انتشارات بدرقه جاویدان چاپ جدید آثار صادق چوبک را با حروفچینی و طراحی جدید منتشر و راهی بازار نشر کرد.

بازنشر انتری که لوطیش مرده بود و 4کتاب دیگر صادق چوبک

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌ناشر انتشار چاپ جدید آثار وی را به‌مناسبت سالروز تولد این‌نویسنده انجام داده است.

به این‌ترتیب، چاپ چهارم کتاب‌های «انتری که لوطیش مرده بود» با ۱۱۶ صفحه و قیمت ۱۱ هزار تومان، «چراغ آخر» با ۱۳۶ صفحه و قیمت ۱۳ هزار تومان و «خیمه‌شب‌بازی» با ۹۶ صفحه و قیمت ۹ هزار تومان توسط این‌ناشر منتشر و عرضه شده‌اند.

انتشارات بدرقه جاویدان همچنین چاپ جدید دو کتاب «روز اول قبر» را با ۱۶۶ صفحه و قیمت ۱۶ هزار تومان و «تنگسیر» با ۲۳۶ صفحه و قیمت ۲۴ هزار تومان عرضه کرده است.

۵ کتاب نامبرده با حروفچینی جدید و طراحی جلد جدید منتشر شده‌اند و قرار بود «سنگ صبور»‌ هم به‌عنون ششمین جلد از مجموعه آثار صادق چوبک، کنار آن‌ها منتشر شود که به‌دلیل بروز مشکل و داشتن موارد ممیزی منتشر نشده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...