«اگر حقیقت این باشد» [verity] نوشته کالین هوور[Colleen Hoover] با ترجمه عباس زارعی منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این کتاب در ۲۸۰ صفحه با شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و بهای ۴۱ هزار تومان در نشر آموت عرضه شده است.

در نوشته پشت جلد کتاب می‌خوانیم: «لوئن اشلی» نویسنده تازه‌کار با مشکلات مالی فراوانی دست به گریبان است و در آستانه ورشکستگی قرار دارد. درست زمانی که همه درها به رویش بسته شده، روزنه‌ای از امید به رویش باز می‌شود. جرمی کرافورد، شوهر نویسنده معروف وریتی کرافورد به او پیشنهاد کاری پردرآمد می‌دهد. جرمی از لوئن می‌خواهد تا مجموعه رمان ناتمام همسر ناتوانش را به پایان ببرد. اما....

 کالین هوور، در سال ۱۹۷۹ در سولفور اسپرینگز، تگزاس دیده به جهان گشود. هوور بیش از ده رمان نوشته که بیشتر آن‌ها فضایی عاشقانه و معمایی دارند. تقریبا اکثر آثار او جزو پرفروش‌ترین‌های نیویورک‌تایمز بوده‌اند. خانم هوور لیسانس علوم اجتماعی دارد و تاکنون نامزد و برنده جوایز ادبی زیادی برای آثارش شده است.

 از دیگر آثار او می‌توان به این کتاب‌ها اشاره کرد: «ما تمامش می‌کنم»، «عشق زشت»، «اعتراف»، «نه نوامبر»  و «این دختر».

عباس زارعی متولد ۱۳۶۱ در قزوین است که کارشناسی مترجمی و کارشناسی ارشد آموزش زبان انگلیسی دارد. از این مترجم کتاب‌های دیگری در نشر آموت منتشر شده که عبارتند از: «زندگی اسرارآمیز» از سو مانک کید، «مزرعه حیوانات» از جورج اورول، «جاناتان مرغ دریایی» از ریچارد باخ، «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» نوشته اوریانا فالانچی، «زن همسایه»، «غریبه‌ای در خانه» و «مهمان ناخوانه» اثر شاری لاپنا.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...