چالش‌های جدید پیش‌روی امپراتوری | شرق


نوآم چامسکی زبان‌شناس، فیلسوف و نظریه‌پرداز آمریکایی، در گفت‌وگو با دیوید بارسامیان در کتاب «نظام‌های سلطه» [Power systems: conversations on global democratic uprisings and the new challenges to U.S. empire]، از مسائل جهان امروز می‌گوید. چامسکی به نحوی هوشمندانه از «مدل تجاری آموزش» حرف می‌زند که با حمله به امر آموزش و تأمين اجتماعی، جامعه را به مسیر قهقرا سوق می‌دهد.

نوآم چامسکی دیوید بارسامیان نظام‌های سلطه» [Power systems: conversations on global democratic uprisings and the new challenges to U.S. empire]،

او نخست با مثالی روشن، وضعیت دانشگاه‌های آمریکا را نشان می‌دهد: کالیفرنیا یکی از ثروتمندترین مناطق دنیاست؛ اما هم‌اکنون دچار محدودیت‌های شدید بودجه‌ای است. در این ایالت دانشگاه‌های دولتی اصلی، یعنی برکلی و یو‌سی‌ال‌ای که گل سرسبد دانشگاه‌ها محسوب می‌شوند، در عمل تحت خصوصی‌سازی قرار می‌گیرند. شهریه‌ها سرسام‌آورند. هم‌زمان، نظام کالج ایالتی به اندازه‌ای در حال تنزل است که دانشجویان و آموزگاران قصد دارند اعتصاب هماهنگی را علیه کاهش بودجه به راه بیندازند. دانشگاه ایالتی کالیفرنیا اعلام کرد هیچ دانشجویی را برای ترم بهار 2013 نخواهد پذیرفت. سامانه آموزشی برای عموم مردم در حال تنزل است؛ اما برای خواص و ثروتمندان و گروه کوچکی که برای دریافت بورسیه برگزیده می‌شوند، آموزش خصوصی وجود دارد.

این نظام، به‌طور مشخص نظامی دوطبقه‌ای است. یکی از رویدادهای شگفت‌آوری که در سال‌های اخیر رخ داده، شرکتی‌شدن دانشگاه‌هاست. این اتفاق به شیوه‌های گوناگون خود را نشان می‌دهد. افزایش سریعی در شمار مدیران و لایه‌های مدیریتی رخ داده است. اینها باعث شکل‌گیری ذهنیتی شرکتی می‌شود. هر مدیر جدید نیاز به معاون دارد و آن معاون خود نیاز به زیردست دیگری دارد. درهمین‌حال، نقش هیأت علمی در اداره دانشگاه به‌شدت در حال کاهش است. در این‌باره بنجامین گینگسبرگ کتاب سودمندی با نام «سقوط هیأت علمی» نوشته است. به نظر چامسکی تقریبا روشن است که سامانه آموزشی به کدام سمت هدایت می‌شود و دلیلی برای این جهت‌گیری وجود دارد: باید به‌گونه‌ای به مردم آموزش داد که گریبان ما را نگیرند؛ همان‌طورکه امرسون مدت‌ها پیش عنوان کرد. هم اکنون، از سطح مهدکودک تا کلاس 12، تلاشی برای نابودی سامانه آموزش همگانی در جریان است. مقصود اصلی مدارس چارتر همین است. این مدارس هیچ نتیجه بهتری به دست نداده‌اند. آنها از آبشخور عمومی تغذیه می‌کنند، دولت هزینه‌شان را تأمين می‌کند؛ اما اساسا بیرون از نظام همگانی قرار می‌گیرند و تحت نظارت بخش خصوصی قرار دارند. در عمل خصوصی شده‌اند. این مدارس اصول اخلاقی در سامانه آموزش همگانی را به نابودی می‌کشانند. سامانه آموزش و پرورش همگانی بر همبستگی استوار است. فرض بر این است که برای ما مهم است که کودکان دیگر- کودکانی که نمی‌شناسیم و کاری با آنها نداریم- فرصت مدرسه‌رفتن پیدا کنند؛ سامانه آموزش همگانی به همین دلیل وجود دارد. این همبستگی اجتماعی است.

چامسکی اضافه می‌کند دلیل حمله به تأمين اجتماعی هم همین است: هیچ توجیه اقتصادی برای این حمله وجود ندارد. تأمين اجتماعی در وضعیت خوبی قرار دارد. با اندکی ترمیم می‌‌تواند به طور نامحدود ادامه پیدا کند. اما همیشه از آن به عنوان یکی از مشکلات بزرگ یاد می‌شود؛ مشکلی که باید درمورد آن اقدامی کرد. به گمان من مسئله همان است: تأمين اجتماعی بر این تصور استوار است که ما باید به دیگران هم توجه نشان دهیم، باید برایتان اهمیت داشته باشد که سالمندانی که نمی‌شناسیم هم زندگی آبرومندانه‌ای داشته باشند. اما گویا نباید چنین چیزی وجود داشته باشد. اگر در جایی بیوه‌ای به غذا دسترسی ندارد، این مشکل خودش است. او مرد نامناسبی را به همسری برگزید یا به درستی سرمایه‌گذاری نکرد. در جامعه‌ای که هرکس به فکر خودش است، هیچ‌کس برای دیگری دل نمی‌سوزاند.

