کتاب «زن این روز‌های زندگی ام» اثر فرزانه گل پرور در انتشارات شادان منتشر شد.

زن این روز‌های زندگی ام فرزانه گل پرور

به گزارش کتاب نیوز به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان، فرزانه گل پرور، نویسنده درباره انتشار کتابش گفت: رمانم با عنوان «زن این روز‌های زندگی ام» در انتشارات شادان منتشر شد این رمان موضوعی اجتماعی خانوادگی است و داستان آن برگرفته از داستان زندگی یکی از نزدیکانم است و ماجرای آن واقعیت دارد.

او افزود: دو رمان دیگر هم در دست نگارش دارم در این رمان هایم هم به موضوعات اجتماعی می‌پردازم بیشتر رمان هایم را با موضوعات اجتماعی می‌نویسم نگارش این رمان هایم تا دو سه ماه آینده تمام می‌شود.

این نویسنده ادامه داد: هیچگاه به سراغ نگارش داستان کوتاه نمی‌رفتم، اما این بار برخلاف همیشه مجموعه داستانی را در دست نگارش دارم; نگارش این مجموعه داستانم بین هشت تا ده داستان کوتاه را دربرمی گیرد موضوع داستان‌های این مجموعه داستانم هم مانند رمان هایم اجتماعی است.

................ هر روز با کتاب ...............

دختر به پدر می گوید: برای تو همه جا میدون جنگه، ولی برای من نه... درباره‌ی یک زخم ناسور ملی ست، که این بار، از یک دعوای مضحک دونفره، سر باز کرده است. یک زخمی قومیتی، یک زخم مذهبی، یک زخم به پشتوانه‌ی سالها جنگ داخلی... فهمیدن اینکه همیشه و همه جا و در برابر همه کس نیاز به روحیه جنگاوری و سلحشوری نیست، و هر اختلافی را نباید تبدیل به جنگ حیثیتی کرد؛ سخت است ولی لازم ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...