به گزارش ایسنا، کتاب «بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما» نوشته این منتقد ادبی در ۲۲۰ صفحه، با شمارگان ۷۰۰ نسخه و قیمت ۲۹ هزار تومان توسط انتشارات جهان کتاب به چاپ رسیده است.

در نوشته پشت جلد کتاب می‌خوانیم:

بیژن جلالی (۱۳۷۸- ۱۳۰۶) که از آغاز دهه ۱۳۴۰ به بعد به انتشار سروده‌هایش پرداخت، به‌تدریج، به‌عنوان یکی از شاعران شاخص و معنی‌برانگیز شعر سپید / منثور در ایران شناخته شد. او با ظرافتی خاص و گرایشی شهودی و نگاهی عرفانی به زندگی می‌نگریست.

در کتاب حاضر، که تالیف و گردآوری یکی از دوستان اوست، علاوه بر شرح دقیق زندگی، و نوع پیوند او با با دایی‌اش، صادق هدایت، به شناخت و تحلیل شعرهای او توجه شده است. نمونه‌هایی از زیباترین سروده‌ها، و بخش‌هایی از تأمل‌های فکری و ادبی جلالی از دیگر فصل‌های این کتاب است. همچنین در سه فصل پایانی، نوشته‌ها و شعرهای شماری از دوستان وی، و آرای تنی چند از شاعران و ادیبان هم‌عصر درباره شعرهایش گردآوری و تدوین شده است.

همچنین کتاب «سیمین بهبهانی، شاعر و تکاپوگر مدنی» به قلم کامیار عابدی  در ۲۲۸ صفحه، با شمارگان هزار نسخه و قیمت ۲۹ هزار تومان توسط نشر یادشده منتشر شده است.

در نوشته پشت‌ جلد کتاب آمده است: سیمین‌برِ خلیلی (۱۳۹۳- ۱۳۰۶) یا سیمین بهبهانی شاعری است که در بیش از هفت‌ دهه شعرگویی، دو دوره عمده سنت / نوسنت‌گرایی و نوگرایی را با تمرکز در قالب غزل از سر گذراند. وی را می‌توان گوینده‌ای چیره‌دست با تصویرها و زبانی همواره نوشونده و پرطراوت قلمداد کرد. او نه فقط شاعر که تکاپوگر مدنی، ترانه‌سرا، تحلیل‌گر شعر و روایت‌گر آثار منشور هم به شمار می‌رود.

در تک‌نگاری حاضر علاوه‌بر شناخت زندگی (یک‌ فصل) و تحلیل شعر (پنج‌ فصل)، در چهار فصل نیز به دیگر ابعاد شخصیتی بهبهانی پرداخته شده است. متن گفت‌وگویی تفصیلی و تخصصی با این شاعر (در سال ۱۳۸۶) و نمونه‌ای از آرای شماری از اهل شعر و ادب و قلم درباره این شاعر از دیگر فصل‌های این کتاب است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...