آلبوم «سرانجام گاهی» شامل شعرهای احمدرضا احمدی با صدای او و موسیقی اردوان وثوقی به مناسبت هشتادمین سالگرد تولد این شاعر منتشر شد.

به گزارش ایسنا بر اساس خبر رسیده، این آلبوم به تهیه‌کنندگی موسسه مردم‌نهاد مهرگیتی ساخته شده و تمامی عواید حاصل از فروش آن به مدرسه‌سازی در مناطق کمتر برخوردار کشور اختصاص خواهد یافت.

اردوان وثوقی، آهنگساز و تنظیم‌کننده این اثر درباره تهیه این آلبوم می‌گوید: «ساخت موسیقی بر روی شعر و صدای شاعری همچون احمدرضا احمدی برای من مسئولیتی تاریخی‌، انتخابی دشوار و بختی بلند بود. از این‌رو لازم می‌دانم پاره‌ای توضیحات درباره ساخت این آثار ارائه دهم: برای حفظ نقش تاریخی صدای شاعر و اصالت اشعار، تن صدای شاعر و روایت اشعار را موضوع اصلی ساخت موسیقی قرار دادم و از آهنگسازی مستقل فاصله گرفتم. انتخاب را بر آن گذاشتم که همه امکانات صدا را در خدمت شعر و صدای شاعر بگذارم تا به محصول شنیداری واحدی برسیم و شعر یا موسیقی تحت‌الشعاع یکدیگر قرار نگیرند و به نوعی به موسیقی شعر دست یابیم».

او در ادامه می‌افزاید: «پروژه ساخت موسیقی این اثر بسیار سخت‌گیرانه و باکیفیت بود، به طوری که ضبط تمامی سازها و گروه کر به صورت زنده انجام شد. یک گروه ۸۰  نفره در تهیه موسیقی این اثر همکاری کردند؛ از جمله گروه کر فلارمونیک ایران به رهبری علیرضا شفقی‌نژاد که یکی از بزرگترین و موفق‌ترین گروهای کر در کشور هستند».

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...