چاپ سوم «سرگذشت من» [An autobiography] اثر آنتونی ترالاپ [Anthony Trollope] و ترجمه‌ زنده‌یاد علاءالدین پازارگادی توسط انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.

سرگذشت من» [An autobiography] آنتونی ترالاپ [Anthony Trollope]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، انتشارات علمی و فرهنگی سومین چاپ کتاب «سرگذشت من» اثر آنتونی ترالاپ و ترجمه علاءالدین پازارگادی را با شمارگان هزار نسخه، ۲۷۷ صفحه و بهای ۴۰ هزار تومان منتشر کرده است. این اثر که نخستین بار در سال ۱۳۴۶ به چاپ رسید خودسرگذشتنامه‌ای است به قلم نویسنده و زندگی پرفراز و نشیب و پرتکاپوی‌اش.

اساساً زندگی‌نامه‌ها پر از شگفتی و نکته‌های خواندنی هستند. مخاطبی که زندگی‌نامه را ورق می‌زند به طور مستقیم با تجربه زیستی صاحب اثر مواجه می‌شود و خود را در آن شریک می‌بیند. در میان زندگی‌نامه‌ها، زندگی‌نامه نویسندگان، هم برای مخاطب عام و هم برای علاقه‌مندان به نویسندگی جذابیت بیشتری دارد.

آنتونی ترالاپ و مادرش دو ویژگی مشترک داشتند؛ اول اینکه هر دو نویسنده بودند و دوم اینکه هر دو نویسندگی را دیر شروع کرده بودند. خودش در ۴۰ سالگی و مادرش در ۵۲ سالگی. هدفشان چیزی جز کسب درآمد نبود اما دنیاهای دیگری را نیز در این راه تجربه کردند.

مترجم این کتاب، زنده‌یاد علاءالدین پازارگادی، در مقدمه آن نوشته است:

«شرح این تلاش‌ها و دست‌به‌گریبانی با فقر و ناگواری‌ها همه در این سرگذشت است که پنج سال پیش از مرگش به رشتۀ تحریر درآمد و یک سال پس از درگذشت او، به همت فرزندش، هنری ترالاپ، انتشار یافت و مورد استقبال شایانی قرار گرفت. ترالاپ در این کتاب سعی کرده است بی‌طرفی و واقعیت را رعایت کند و همان‌طوری که در داستان‌های خود جنبۀ کنایه‌آمیزی به شخصیت‌های ابداعی خود می‌بخشد، همان جنبه را نیز در مورد قضاوت نسبت به فعالیت زندگی خود پیش گرفته است. حسن این کتاب تشریح روش و اصول اخلاقی دنیایی است که او توانست در آن شهرتی کسب کند و اگرچه اغلب در مورد خود راه تواضع و فروتنی پیش گرفته، همیشه با درستی و صداقت توأم است و اگر موازین اخلاقی او خیلی عمیق و فیلسوفانه نیست، لااقل عملی و ارزنده است و پیروی از این موازین نشان می‌دهد، با وجودی که شاید برخی از نویسندگان معاصر او از این لحاظ بر او رجحان داشتند، رفتار ترالاپ، همان‌طور که در صفحات سرگذشتش منعکس شده، حاکی از درستی، صداقت، و اعتقاد کامل به اصول اخلاقی عملی و مردم‌پسند است.»

زنده‌یاد علاءالدین پازارگادی که سال ۱۳۸۳ در سن ۹۱ سالگی درگذشت از مترجمان چیره‌دست کشور و از بنیان گذاران رشته زبان و ادبیات انگلیسی در نظام آکادمیک ایران بود. مجموعه آثار نمایشی ویلیام شکسپیر، ترجمه انگلیسی نهج البلاغه و نمایشنامه‌های «مرد سرنوشت» و «مرد و اسلحه» هر دو از جرج برنارد شاو از جمله آثار شاخص او در حوزه ترجمه است. همچنین «فارسی آسان»، «دستور زبان انگلیسی» و «فن ترجمه انگلیسی» از جمله مؤثرترین تالیفات اوست.

................ هر روز با کتاب ...............

دو پسر تصمیم دارند در محله کوچک‌شان که تنها چهارده خانه در آن وجود دارد، به تحقیق درباره ادعای کیث که می‌گوید مادرش یک جاسوس آلمانی است، بپردازند... جنگ جهانی دوم در جریان است... روی سینه‌ریز نقش معروف سه حرف روی زمینه‌ای آبی و براق بود... با اغواگری راه خود را به خلوتگاه استفن و کیث که مملو از بویی شیرین است، باز می‌کند... همه‌ی نازی‌ها در طرف دیگر جبهه نیستند ...
می‌خواستم از بازی سرنوشت بنویسم. از اینکه چطور فردی که خود را در آستانه مرگ می‌بیند و آماده پذیرش آن است، ناگهان... با مرگ مرتضی و به اسارت درآمدن زلیخا... با به دنیا آمدن «یوسف» بار دیگر زلیخا به زندگی برمی‌گردد... تصور معمول ما همیشه این بوده که آنچه در دوره‌های مختلف تاریخی ایران از سر گذرانده‌ایم تنها مختص به تاریخ ما و ایران زمین بوده است ...
فرزندان هیزم‌شکنی فقیر، به نام تیل‌تیل و میتیل... در شب عید نوئل چراغانی کاخ همسایه را بی‌رشک و حسد تماشا کنند... کافی است دانه‌ی الماس را به آهستگی بچرخانند تا روح اشیا و جانوران را که از چشم افراد گیج پنهان می‌مانند، ببینند... به درون «کاخ شب» راه می‌یابند... نخستین منزل «سرزمین خاطرات» است... در «قلمرو آینده» با کودکانی که در آینده باید زاده شوند، آشنا می‌گردند... ...
محض سرگرمی طاووس پرورش می‌دهد... زوج جوانی که به تازگی فرزند نوزاد خود را از دست داده اند... به مجرد کوچکترین بحث و جدلی یکدیگر را متهم می‌کنند: تو خودی نیستی... پس از مرگ شوهر همه شیرهای آب خانه را باز می‌کند... به درمانگاه سقط جنین مراجعه می‌کنند تا بچه را سقط کنند... رابطه خوبی با پدر مجسمه‌سازش ندارد... همه‌ یتیم‌ها را جز دوقلوهایی که در جنگ کشته می‌شوند، سر و سامان می‌دهد ...
ژاپنی‌ها مالزی را تصرف کردند و هزاران اسیر انگلیسی را واداشتند که خط آهنی در جنگل‌های بیرمانی و تایلند بکشند. پانصد نفر از ایشان را به نزدیک رودخانه‌ی کوای می‌آورند تا در آنجا پلی در نقطه‌ای بنا کنند که از نظر رزمی بسیار مهم است... سه تن با چتر نجات در جنگلی نزدیک مرز بیرمانی فرود می‌آیند و عملیات تخریب پل را در همان روز افتتاح آن تدارک می‌بینند... سرهنگ به ژاپنی‌ها اطلاع می‌دهد ...