ویلیام بندلر مثل خیلی از مفسران اروپایی که ریشه هر ژانر امروزی را اگر نتوانستند در یونان باستان پیدا کنند، به کتاب مقدس مسیحیان ربط می‌دهند، ریشه داستان‌نویسی جاسوسی را هم به فصل دو از کتاب یوشع انجیل برمی‌گرداند... MI6 بزرگ‌ترین بنگاه تولید نویسندگان بزرگ در ژانر جاسوسی است... تالکین با آن داستان‌های اسطوره‌ای غریب، به‌دلیل همین مهارت‌هایی که در امر اسطوره‌شناسی و زبان‌شناسی داشت، توسط نیروهای امنیتی انگلستان به همکاری دعوت شد.

جاسوس‌های نویسنده | فرهیختگان


ویلیام بندلر که یک مفسر هنری است، مثل خیلی از مفسران اروپایی که ریشه هر ژانر امروزی را اگر نتوانستند در یونان باستان پیدا کنند، به کتاب مقدس مسیحیان ربط می‌دهند، ریشه داستان‌نویسی جاسوسی را هم به فصل دو از کتاب یوشع انجیل برمی‌گرداند. با این حال نهایتا می‌توان گفت در دهه 30 قرن نوزدهم، اولین بارقه‌های این ژانر در اروپا زده شد و سال‌های سال چیز چندانی از آن به‌چشم نمی‌خورد تا اینکه رودیارد کیپلینگ انگلیسی در سال ۱۹۰۱ داستان کیم را نوشت. نگاه او در این داستان به رقابت‌های استعماری روسیه و انگلستان بود و دیری نگذشت که این ژانر داستانی در انگلستان به‌شدت قوت پیدا کرد و مورد استفاده قرار گرفت. حالا MI6 بزرگ‌ترین بنگاه تولید نویسندگان بزرگ در ژانر جاسوسی است و بعضی از نویسندگانی را که در ژانرهای دیگر فعالیت می‌کنند نیز همین سازمان تربیت کرده است. تربیت نویسنده یا به‌طور کلی‌تر هنرمند که در سرویس امنیتی انگلستان صورت می‌گیرد، نسبت به کاری که امنیتی‌های آمریکا می‌کنند، یعنی سفارش ساخت اثر به هنرمندان، معمولا نتایج قوی‌تری در پی داشته است. این به‌علاوه نیاز به دخالت مستقیم سرویس‌های امنیتی در ساخت آثار هنری را کاهش می‌دهد که می‌تواند روی کیفیت این آثار تاثیر مثبتی بگذارد. در ادامه به چند نام مهم از میان نویسندگان شاخص ادبیات می‌پردازیم که روزگاری عضو ام‌آی‌سیکس بودند یا برایش جاسوسی می‌کردند.

james bond  جیمز باند

فردریک فورسایت
فردریک فورسایت [Frederick Forsyth] متولد ۱۹۳۸ میلادی، نویسنده و گه‌گاه مفسر سیاسی انگلیسی است که بیشتر به‌خاطر رمان‌های مهیجی از قبیل روز شغال، سگ‌های جنگ، پرونده اودسا، تندیس و مشت خدا شناخته شده است. او در خاطرات خود در سال 2016 فاش کرد که بیش از دودهه به‌عنوان عامل پشتیبانی MI6 کار کرده است. در یک مورد او درطول جنگ سرد موافقت کرد که اسناد حساسی را در اتومبیل خود پنهان کند و سپس آنها را با عبور از مرز به آلمان شرقی کمونیست ببرد. در یک زمان توافق شده، فورسایت با یک تماس در دستشویی مردانه موزه درسدن مواجه شد و اسناد را از یک اتاقک قفل‌شده به اتاقک دیگر منتقل کرد. بعدها در دهه 1980، او به آفریقای جنوبی در دوره آپارتاید پرواز کرد و MI6 با حسن تعبیر آن سفر را گردشگری پیشرفته توصیف کرد. ماموریت فورسایت فهمیدن این بود که دولت دو کلرک، پس از تحویل قدرت به ANC قصد داشت با سلاح‌های هسته‌ای آفریقای جنوبی چه کند.

