کتاب «صد خلبان برتر ایران» نوشته علی غفوری از سوی انتشارات کویر منتشر شد. 
با آغاز قرن بیستم و افزایش تاثیر هواپیماها در جنگ ها، «خلبان ها» به مروز تبدیل به اسطوره های جنگ شدند. افرادی که به دلیل پیچیدگی سلاحشان لاجرم باید بسیار باهوش، نترس و دارای قلب و بدن قوی می بودند. از جنگ دوم جهانی به بعد نقش خلبان ها در جنگ به سرعت افزایش یافت. جنگ های ویتنام، اعراب و اسرائیل و عراق با ایران و حتی انگلستان و آرژانتین عرصه هنرنمایی خلبانان بود. در این جنگ ها هزاران خلبان با هنرنمایی و شجاعت خود مانع شکست خوردن ارتش های زمینی خود شدند.

صد خلبان برتر ایران» نوشته علی غفوری

43 سال قبل هنگامی که 12 لشگر عراق از سه محور اصلی و ده ها محور فرعی به داخل خاک ایران سرازیر شدند به دلیل تجربه اندک سیاسی و نظامی مسئولان وقت، بیشتر واحدهای زمینی ارتش در حالت غیرآماده قرار داشتند و نیروهای سپاه نیز به شکل واحدهای مشترک رزمی در سطح تیپ و لشکر نبودند. بی شک حمله سراسری عراق در 31 شهریور 1359 به دلیل آمادگی و از جان گذشتگی 700 خلبان نیروی هوایی ارتش و همین تعداد خلبان بالگردهای نیروی زمینی ارتش در نیروهای مردمی  و سایر نیروهای مسلح به اهدا اصلی خود نرسید. خلبانانی که داستان عجیب و حتی باورنکردنی داشتند. به ویژه خلبان های نیروی هوایی که اخراج، بازخرید و یا بازنشسته شده بودند، به سرکار خود بازگشتند و در کمتر از 48 ساعت با هواپیما به خاک دشمن حمله کردند.

در تاریخ کمتر پیش می ‌آید که سرنوشت یک کشور به دست معدودی سرباز از جان گذشته باشد که با شجاعت تمام ماشین جنگی دشمن را متوقف کرده و راه را برای ورود صدها هزار نیروی تازه نفس باز کنند. شهریور و مهر ۱۳۵۹ ماه‌هایی بودند که ۵۰۰ خلبان ایرانی جان خود را کف دست گرفته و بی ‌مهری‌ ها را فراموش کرده و به قلب دشمن زدند. آنان همه قهرمان بودند، اما این کتاب سرگذشت تنها ۱۰۰ نفر از آنان است. مردانی که متاسفانه در لابلای حوادث تاریخ گم شدند. این کتاب تلاشی کوچک است برای زنده نگاه داشتن یاد آن جوانمردان. 

نویسنده کتاب با توجه به ارتباط طولانی با مراکز مطالعات راهبردی نیروی هوایی ارتش و شرکت در 65 جلسه، میزگرد فرماندهان و خلبانان بزرگ حاضر در جنگ 8 ساله و گفتگوهای اختصاصی با خلبانان مذکور و 11 سال مطالعه متمرکز بر روی کتاب های مربوط به نیروی هوایی، تلاش کرده تا 100 خلبان برتر کشور را شناسایی و به جامعه معرفی کند.

سال 1359 و قبل از آغاز  حمله عراق، نیروی هوایی حدود 700 خلبان جنگی در اختیار  داشت که این رقم در سال 1357 حدود 2500 نفر بود. در حقیقت در آغاز حمله دشمن، تعداد خلبان ها از هواپیماها کمتر بود چرا که به دلیل پیچیدگی های مراحل آمادگی یک خلبان به ازای هر هواپیمای دو سرنشینه، حداقل 4 تا 5 خلبان و کمک خلبان و به ازای یک هواپیمای تک سرنشینه دو تا 3 خلبان آماده نیاز است. همین موضوع سبب شد تا در ماه های ابتدایی جنگ برخی خلبان ها بیش از میزان استاندارد به عملیلات دشوار فرستاده شوند و در نتیجه زودتر از انتظار شهید شده و تعداد آنها از آمار نخبگان نیروی هوایی کسر شوند. خلبانانی که در روزهای شلوغ مهر ماه تا آذر 1359 به شهادت رسیدند، هرگز فرصت نکردند که نه مصاحبه ای کنند و نه از خود کارنامه ای منتشر کنند.

به باور نویسنده، تقریبا تمامی خلبان های جنگی افرادی کم حرف و بی ادعا هستند. این کم حرفی سبب شده تا بخش بزرگی از آنها حتی برای محققان هوایی کمتر شناخته شده بمانند. به همین دلیل بخشی از بهترین خلبان ها به دلیل آنکه ناشناس مانده اند در زمره 100 خلبان برتر مطرح شده در این کتاب قرار نگرفته اند. این ناشناختگی در بین خلبان های اف 14 بسیار بیشتر است.

پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، ایران از خلبان های بسیار ماهری برخوردار بود که بخشی از آنها یا کنار گذاشته شده و یا مهاجرت کرده بودند. آنها طبعتا فرصت نشان دادن مهارت های خود را در نبرد مرگ و زندگی سال های 59 تا 61 را نداشتند و بنابر این نمی توان عنوان «برتر» و قهرمان ملی را برای انها مناسب دانست. در این کتاب به برخی خلبان ها بیشتر پرداخته شده با این هدف که سایرین هم مشتاق شوند قبل از آن دیر شود، خاطرات خود را منتشر کنند.

نویسنده همچنین به دلیل آنکه برخی خوانندگان ممکن است اطلاعات کافی از اصطلاحات پروازی نداشته باشند استفاده از پانوشت ها در برخی صفحات را ضروری دانسته است. اگرچه ممکن است برای برخی از خوانندگان آشنا به علوم پروازی این توضیحات غیر ضروری باشد. این کتاب به دنبال این پیام است که بگوید همواره قهرمانانی بوده اند که در سیاه ترین روزها از این آب و خاک دفاع کرده اند. 

شرح حال این 100 خلبان برتر براساس حروف الفبا آورده شده است. کتاب 512 صفحه ای «صد خلبان برتر ایران» فاقد «فهرست» و «نمایه» پایانی است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...