هاروکی موراکامی برترین جایزه کتاب اسپانیا را از آن خود کرد.

هاروکی موراکامی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، هاروکی موراکامی که با داستان‌های پیچیده‌اش درباره پوچی و تنهایی زندگی مدرن شناخته شده روز چهارشنبه به عنوان برنده یکی از مهمترین جوایز ادبی جهان، یعنی جایزه پرنس آستوریاس اسپانیا معرفی شد.

هاروکی موراکامی ۷۴ ساله که آثار سوررئال او با ارجاع به فرهنگ پاپ طرفداران زیادی دارد، خالق آثار پرفروشی چون «جنگل نروژی» و «کافکا در ساحل» است. آثار وی به حدود ۵۰ زبان ترجمه شده است.

بنیاد جایزه پرنسس آستوریاس از وی برای «بی‌نظیر بودن ادبیات او، گستره جهانی و توانایی آن برای آشتی دادن سنت ژاپنی و میراث فرهنگ غربی در روایتی جاه‌طلبانه و نوآورانه» تجلیل کرد.

این جایزه ۵۰ هزار یورویی یکی از ۸ جایزه‌ای است که هر سال در زمینه‌های هنر، ورزش و تحقیقات علمی از سوی این بنیاد اهدا می‌شود.

موراکامی که همواره یکی از مطرح‌ترین نویسندگان برای دریافت جایزه نوبل است، شخصیتی منزوی و گوشه‌گیر دارد و دنیای وی جایی است که قورباغه‌های غول‌پیکر حقوق‌بگیران را در جنگ به چالش می‌کشند و موجودات خال مخالی از آسمان می‌بارند.

امسال ۳۷ نویسنده از ۱۷ کشور مختلف نامزد دریافت این جایزه بودند که جولین بارنز بریتانیایی، پی‌یر میچون فرانسوی، اری دی لوکای ایتالیایی و خاویر سرکاس اسپانیایی از جمله آنها بودند.

موراکامی اولین نویسنده ژاپنی است که این افتخار نصیبش شده و جایزه را در چهل و سومین دوره اهدای جایزه پرنس آستوریاس دریافت می‌کند. پیش از وی چهره‌های نامداری چون گونتر گراس، آرتور میلر، دوریس لسینگ، سوزان سونتاگ، پل آستر، مارگارت آتوود، ماریو بارگاس یوسا، میگوئل دلیبس، کارلوس فوئنتس، لئونارد کوهن، فیلیپ راث و ریچارد فورد این جایزه را برده‌اند.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...