جلسه نقد و بررسی کتاب «پرتگاه پشت پاشنه» اثر مجید اسطیری، با حضور قاسمعلی فراست و احمد شاکری، در خبرگزاری مهر برگزار شد.

خلاصه رمان پرتگاه پشت پاشنه» اثر مجید اسطیری

کار نخست ادبیات خلق کردن است
قاسمعلی فراست
، منتقد ادبی، در ارزیابی این رمان گفت: با توجه به اینکه بخش عمده روایت بر طرح مسائل درونی قهرمان متمرکز است، محتمل‌ترین زاویه دید، اول‌شخص است. زمانی که قرار است ترس‌ها، شجاعت، تردیدها و انتخاب‌های شخصیت اصلی بازنمایی شود، زاویه دید اول‌شخص این امکان را فراهم می‌کند که کشمکش‌های درونی و روند تصمیم‌گیری او به‌صورت مستقیم بیان شود.

او تأکید کرد: در شرایطی که شخصیت اصلی با تردید یا انتخاب‌های دشوار روبه‌روست، اول‌شخص معمولاً کارآمدترین منظر روایی است؛ مگر اینکه نویسنده به دلایلی هنری، شکل دیگری را ترجیح داده باشد و به سمت سوم‌شخص حرکت کند.

فراست در ادامه با اشاره به ماهیت ادبیات گفت: کار نخست ادبیات خلق کردن است، نه صرفاً بازنمایی واقعیت. ادبیات شورش علیه واقعیت است؛ این تعبیری است که دقیقاً درباره ماهیت داستان به کار می‌رود.

او افزود: در این رمان، نویسنده به‌عنوان یک امانت‌دار واقعیت‌ها عمل کرده، اما باید توجه داشت که ژانر داستان بیش از آنکه به بازگویی مستقیم واقعیت متکی باشد، بر آفرینش و ساختن تکیه دارد. داستان از هیچ، چیز تازه‌ای می‌سازد و گاهی واقعیت را دگرگون می‌کند تا امکان اثرگذاری بیشتری ایجاد شود.

این منتقد ادبی با اشاره به نگاه مارکز و یوسا به واقعیت و خیال در داستان توضیح داد: داستان زمانی باورپذیر می‌شود که واقعیت و عناصر تخیلی به شکل مناسب در کنار هم قرار گیرند. پیشنهاد من این است که اگر نویسنده می‌خواست بر اساس واقعیت حرکت کند، می‌توانست شخصیت اصلی را به‌عنوان عنصر واقعی نگه دارد و در کنار او چند شخصیت کاملاً ساخته‌شده و تخیلی قرار دهد تا ترکیب واقعیت و خیال به شکل مؤثرتری شکل بگیرد.

فراست در بخش دیگری از سخنانش به نقد تغییر زاویه دید در رمان پرداخت و گفت: در فصل پنجم و در بخش پانزدهم کتاب، راویِ دانای کل ناگهان به دوم‌شخص تبدیل می‌شود. به‌عنوان خواننده، دلیل ادبی یا هنری موجهی برای این تغییر ناگهانی نیافتم و روشن نبود چه ضرورتی در داستان وجود داشته که روایت از زاویه دید ثابت خود فاصله می‌گیرد.

این منتقد ادبی به نقد جزییات نگارشی و روایت داستان پرداخت و گفت: در جمله‌ای که نوشته شده «خون‌شان در پیاده‌رو جاری شد و به جوی آب سرازیر شد»، باید پرسید چگونه ممکن است خون تا این حد ریخته شود که به جوی آب هم برسد؟ این اغراق، به نظرم یادآور تاریخ کربلا و نقل‌های مبالغه‌آمیز روز عاشورا است. ضمن اینکه در همان جمله، اشتباه کوچکی هم وجود دارد؛ عبارت «جاری شد و به جوی آب سرازیر شد» از نظر نگارشی می‌توانست بهتر بیان شود.