و اینجاست که چامسکی نظام نئولیبرال را متهم ردیف اول می‌بیند: همه این رویدادها بخشی از یورشی همه‌جانبه به آموزش است که خود قسمتی از یورشی گسترده‌تر به تمام جامعه است. همان برنامه نئولیبرالی است که اعتراضات گسترده‌ای را با اشکال متفاوت در کشورهای مختلف در پی داشته است؛ از جنبش اشغال در آمریکا تا میدان تحریر در قاهره. نظام نئولیبرال نظامی به‌شدت آسیب‌زاست؛ به‌جز برای افراد بسیار ثروتمند. چامسکی تأکید دارد در بلند‌مدت، سرمایه‌داری کم‌وبیش یک تناقض است: اساس سرمایه‌داری بر تولید برای سود است نه برای نیاز. به علاوه، سرمایه‌داری برای تولید بهره بر رشد پایدار استوار است که به خودتخریبی منجر می‌شود؛ فارغ از اموری همچون رشد پایدار انحصارگرایی، افزایش شمار انحصار‌های چندگانه و نیز تولید بیش از اندازه و کاهش میزان بهره. اینها گرایش‌های بلندمدتی هستند که می‌توان به تأخیرشان انداخت، اما در ذات سرمایه‌داری وجود دارند و دست‌کم در نظام فعلی چیزی از پایه ایراد دارد. اینجا به ارزش‌ها می‌رسیم. آیا می‌خواهیم نظامی داشته باشیم که در آن برخی مردم دستور می‌دهند و برخی دیگر از آن پیروی می‌کنند؟ این سؤال عمیق‌تری است. آیا ما این امر را در نظام سیاسی هم می‌خواهیم؟ آیا ما این را در نظام اقتصادی هم می‌خواهیم؟ به‌خصوص با درنظرگرفتن اثر دوسویه این دو بر یکدیگر، یعنی تمرکز ثروت که به‌شدت بر قدرت سیاسی هم تأثیر دارد. یا آیا باید به سمت تشکیلاتی اقتصادی حرکت کرد که نیروی کار و اجتماعات آن را اداره می‌کنند؟ نام این تشکیلات را هرچه می‌خواهید بگذارید. اگر دوست دارید می‌توانید اسمش را سرمایه‌داری بگذارید. اما جهت مشخصی وجود دارد که سیاست می‌تواند به آن سمت حرکت کند: دموکراسی بیشتر.

چامسکی در این راستا از گام‌های گوناگون در حال برداشته‌شدن می‌نویسد: سازمانی جدید در حال شکل‌گرفتن است به نام سازمان بین‌المللی جامعه مشارکتی که به‌طور عمده محصول گروه زی‌نت است. کارگران متحد فولاد با همراهی موندراگون، به ابتکار جدیدی دست زده‌اند؛ موندراگون مجتمع عظیمی است واقع در سرزمین باسک (اسپانیا) که تحت مالکیت کارگران و عموم مردم قرار دارد. موندراگون، مجتمع‌های اقتصادی صنعتی، بانک‌ها، بیمارستان‌ها و خانه‌ها را اداره می‌کند. این مجتمع عظیم از لحاظ اقتصادی بسیار موفق است و ساختار بسیار پیچیده‌ای دارد. موندراگون در اقتصاد بین‌المللی سرمایه‌داری (شبه‌بازار) عمل می‌کند که معمولا پیامدهای ناخوشایندی در پی دارد. اما [حتی با وجود این شرایط] چیزهایی مانند موندراگون می‌توانند به آن چیزی بدل شوند که میخائیل باکونین آن را «بذرهای آینده» در جامعه کنونی نامید. به گمان من در طولانی‌مدت این روش بسیار عاقلانه‌تر است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...
جهل به ماهیت درد باعث انواع نظریه‌پردازی‌ها و حتی گمانه‌زنی‌ها شده... دوگانه‌انگاری باعث شده آثار مربوط به درد غالباً یا صرفاً به جنبه‌ی فیزیکی بدن بپردازند یا فقط به بعد ذهنی-روانی... درد حتی سویه‌های فرهنگی هم دارد و فرهنگ‌های مختلف در تجربه‌ی درد و شدت و ضعف آن تأثیرگذارند... انسان فقط با درد خودش سروکار ندارد. او با درد دیگران هم مواجه می‌شود... سازوکار درمان نیز به همان اندازه اهمیت دارد؛ یعنی بررسی این مسئله که چگونه سازوکار درد متوقف می‌شود ...
من با موراکامی (بی‌آنکه روحش خبر داشته باشد!) صیغه برادرخواندگی خوانده‌ام!... اغلب شخصیت‌های موراکامی، به‌ویژه در رمان‌ها جوان‌های ۳۵، ۳۶‌ساله‌ای هستند منزوی، زخم‌خورده، گریزان از زندگی عادی کارمندی مثلا و در جست‌وجوی هویت و حل مشکل خود... دست به چه کاری می‌زنی که معنای وجود خود را در دنیایی آشکارا بی‌معنا دریابی؟ آیا آن را چنان‌که هست، می‌پذیری، یا با تمام قوا می‌کوشی دریابی چرا چنین است؟... رمان شبیه جنگل‌کاری است و نوشتن داستان کوتاه مثل ایجاد باغ ...