جلد ۳۲ از مجموعه کتاب «رحیق مختوم» شرح حکمت متعالیه، اثر حضرت آیت الله جوادی آملی، با همکاری پژوهشگاه علوم وحیانی معارج و مرکز بین المللی نشر اسراء، منتشر شد.

به گزارش کتاب نیوز، جلد سی و دوم از مجموعه مجلدات کتاب رحیق مختوم، به شرح بخش ۲ از جلد ۸ کتاب شریف اسفار می پردازد.

رحیق مختوم شرح حکمت متعالیه جوادی آملی

«رحیق مختوم شرح حکمت متعالیه» تقریبا مفصل ترین و شاید در نوع خود تنها شرح بر کتاب «الحکمة المتعالیة فی الاسفار الاربعة العقلیة» ملاصدراست. این شرح در واقع تقریر، بازنویسی و بازبینی آخرین دوره درس های اسفار استاد جوادی آملی، پس از تدریس حداقل دو دوره اسفار و چندین و چند دوره کتاب های پیرامونی است. و حداقل سه نسل تحصیلی فلسفه است در شکل گیری این اثر نقش داشته اند: اساتید مؤلف [علامه طباطبائی، مهدی الهی قمشه ای، علامه شعرانی و فاضل تونی و...]، شخص مؤلف و معاصران و طبقه شاگردان وی. سهم ویژه مؤلف در نوآوری فلسفی، خصوصا در ارائه مفاهیم گویا، افراز مقدمه های بنیادین استدلال ها و نقادی های تمام عیار بسیار جلب توجه می کند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...