فراست همچنین درباره استفاده از خلاصه‌ها و تحلیل‌ها در متن داستان بیان کرد: «در جمله‌ای آمده است «خلاصه قبل از تصمیم رسیده بود به در فلزی». کلمه خلاصه بیشتر مناسب مقاله یا تحلیل است و در متن داستان جایگاهی ندارد. عباراتی مثل «زیبایی فریبایی داشت» هم مشکل دارند؛ در داستان، زیبایی باید به شکل تصویر و نمایش داده شود، نه به صورت توضیح و گفتن صرف. خواننده باید بتواند حس و حال شخصیت و صحنه را مشاهده کند، نه اینکه صرفاً توصیف شود.

او به بخش‌های روایت اشاره کرد و گفت: عباراتی مثل «بالاخره کار از پرده برون می‌افتد» هم می‌توانست با استفاده از نمایش دقیق‌تر، راز و جذابیت بیشتری داشته باشد و خواننده را به صحنه نزدیک‌تر کند.

فراست در جمع‌بندی نقد خود افزود: در مجموع، متن رمان از نظر نگارشی و استفاده از تصویر جای بهبود دارد و اصلاح این موارد می‌تواند در چاپ‌های بعدی تجربه خواندن را برای مخاطب بسیار بهتر کند. نکته مهم این است که داستان باید حس و حال و تصاویر صحنه‌ها را به مخاطب منتقل کند و اغراق‌ها و جملات توضیحی جای خود را به نمایش صحنه بدهند.

نگاه تازه‌ای به جنگ و هویت شیعی
احمد شاکری
، منتقد ادبی، در نشست بررسی رمان «پرتگاه پشت پاشنه» به ابعاد و پیچیدگی‌های نوشتن داستان بر اساس شخصیت واقعی پرداخت و گفت: بالاخره نوشتن داستان بر اساس شخصیت واقعی، تعهد ضمنی برای نویسنده ایجاد می‌کند که این تعهد دارای متغیرهایی است. میزان رعایت آن به تصمیم نویسنده و جنبه اخلاقی اثر بستگی دارد. تا حدودی این موضوع دست نویسنده است و تا حدودی جنبه اخلاقی دارد.

او ادامه داد: واقعیت این است که ادبیات داستانی، در شیوه روایت و تأثیرگذاری، از خاطره فراتر است. اگر داستان نویس بخواهد صرفاً خاطره را بازنویسی کند، بدون ارتقای آن، اثر معنا ندارد. آقای اسطیری می‌توانست به راحتی مصاحبه‌های شهید را منتشر کند یا تدوین نماید، همانند کاری که معمولاً انجام می‌شود، اما او چنین کاری نکرد تا اثر داستانی خلق شود.

شاکری به محدودیت‌های خلاقیت نویسنده در روایت مستند اشاره کرد و گفت: روایت داستانی مبتنی بر مستند تا حدی نویسنده را از خلاقیت آزاد محدود می‌کند. پرسش این است که چرا نویسنده باید سفارش ناشر، مانند انتشارات خط مقدم، را بپذیرد؟ صرفاً پول یا قرارداد نمی‌تواند دلیل اصلی باشد. نویسنده‌ای که آزادی خلق دارد، ممکن است سال‌ها وقت صرف تحقیق و تجربه کند تا بتواند شخصیت و جهان داستانی را بسازد.

او با توضیح تفاوت شخصیت‌های واقعی و تخیلی افزود: در شخصیت تخیلی، نویسنده اشراف کامل دارد و می‌تواند شخصیت را به دلخواه خود بسازد. اما وقتی شخصیت واقعی مانند شهید عبدالبصیر جعفری مد نظر است، بسیاری از جزئیات و ویژگی‌ها ناشناخته است و نویسنده مجبور است بخشی از شخصیت را با تخیل بسازد. این محدودیت‌ها، گاهی خلاقیت نویسنده را به چالش می‌کشد.

