کتاب خاطرات باراک اوباما [Barack Obama] با عنوان «سرزمین موعود» [A Promised Land] یک روز پس از انتشار 890 هزار نسخه فروخت.

خاطرات باراک اوباما [Barack Obama] سرزمین موعود [A Promised Land]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، بخش نخست کتاب خاطرات باراک اوباما، رئیس‌جمهور سابق امریکا با عنوان «سرزمین موعود» در 701 صفحه منتشر شد و فروش بالای 890 هزار نسخه را پس از گذشت تنها چند ساعت از انتشار به ثبت رساند.

طبق خبرها به نظر می رسد کتاب اوباما با سرعتی باورنکردنی در حال تبدیل شدن به پرفروش‌ترین کتاب سال است؛ عنوانی که پیش از این میشل اوباما، همسر او با انتشار کتاب «شدن» و کسب رتبه نخست پرفروش‌ها در سال 2018 به دست آورده بود و حالا کتاب خاطرات جدید چهل‌و‌چهارمین رئیس‌جمهور امریکا در حال شکستن رکوردهای بالاترین فروش ناشر آن است.

انتشارات پنگوئن رندوم هاوس روز چهارشنبه اعلام کرد که پیش از این صدها نفر کتاب را پیش‌خرید کرده بودند که به علاوه فروش روز اول در مجموع 887 هزار نسخه در فرمت‌های مختلف از این کتاب در امریکا و کانادا به فروش رسیده است.

ناشر کتاب همچنین عنوان کرد که این نتیجه بیشترین میزان فروش روز اول کتابی است که تاکنون منتشر شده است.

پیش از این انتشارات پنگوئن و بقیه ناشران این لحظه را پیش‌‌بینی کرده و جلد نخست خاطرات اوباما به بحث روز جهان کتاب تبدیل شده بود.

جیمز دانت، مدیر شرکت بارنز اند نوبل نیز به روزنامه پابلیشر ویکلی نوشت «کتاب اوباما نتایج منحصر به فردی را در پی خواهد داشت و به فروشی خواهد رسید که تاکنون هیچی کتابی پس از انتشار هری پاتر و یادگاران مرگ در سال 2007 به آن دست نیافته است. این خبر برای کتاب‌فروشی‌ها بسیار امیدوارکننده است.»

بر اساس این خبر یک کتابفروشی در واشینگتن ‌دی.‌سی برای فروش این کتاب حتی در نیمه‌شب روز سه‌شنبه درهای خود را به روی مشتریان گشوده است.

کتاب «سرزمین موعود» خاطرات رئیس‌جمهور سابق امریکا را پیش از ورود به عرصه سیاست و نیز حضور او به عنوان سناتور ایالتی و در عرصه انتخابات ریاست‌جمهوری امریکا و موضوعات دیگر در برمی‌گیرد.

اوباما چند روز پیش از انتشار کتابش پیشنهاد داده بود که «سرزمین موعود» کتابی است که لازم است با صدای بلند برای ترامپ خوانده شود. به گفته او «کتاب درباره دموکراسی، هنجارهای دولتی و قوانین حقوقی است که ترامپ از آن بهره بسیاری خواهد برد.»

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...