هیچ یک از شایعات مربوط "به سوی سرنوشت" صحت ندارد و این کتاب توقیف نشده است.

آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به خبرنگار مهر که از وی در مورد "سرنوشت" کتاب "به سوی سرنوشت" و اظهار نظرهای متناقض در این‌باره پرسید، گفت: «هیچ یک از شایعات موجود، صحیح نیست و این کتاب به هیچ وجه توقیف نشده است.»

او در پاسخ به این سوال که گفته می شود تجدید چاپ کتاب منوط به اجازه و اصلاح موسسه تنظیم و نشر آثار امام (ره) شده است با تکذیب قاطع این مسئله اظهار داشت: «کتاب الان در بازار هست و چاپ جدید آن هم به زودی عرضه می‌شود.»

گفتنی است، دفتر نشر معارف انقلاب از سال 1374 تاکنون، خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی را در قالب کتاب‌های " دوران مبارزه (کارنامه و خاطرات 1357-1313) ، انقلاب و پیروزی ( 58-1357 )، انقلاب در بحران ( 1359) عبور از بحران ( 1360 )، پس از بحران ( 1361 )، آرامش و چالش ( 1362 ) و  "به سوی سرنوشت" ( 1363 ) را تدوین و به علاقه مندان تاریخ انقلاب اسلامی عرضه کرده است.

انتشار کتاب به "سوی سرنوشت" باعث بروز اظهارنظرهای متفاوتی شد و وزارت ارشاد، چاپ مجدد این کتاب را منوط به اجازه و تصحیح موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) دانسته بود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...