دو کتاب «گلی روی داشبورد» نوشته نسیم خلیلی و «ناداستانی به نام زندگی» نوشته فریبا خانی توسط نشر خزه منتشر و راهی بازار نشر شدند.

گلی روی داشبورد نسیم خلیلی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، «گلی روی داشبورد» شامل دو داستان درباره‌ عشق، مبارزه و سیاست در روزگار معاصر است. راوی این‌قصه‌ها نویسنده‌ای است دلداده‌ تاریخ اجتماعی و از این‌رو، می‌توان از دل روایت‌هایش صدای مردم را شنید؛ مردمی که در نقش معدنچی، حزبی، کارگر، مادر و عاشق خود را در این‌دو داستان نشان می‌دهند.

نسیم خلیلی نویسنده این‌کتاب، پژوهشگر و استاد دانشگاه است و «گلی روی داشبورد» چهاردهمین کتابی است که منتشر می‌کند.

این‌کتاب ۹۶ صفحه و قیمت ۱۵ هزار تومان منتشر شده است.

ناداستانی به نام زندگی فریبا خانی

«ناداستانی به نام زندگی» هم در ۳ بخش منتشر شده است. بخش اول، شامل داستان‌ها و داستانک‌های فریبا خانی است. بخش دوم، «‌داستان‌های واگن زنان» نام دارد و دربرگیرنده‌ مشاهدات نویسنده از فضای مترو است. «من و درختم افرا» هم عنوان بخش سوم کتاب است و خاطرات و تجربیات نویسنده را به‌عنوان یک‌مادر در بر می‌گیرد.

فریبا خانی ۲۶ سال است در کسوت روزنامه‌نگار فعالیت دارد و در داستان‌ها و خاطرات خود در این‌کتاب، تمایل خود به واقع‌گرایی و مستندنگاری را نشان داده است.

این‌کتاب هم با ۱۱۲ صفحه و قیمت ۱۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...