شاکری به سوال‌های اخلاقی و داستانی پرداخت و بیان کرد: اگر نویسنده بخواهد گذشته گناه‌آلود یا خطاهای شخصیتی را روایت کند، باید مراقب باشد که این نمایش موجب وهن دین یا اشاعه فساد نشود. در ادبیات مستند، این محدودیت‌ها بیشتر است، زیرا شخصیت واقعی است و رضایت یا عدم رضایت او اهمیت دارد.

او به موضوع شهادت و انگیزه‌های شهید پرداخت و گفت: عبدالبصیر جعفری در ابتدا با انگیزه‌ای شخصی و حتی با افکار خودکشی به جبهه رفته است. بعد انگیزه‌های او تغییر کرده و در نهایت هدف شهادت پیدا کرده است. بنابراین نویسنده باید این فرآیند تحول را در چارچوب بایدها و نبایدهای فقهی بیان کند. هر کاری که شهید انجام داده ممکن است خطا باشد، اما پرداخت داستانی باید با ملاحظه و انصاف همراه باشد.

شاکری درباره پرداخت به ضدقهرمان نیز توضیح داد: اگر شخصیت منفی با تمام نقص‌ها و خطاهایش به تصویر کشیده شود، ممکن است منفور شود و محبوبیت داستان کاهش یابد. برای مثال، اگر نشان دهیم چگونه عبدالبصیر به همسر یا خانواده خود رنج وارد کرده، فروش طلای زن و بچه را به تصویر بکشیم یا بی‌مسئولیتی او را نشان دهیم، نویسنده با چالش روبه‌رو می‌شود که چگونه این شخصیت را به نقطه تحول برساند.

وی درباره خطوط روایی و تکنیک داستان گفت: رمان «پرتگاه پشت پاشنه» حداقل سه خط زمانی دارد که به‌طور مداوم تغییر می‌کنند. این تغییرات اگر از ذهنیت شخصیت نشأت نگرفته باشند و صرفاً نظر نویسنده باشند، تعلیق داستانی ایجاد نمی‌کنند و فهم روایت برای خواننده دشوار می‌شود. فلاش‌بک زمانی مؤثر است که مرتبط با تجربه ذهنی شخصیت باشد و برای غنای پیرنگ و ایجاد تعلیق استفاده شود، نه صرفاً برای انتقال اطلاعات.

شاکری درباره تفاوت داستان و خاطره بیان کرد: روایت مستند شخصیت را آغاز و پایان می‌دهد و توجه مخاطب را به شخصیت واقعی جلب می‌کند، اما داستان این ارجاع‌پذیری را ندارد. وقتی خاطره می‌خوانیم، می‌توانیم از مادر شهید یا شخصیت واقعی تجلیل کنیم، اما در داستان این تجلیل به شخصیت واقعی برنمی‌گردد و مخاطب از آنچه دریافت می‌کند، بسته به پرداخت نویسنده است.

او همچنین به اهمیت نمایش تحول شخصیت اشاره کرد و گفت: تحول شخصیت حداقل چهار رکن دارد: وضعیت پیش از تحول، جهت تغییر، علت تحول و وضعیت پس از تحول. مهم‌ترین و دشوارترین رکن، وضعیت پیش از تحول است. بیان زندگی گناه‌آلود و ضعف‌های شخصیت، بدون وهن دین یا اشاعه فساد، از پیچیده‌ترین بخش‌های داستان است. نویسنده باید با دقت و ملاحظه روایت کند.

