صلح ابدی فارسی شد

26 فروردین 1402

رمان علمی- تخیلی «صلح ابدی» [Forever Peace] نوشته جو هالدمن [Joe William Haldeman] با ترجمه نوید فرخی منتشر شد.

صلح ابدی» [Forever Peace]  جو هالدمن [Joe William Haldeman

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این رمان علمی- تخیلی در ۵۰۴ صفحه با شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۲۴۰ هزار تومان در نشر کتاب‌سرای تندیس راهی بازار کتاب شده است.

در نوشته پشت جلد کتاب می‌خوانیم: «در یک فضای پادآرمان‌شهری، زمانی که جنگی جهانی در حال وقوع است، یک سرباز دانش‌آموخته رشته فیزیک در کنار معشوقه‌ دانشمندش، رازی را کشف می‌کند که ممکن است جهان را به نقطه صفر بازگرداند. این موضوع پای آن‌ها را به ماجراهایی باز می‌کند که به جز علمی و خیالی بودن، به شدت انسانی و بشردوستانه است.

رمان «صلح ابدی» در سال ۱۹۹۷ به چاپ رسید و موفق شد معتبرترین جوایز ادبیات سای- فای یعنی هوگو، نبیولا و کمپل را به خود اختصاص دهد. به رغم این‌که عنوانِ کتاب به رمان «جنگ ابدی» شبیه است، نمی‌توان‌ آن را دنباله مستقیمی برای «جنگ ابدی» دانست.

«صلح ابدی» در فهرست صد اثر برتر تاریخ پایگاه داده اینترنتی ادبیات گمانه‌زن، فهرست برترین آثار تمام دوران سایت دابلیو- دابلیواند، درخشان‌ترین شاهکارهای علمی- تخیلی ایسترن پرس، ۱۰۱ اثر برتر تاریخ علمی_ تخیلی به انتخاب دیوید پرینگل، برترین آثار سای-فای دهه نود میلادی و... قرار گرفته است.»

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...