گراهام گرین
هنری‌ گراهام گرین، زاده ۲ اکتبر ۱۹۰۴ و درگذشته ۱۹۹۱، شاعر، رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، منتقد ادبی و سینمایی و نویسنده پرکار داستان‌های کوتاه انگلیسی بود که مدتی سردبیری روزنامه تایمز لندن را هم برعهده داشت. او اولین مجموعه شعرش را در ۱۹۲۵، همزمان با سال آخر حضورش در آکسفورد به چاپ رساند و فعالیت روزنامه‌نگاری و ادبی را به‌طور همزمان ادامه داد و سفرهای متعددی هم در این میان داشت تا اینکه با شروع جنگ جهانی دوم در وزارت اطلاعات انگلستان مشغول به‌کار شد. پس از آن به‌عنوان داوطلب در جوخه پدافند هوایی خدمت کرد. گرین در ماه آگوست ۱۹۴۱ به‌خدمت سرویس اطلاعاتی انگلیس درآمد و در شهر فری تاون، سیرالئون به‌کار گمارده شد. او در سال ۱۹۴۳ به لندن بازگشت و از طرف اینتلیجنس سرویس به‌عنوان مسئول ضداطلاعاتی در امور پرتغال درآمد و با کیم فیلبی مسئول اطلاعات منطقه دوست شد. او پس از جنگ به‌طور رسمی کار در سرویس اطلاعاتی انگلستان را کنار گذاشت اما بسیاری معتقدند که تا پایان عمر برای MI6 کار می‌کرد.

ویلیام سامرست موآم
ویلیام سامرست‌موآم متولد ۱۸۷۴ و درگذشته سال ۱۹۶۵، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس انگلیسی بود که وقتی پدرش در سفارت انگلستان در پاریس مشغول به‌کار بود، به دنیا آمد و تا 10 سالگی در فرانسه زندگی کرد. او سرانجام سال ۱۹۲۷ مجددا به فرانسه برگشت و در جنوب این کشور اقامت گزید و تا زمان مرگ در سال ۱۹۶۵ همان‌جا زندگی کرد. سامرست‌موآم تحصیلات پزشکی خود را در بیمارستان سنت‌توماس شهر لندن به‌پایان رساند اما پس از موفقیت اولین رمان خود به نام لیزای لمبث در سال ۱۸۹۷ حرفه پزشکی را رها کرد و تمام وقت به نویسندگی روی آورد. سپس فصل جاسوسی فرا رسید و درطول جنگ جهانی اول، موآم شروع به جمع‌آوری اطلاعات برای MI6 کرد. او حتی در یک ماموریت ویژه (درنهایت ناموفق) برای حفظ قدرت دولت موقت روسیه قرار گرفت. در سال 1928 موآم یک مجموعه داستانی به نام «نماینده بریتانیا» منتشر کرد که براساس تجربیات دوران خدمتش در MI6 نوشته شده بود و همین کتاب بعدها به‌عنوان نمونه اولیه، منبع الهامی برای مجموعه جیمز باند به قلم ایان فلمینگ شد که او هم زمانی جاسوس MI6 بود.

