نسخه نفیس «کواکب الدریه فی مدح خیر البریه» مشهور به برده بوصیری قصیده‌ای در مدح پیامبر خاتم در آستانه میلاد مسعود نبی مکرم، حضرت محمد(ص) پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۳ در فروشگاه کتاب به‌نشر در جوار حرم مطهر رونمایی شد.

کواکب الدریه فی مدح خیر البریه

به گزارش کتاب نیوز، برده بوصیری، معروف‌ترین قصیده در مدح رسول خدا (ص) است که توسط شرف‌الدین محمد دلاصی بوصیری، شاعر مصری، در قرن 7 هجری قمری، سروده شده است. نسخه خطی برده بوصیری که به خط محیی بن حسن هروی در قرن ۹ هجری قمری کتابت شده است، به شماره 4389 در مرکز نسخ خطی کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی نگهداری می‌شود.

در این مراسم مسعود فرزانه، مدیرعامل انتشارات به‌نشر به اهمیت بازنشر آثار نفیس کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس اشاره و تاکید کرد، بازنشر نفایس آستان قدس رضوی و معرفی و عرضه این آثار به عموم ادامه خواهد یافت.
حجت‌الاسلام والمسلمین سید جلال حسینی، رئیس سازمان کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی نیز در این مراسم اظهار داشت: نهضت بازنشر نفایس در آستان قدس در حال انجام است و ما هر ماه شاهد انتشار آثار فاخری از گنجینه ارزشمند رضوی خواهیم بود.

در بازنشر این اثر نفیس منظوم خطی، علی تابش‌نیا، به‌عنوان مدیر پروژه و مهدی صحراگرد، به عنوان نویسنده مقاله و مترجم همکاری داشته‌اند.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...