش معروف سه حرف روی زمینه‌ای آبی و براق بود... با اغواگری راه خود را به خلوتگاه استفن و کیث که مملو از بویی شیرین است، باز می‌کند... همه‌ی نازی‌ها در طرف دیگر جبهه نیستند ...
می‌خواستم از بازی سرنوشت بنویسم. از اینکه چطور فردی که خود را در آستانه مرگ می‌بیند و آماده پذیرش آن است، ناگهان... با مرگ مرتضی و به اسارت درآمدن زلیخا... با به دنیا آمدن «یوسف» بار دیگر زلیخا به زندگی برمی‌گردد... تصور معمول ما همیشه این بوده که آنچه در دوره‌های مختلف تاریخی ایران از سر گذرانده‌ایم تنها مختص به تاریخ ما و ایران زمین بوده است ...
فرزندان هیزم‌شکنی فقیر، به نام تیل‌تیل و میتیل... در شب عید نوئل چراغانی کاخ همسایه را بی‌رشک و حسد تماشا کنند... کافی است دانه‌ی الماس را به آهستگی بچرخانند تا روح اشیا و جانوران را که از چشم افراد گیج پنهان می‌مانند، ببینند... به درون «کاخ شب» راه می‌یابند... نخستین منزل «سرزمین خاطرات» است... در «قلمرو آینده» با کودکانی که در آینده باید زاده شوند، آشنا می‌گردند... ...
محض سرگرمی طاووس پرورش می‌دهد... زوج جوانی که به تازگی فرزند نوزاد خود را از دست داده اند... به مجرد کوچکترین بحث و جدلی یکدیگر را متهم می‌کنند: تو خودی نیستی... پس از مرگ شوهر همه شیرهای آب خانه را باز می‌کند... به درمانگاه سقط جنین مراجعه می‌کنند تا بچه را سقط کنند... رابطه خوبی با پدر مجسمه‌سازش ندارد... همه‌ یتیم‌ها را جز دوقلوهایی که در جنگ کشته می‌شوند، سر و سامان می‌دهد ...
ژاپنی‌ها مالزی را تصرف کردند و هزاران اسیر انگلیسی را واداشتند که خط آهنی در جنگل‌های بیرمانی و تایلند بکشند. پانصد نفر از ایشان را به نزدیک رودخانه‌ی کوای می‌آورند تا در آنجا پلی در نقطه‌ای بنا کنند که از نظر رزمی بسیار مهم است... سه تن با چتر نجات در جنگلی نزدیک مرز بیرمانی فرود می‌آیند و عملیات تخریب پل را در همان روز افتتاح آن تدارک می‌بینند... سرهنگ به ژاپنی‌ها اطلاع می‌دهد ...