رمان «بازماندگان» نوشته غزال مصطفوی توسط انتشارات کتابسرای تندیس منتشر و راهی بازار نشر شد.

بازماندگان غزال مصطفوی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از  مهر، این‌کتاب در گروه رمان‌های ایرانی رمان‌ژانر و ادبیات فانتزی قرار دارد که این‌ناشر از نویسندگان کشور منتشر می‌کند. مفاهیم آخرالزمانی، نجات زمین و ... از جمله موضوعاتی هستند که در این‌رمان ژانری به کار برده شده‌اند.

در بخشی از داستان «بازماندگان» می‌خوانیم:

درویش می‌گوید: «وقتی آخرین نفر از گروه بازماندگان که از نقشه مطلع بود، داشت جان می‌سپرد، خوشبختانه، من بالای سر او بودم. او به من چیزی داد و گفت که اگه رمزگشایی‌اش کنم، می‌تونم از نقشه سر دربیارم و با دنبال کردن دقیق دستورالعمل‌های نقشه می‌تونم باعث نجات زمین بشم.»

سپس او از جایش بلند می‌شود. به سراغ صندوق زیبایی که گوشه‌ای از اتاق قرار دارد، می‌رود و مدتی در آن جستجو می‌کند. پس از چندی برمی‌گردد و وقتی مشتش را باز می‌کند و چیز که در دست دارد را نشانمان می‌دهد، من صددرصد مطمئن می‌شوم این مرد دیوانه است و با حرف‌هایش همه‌ ما را سر کار گذاشته است. او مشتش را باز می‌کند و در دستش سه‌عدد صدف مارپیچی حلزون وجود دارد.

این‌کتاب با ۳۵۲ صفحه و قیمت ۶۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...