شاکری درباره ملاحظات اخلاقی و فقهی توضیح داد: شهدا مرجع دینی نیستند، ممکن است خطا داشته باشند و اشتباه کرده باشند. اعتراف به گناه یا بیان خطاهای گذشته، نیازمند رعایت مصالح اخلاقی و فقهی است و نویسنده نمی‌تواند بدون ملاحظه آن‌ها عمل کند. اسطیری در روایت وضعیت گناه‌آلود عبدالبصیر نیز بخشی از واقعیت را سانسور کرده است تا حیثیت و آبروی شخصیت حفظ شود و اثر داستانی دچار آسیب نشود.

در پایان، شاکری نکات مثبت اثر را نیز برجسته کرد: این رمان، برخلاف بسیاری از آثار دفاع مقدس که بر رنج‌ها و پوچی‌ها تمرکز دارند، توانسته نگاه متعهدانه به جنگ، هویت دینی و شیعی، ارزش‌های شهادت و پایان نورانی شخصیت‌ها ارائه دهد و جایگاه ویژه‌ای در گفتمان ادبیات متعهد داشته باشد. انتشار این اثر توسط انتشارات خط مقدم قابل تقدیر است.

تلاش کردم رمانی از جنس اندیشه نو خلق کنم
مجید اسطیری
، نویسنده رمان «پرتگاه پشت پاشنه»، در بخش پایانی نشست خبری خود درباره فرآیند نگارش و انتخاب سوژه گفت: سواد فقهی من محدود است، اما وقتی پیشنهاداتی از سوی افرادی چون اخوان شیرازی مطرح شد، احساس کردم جنبه‌های فقهی موضوع تا حد زیادی روشن شده است. حتی مصاحبه‌های شهید عبدالبصیر جعفری نیز برنامه‌ریزی شده بودند و در دوره‌ای آموزشی ضبط شده‌اند که افراد بتوانند درباره موضوعات مورد نظر صحبت کنند. این مصاحبه‌ها پایه‌ای شدند برای آنکه نام عبدالبصیر و رمان «پرتگاه پشت پاشنه» حفظ شود و سهم شهدای فاطمیون مورد تقدیر قرار گیرد.

او با اشاره به ویژگی‌های شخصیت شهید گفت: جذابیت عبدالبصیر جعفری برای من از دو منظر بود: روانشناختی و فلسفه اخلاق. این رمان تلاش دارد نشان دهد ساحت‌های روانشناسی و اخلاقی چگونه در هم تنیده می‌شوند و کجا از هم جدا می‌گردند. تلاش کردم رمانی از جنس اندیشه خلق کنم، که بتواند این ابعاد را به مخاطب منتقل کند.

اسطیری در ادامه افزود: در نوشتن رمان، بخشی از مصاحبه‌ها را سانسور کردم، اما سعی کردم جاهایی که لازم بود، واقعیت منجلاب زندگی شهید را نشان دهم. برخی روایت‌ها و اتفاقات عجیب در جریان تحقیقات میدانی رخ داد؛ برای مثال هنگام تحقیق در اصفهان با موانعی روبه‌رو شدم، اما اطلاعات به دست آمده از همرزمان و افراد پاک‌شده به نگارش صحیح و کامل رمان کمک کرد.

او با اشاره به هدف و نیت خود بیان کرد: امیدوارم روح شهید عبدالبصیر جعفری از کار من راضی باشد و توانسته باشم حق مطلب را ادا کنم و یاد او را زنده نگه دارم. هدف من نشان دادن واقعیت‌ها با نیت خیر بود، همان‌طور که کانت در بنیادگذاری مابعدالطبیعه اخلاق می‌گوید، هیچ چیز مطلقاً خیر نیست مگر اراده خیر. تلاش کردم تا حد امکان، بخش‌های دشوار و منجلاب زندگی شهید را سانسور نکنم و از اغراق و تحریف اجتناب کنم.

اسطیری در پایان گفت: هدف من نشان دادن واقعیت‌های سخت و تلخ زندگی شهید بود و نه تحسین یا تلطیف شخصیت او. این غرض‌ورزی و نیت خیر بود که من را در این مسیر هدایت کرد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...