رمان «زنبوردار حلبی» [The beekeeper of Aleppo] نوشته کریستی لفتری [Christy Lefteri] با ترجمه نازنین حاجی‌زاده توسط انتشارات جاویدان منتشر شد.

زنبوردار حلبی» [The beekeeper of Aleppo] کریستی لفتری [Christy Lefteri]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، داستان این‌رمان درباره عشق، جنگ، ویرانی و مهاجرت و آدم‌هایی است که در خلال این‌اتفاقات، ارتباطاتشان از بین می‌رود. قصه «زنبوردار حلبی» سفری ناگزیر و ناخواسته را از سوریه به انگلستان برای رهایی از وضعیت بحرانی شامل می‌شود. روایت آن نیز توسط راوی اول شخص مفرد انجام می‌شود که بین گذشته و حال در نوسان است.

نازنین حاجی‌زاده مترجم این‌کتاب، ترجمه رمان «مخزن سیزده» و نگارش مجموعه‌داستان «زمان خواب‌رفته» را در کارنامه دارد. ترجمه و کارگردانی چندنمایشنامه برای تئاتر نیز از دیگر موارد کارنامه این‌مترجم‌ است.

ترجمه «زنبوردار حلبی» با ۳۴۶ صفحه و قیمت ۱۰۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...