کتاب «برای عشق به میهن» [For Love of Country: An Essay on Patriotism and Nationalism] به قلم مائوریتسیو ویرولی [Maurizio Viroli] و ترجمه مهدی نصر‌اله‌زاده منتشر شد.

برای عشق به میهن» [For Love of Country: An Essay on Patriotism and Nationalism] مائوریتسیو ویرولی [Maurizio Viroli]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، کتاب «برای عشق به میهن» در 294صفحه رقعی و با قیمت 93هزار تومان از سوی نشر بیدگل منتشر شد.

ناشر در معرفی این کتاب نوشته است: بر این باور هستم که وطن‌پرستی سیاسی، به رغم آنکه به لحاظ نظری قابل دفاع است، فاقد زبانی از آن خویش است؛ به نظر نمی‌رسد که قادر باشد صدای خودش را متفاوت با تشویق‌های پرسروصدای ملی‌گرایانه معطوف به حب وطن و در عین حال به همان اندازه قدرتمند، ساز کند و به گوش برساند. گفتن متقاعدکننده این مطلب که میهن یعنی جمهوری . آزادی مشترک، اینکه عشق به جمهوری و آزادی مشترک نه مصداق شیدایی است و نه مصداق میلی حریصانه به تملک و تصاحب، بلکه عین شفقت و بخشندگی است، دشوار به نظر می‌رسد، آن‌قدر که می‌تواند از همان اول آدم را از گفتنش منصرف کند. ترکیب ویژه این آدم خاص، و نه عشق به طور عام، چگونه می‌تواند بیان گردد و ابراز شود؟ شخصا این پرسش را نمی‌دانم اما می‌دانم یگانه وطن‌پرستی‌ای که سزاوار بازیافتن و بازپس‌گرفتن از گذشته است، می‌باید آن وطن‌پرستی باشد که از شفقت و جمهوری سخن می‌گوید: این وطن‌پرستی باید یک وطن‌پرستی آزادی‌گرا یا وطن‌پرستی معطوف به آزادی باشد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...