چاپ ششم «استاد نادان» [Le maître ignorant : cinq leçons sur l'émancipation intellectuelle] اثر ژاک رانسیر [Jacques Rancière] منتشر شد.

استاد نادان» [Le maître ignorant : cinq leçons sur l'émancipation intellectuelle] اثر ژاک رانسیر [Jacques Rancière

به گزارش کتاب نیوز، چاپ ششم «استاد نادان» با ترجمه آرام قریب از سوی نشر شیرازه منتشر شد.

ژاک رانسیر (1910- )، فیلسوف فرانسوی، استاد فلسفه در مدرسه‌ی دانش آموختگان اروپا در ساس‌فی و استاد بازنشسته‌ی فلسفه در دانشگاه پاریس (سن دُنی) است.

ناشر در معرفی این اثر نوشته است:

در سال ۱۸۱۸، ژوزف ژاکوتو، انقلابی فرانسوی‌ای که به اجبار زمانه به عنوان مدرّس ادبیات فرانسه به استخدام دانشگاه لووَن در آمده بود کشف کرد که می‌تواند بدون آنکه کلمه‌ای هلندی بداند و در نتیجه بدون آنکه درسی به دانشجویانش بدهد به آن‌ها زبان فرانسه بیاموزد. «استاد نادان» دریافته بود که آموزش، به تبیین‌گرانِ دانا نیازی ندارد تا مسائل را برای دیگرانی توضیح دهند که گویا در فهم موضوعات ناتوان هستند، بلکه نیازمندِ پذیرش اصلِ ساده‌ی یکسانیِ هوش نزد ابناء بشر است. چنین بود که ژاکوتو، روش آموزشی «رهایی فکر» را بنا نهاد و آن‌را در تقابل با آنچه «سیاق کهنه» یا نظامِ آموزشی «کودن‌ساز» می‌نامید قرار داد. این کتاب، ماجرای مکاشفه‌ی ژاکوتو و آموزه‌ی اصلیِ اوست مبنی بر آنکه آموزش نیز همانند آزادی، به‌دست‌آوردنی است.

چاپ ششم «استاد نادان» اثر ژاک رانسیر در 199 صفحه و قیمت 50 هزارتومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...