جی. آر. آر. تالکین
جان رونالد روئل تالکین معروف به جی. آر. آر. تالکین، متولد ۱۸۹۲ در بلوم‌فونتین، آفریقای جنوبی و متوفی۱۹۷۳، نویسنده، شاعر، زبان‌شناس و مدرس دانشگاه بود که بابت آثار خیالپردازانه‌ حماسی‌اش مثل هابیت، ارباب حلقه‌ها و سیلماریلیون شناخته می‌شود. او از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۵۹، استاد زبان‌شناسی تاریخی در دانشگاه آکسفورد بود. برخوردن به نام کسی مثل تالکین با آن داستان‌های اسطوره‌ای غریب، در فهرست کسانی که مامور MI6 بوده‌اند، ممکن است کمی عجیب به‌نظر برسد اما او اتفاقا به‌دلیل همین مهارت‌هایی که در امر اسطوره‌شناسی و زبان‌شناسی داشت، توسط نیروهای امنیتی انگلستان به همکاری دعوت شد. یکی از بخش‌های اداره اطلاعات انگلستان از سال ۱۹۳۰ به این‌سو در تدارک جنگ با آلمان بود و بین نیروهای خودی ایجاد آمادگی می‌کرد.
همین واحد بود که تالکین را برای کدشکنی از رمزهای نیروهای آلمانی در ۱۹۳۹ انتخاب کرد و او به این ترتیب مامور MI6 شد. اسناد حضور تالکین در MI6، 36 سال پس از مرگ او در سال 2009 افشا شد.

ایان فلمینگ
ایان فلمینگ [Ian Fleming]، متولد ۱۹۰۸ و درگذشته ۱۹۶۴، یکی از اشراف‌زادگان انگلیسی و یک جاسوس MI6، اگرچه عمر چندان زیادی نداشت، اما در دهه آخر عمرش به‌کار نگارش مجموعه داستانی جیمز باند پرداخت که با فروش خیره‌کننده‌ای مواجه شد. او مجموعا نویسنده ۱۴ کتاب از مجموعه جیمز باند بود و آخرین کتابش با عنوان اختاپوس و روشنایی‌های روز، در سال ۱۹۶۶، دو سال بعد از مرگش، منتشر شد.
او هنوز زنده بود که فیلم‌هایی براساس داستان‌هایش جلوی دوربین رفتند. شاید به‌دلیل اینکه از بین تمام آثار انگلیسی که در ژانر جاسوسی نوشته شده‌اند، جیمز باند بیشتر از همه مناسب فیلمسازی به سبک آمریکایی بود، این مجموعه داستانی توانست یکی از معروف‌ترین نمونه‌های این ژانر در دنیا شود؛ هرچند همکار ایان فلمینگ، یعنی گراهام گرین، در داستان مامور ما در هاوانا به ماموری از جنس باند طعنه می‌زند و تفاوت‌های مشخصی را که بین زندگی واقعی یک جاسوس با زندگی سرخوشانه مامور ۰۰۷ وجود دارد، گوشزد می‌کند.

جان لوکاره
جان لوکاره [John le Carré]، نویسنده انگلیسی که سال گذشته از دنیا رفت و اگر تا امسال دوام می‌آورد و زنده می‌ماند، یک قرن کامل زندگی کرده بود، یکی از پرکارترین و پرآوازه‌ترین نویسندگان جهان در ژانر جاسوسی است. او تا دم مرگ می‌نوشت و همچنان کیفیت کارهایش را حفظ کرده بود. لوکاره در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ میلادی جاسوس MI6 بود و کار داستان‌نویسی را تقریبا از نیمه همین راه شروع کرد. اولین داستان لوکاره با نام «تلفن برای مرد مرده» در سال ۱۹۶۱ منتشر شد و آخرین داستانش «مامور در زمین می‌دود» در سال ۲۰۱۹ بود. تمام داستان‌های بلند و چند داستان کوتاه و فیلمنامه‌ا‌ی که لوکاره نوشت، موضوع جاسوسی داشتند. تقریبا تمام داستان‌هایی که او نوشته، دستمایه اقتباس‌های سینمایی قرار گرفته‌اند یا باید در آینده منتظر اقتباسی از روی آنها بود. لوکاره برخلاف خیلی دیگر از ادبای انگلیسی‌زبان که پس از مقداری فعالیت در فضای نشر، توسط MI6 جذب همکاری می‌شدند، ابتدا به‌عنوان جاسوس در این سازمان فعالیت کرد و پس از آن بود که تصمیم گرفت بنویسد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...