رمان «پنج صدا» [خمسه اصوات] اثر غائب طعمه فرمان نویسنده سرشناس عراقی جهان عرب با ترجمه موسی اسوار منتشر شد.

پنج صدا» [خمسه اصوات]  غائب طعمه فرمان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، غائب طعمه فرمان از جمله نویسندگان سرشناس عراقی است که دومین اثرش «پنج صدا» اینک به زبان فارسی ترجمه شده است. او که در کارنامه خود هشت رمان و دو مجموعه داستان دارد با انتشار «پنج صدا» به شهرتی خوبی در جهان عرب رسید و به دلیل پرداخت به بطن جامعه عراق به شدت موردتوجه قرار گرفت.

وقایع این رمان در عراق پیش از انقلاب 14ژوییه 1958 و در سالهای اخر سلطنت و حکومت دست نشانده انگلیس شکل می گیرد و نویسنده وضع روشنفکران عراقی در آن برهه را در اثر خود ترسیم کرده است.

غسان کنفافی نویسنده و روزنامه‌نگار فلسطینی، در یادداشتی درباره کتاب «پنج صدا» نوشته است: «رمان پنج صدا یکی از بهترین بهترین‌های رمان در ادبیات مدرن عربی است، و نویسنده آن، غائب طعمه فرمان، یکی از بهترین بهترین‌هایی است که قلم به دست دارند. از نخستین سطر این رمان احساس کردم در میان انگشتان مردی پراستعداد سیر می‌کنم. مرا تا اعماق عراق و اعماق مردمش به سفر برد و ارزش و معنای ادب معاصر را در آن دیار، که همیشه در پدید آوردن آثار هنرمندانه پیشگام بوده است، به آن بازگرداند، و چیزی به من ارزانی کرد که دائم در جست‌وجوی آن بودم و نمی‌یافتم!…»

غائب طعمه فرمان در 1927 در یکی از محله‌های قدیمی بغداد به نام «مُرَبعه» به دنیا آمد. مطالعات او گسترده و چندجانبه بود و در تکوین فرهنگی او تأثیری محسوس داشت. نوشته‌های او در مرحلۀ نضج و پختگی نشان می‌دهد چه مایه از منابع کهن زبانی و ادبی استفاده کرده است. این نویسنده سال 1990 در مسکو درگذشت.

کتاب «پنج صدا» در ۴۰۰ صفحه با قیمت ۷۰ هزار تومان به همت انتشارات هرمس روانه بازار کتاب شد.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...