بغض‌های فروخورده یک غریب | آوانگارد


«دلم پر می‌زند که زودتر پر بگیرم از این غربت غریب سمت خانه و وطن مامان...انگار دلم دارد پیش از خودم می‌آید نزد شما! انگار چشم دلم تعجیل دارد پیش از چشم سر، شما و خانه و طهران و عزیزان را ببیند....» این جملات بخشی از داستان است که در پشت جلد کتاب «نامه‌های یک دلقک کوچک از شهری بسیار سرد و بسیار دور» نوشته شده؛ کتابی که در آن نویسنده از یک تکنیک شناخته شده در ادبیات یعنی نامه‌نگاری استفاده کرده تا داستانی را از یک مقطع از زندگی زنی روایت کند. قصه درباره زنی است که در غربت و تنهایی گرفتار شده و همزمان باردار هم است.

نامه‌های یک دلقک کوچک از شهری بسیار سرد و بسیار دور

شبنم مقدمی در دنیای بازیگری چهره‌ای شناخته شده و محبوب است. حالا اولین کتاب او منتشر شده؛ کتابی که دقیقا با نامش مطابقت می‌کند نامه‌های یک دلقک کوچک از شهری بسیار سرد و بسیار دور. شکوه‌الزمان دختر عزیز کرده یک خاندان مشهور ایرانی، سال 1310 در پاریس است و از سر اجبار در یک سیرک نقش یک دلقک را ایفا می‌کند. او 3 سال است که برای خانواده‌اش در ایران نامه می‌نویسد اما هیچ جوابی دریافت نمی‌کند. داستان با یکی از همین نامه‌های بی‌جواب شروع می‌شود که در چهارشنه 16 آوریل 1930 برای شکوه برای مادرش می‌نویسد و به عزیزخان، فردی که فکر می‌کند امینش است می‌سپارد تا به ایران ببرد. این زن تنها در خلال نامه‌هایش برای مادر آرام‌آرام از روزگارش می‌گوید.

روایت داستان با تکنیک نامه نگاری
شاید در اولین برخورد با کتاب این فکر از ذهن مخاطب بگذرد که یک چهره شناخته‌شده دیگر تصمیم گرفته دست به قلم شود و پا را از حوزه خود فراتر بگذارد. اما واقعیت این است که با خواندن چند صفحه از کتاب، نمی‌توان دیگر آن را زمین گذاشت. نگرانی برای شخصیت شکوه‌الزمان تا آخرین خط‌های کتاب با روندی نوسانی گریبان‌گیر خواننده است. گاهی در خلال تعاریف او برای مادرش از زندگی، خواننده در یاس فرو می‌رود و گاهی امید را باز می‌یابد. مقدمی در اولین کتاب خود تصمیم گرفته به جای روند معمول تعریف قصه، سراغ تکنیک نامه‌نگاری برود. تکنیکی که آثار بسیار مهمی در ادبیات جهان براساس آن نوشته شده مانند کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد اثر اوریانا فالاچی، کتاب بابا لنگ دراز اثر جین وبستر و یا کتاب بیچارگان اثر داستایوفسکی.

تاریخ، فقر و مهاجرت در بستر داستان شکوه الزمان
نویسنده در 80 صفحه و طی 8 نامه که از آوریل تا اکتبر به صورت پراکنده توسط شکوه‌الزمان خطاب به مادرش در ایران نوشته شده، خواننده را با جزییات زندگی این زن آشنا می‌کند. اما نویسنده تنها به اتفاقات و سرگذشت شخصیت اصلی داستان بسنده نکرده و با ظرافت، تهران در اوایل دوران پهلوی اول و پاریس سال 1310 و پیش از شروع جنگ جهانی دوم را به تصویر کشیده. شبنم مقدمی با تصویرسازی از خانه‌های اعیانی تهران در آن دوران، زندگی شکوه را پیش از مهاجرتش به اروپا توصیف کرده و آن شرایط را در تقابل با روزگار شکوه‌الزمانی که به فقر و نداری در پاریس افتاده قرار می‌دهد. مثلا حسرت یک غریبه در پاریس که از سر بی‌پولی حتی یک وعده غذای گرم ندارد و در خانه اعیانی پدرش در تهران چه طعم‌هایی را تجربه کرده. نویسنده سعی کرده این اطلاعات را با ریتمی ارائه بدهد که برای خواننده خسته‌کننده نباشد. اما حقیقت این است که اگر علاقه زیادی به تاریخ نداشته باشید ممکن است جزییات تاریخی، کمی ریتم روایت را کند جلوه بدهد.

پایان‌بندی غافلگیرکننده کتاب
قصه شکوه‌الزمان و کتاب نامه‌های یک دلقک کوچک از شهری بسیار سرد و بسیار دور با یک غافلگیری به پایان می‌رسد و خواننده‌ای که تا پایان خود را به جای مادر او حس می‌کرده که در خطاب نامه‌ها قرار داشته، زاویه دیدش تغییر پیدا می‌کند. حالا نامه‌ها به دست فرزند رسیده و او است که در واقع راوی جدیدی از زندگی شکوه‌الزمان می‌شود. شبنم مقدمی با امیدی که به خواننده در انتهای داستان داده، ناگهان پتکی را بر سر او فروآورده و قصه را به اتمام رسانده. این باعث می‌شود تصویر این زن زیبای شرقی که در دل پاریس با شکمی بالا آمده از بارداری دلقک سیرک است، حتی پس از بستن کتاب هم در ذهن ماندگار شود.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...