ماریو بارگاس یوسا وارد فرهنگستان فرانسه شد | شرق


نویسنده‌ی اسپانیایی- پرویی برنده‌ی جایزه‌ی نوبل، که بر کرسی شماره‌ی هجده فرهنگستان فرانسه خواهد نشست، اولین عضو این مؤسسه خواهد بود که به زبان مولیر ننوشته است. با این انتخاب، ماریو بارگاس یوسا به معنای واقعی کلمه، «جاودانه» خواهد شد. جاودانه لقبی است که به اعضای آکادمی فرانسه داده می‌شود. این اعضا روز 25 نوامبر، در جلسه‌ی عمومی خود و پشت درهای بسته، ورود نویسنده‌ی «سال‌های سگی» را به فرهنگستان تصویب کردند.

یوسا

این موضوع برای فرهنگستانی که کاردینال ریشلیو در قرن هفدهم آن را تأسیسش کرد و به‌دلیل بی‌تحرکی در آن سال‌ها مورد انتقاد قرار گرفته بود، یک انقلاب واقعی است: برای اولین بار در تاریخ، فرهنگستان عضوی را در خود خواهد داشت که حتی یک کتاب به زبان فرانسوی، که دفاع و صیانت از آن دلیل وجودی این مؤسسه است، ننوشته. یوسا درباره‌ی عنوان جاودانه، که به اعضای فرهنگستان فرانسه داده می‌شود، با خنده گفت: «حقیقت این است که بسیار خوشحالم و هرگز فکر نمی‌کردم عضو فرهنگستان شوم. جاودانه‌بودن واقعا امتیازی شگفت‌آور است!».

آن‌گونه که رمان‌نویس اسپانیایی اظهار داشته، درپی گفت‌وگویی که اخیرا با دوستش، دانیل روندو1، نویسنده و عضو آکادمی در پاریس داشته، این موضوع مطرح شده است؛ «داشتیم قهوه می‌خوردیم و یک عضو دیگر نیز با ما بود و ناگهان به من گفتند آکادمی فرانسه در انتظار من است. خبر عضویت در فرهنگستان فرانسه برای من به‌کلی غافلگیرکننده بود».

طبق بیانیه آکادمی، بارگاس یوسا، بیش از سه دهه مقاله‌نویس روزنامه‌ی «ال پاییس»، در دور اول رأی‌گیری با 18 رأی از مجموع 22 رأی این افتخار را به دست آورد. برای رأی‌گیری، حضور حداقل 20 نفر از اعضای فرهنگستان الزامی است. گام بعدی تأیید و به اصطلاح اعطای اعتبارنامه‌ی عضو جدید توسط رئیس‌جمهوری در جمع اعضای فرهنگستان است. پس از تأیید امانوئل مکرون، بارگاس یوسا می‌تواند در کرسی خود «مستقر» شود، یعنی کرسی 18 را در یک مراسم خصوصی و در حضور حلقه‌ای کوچک از اعضا و نخبگان در اختیار بگیرد. این فرایند مدتی بعد در مراسمی عمومی، که در آن همه‌ی اعضای فرهنگستان از جمله عضو جدید، با لباس سبز و شمشیر خود، براساس سنتی که در دوران امپراتوری اول برقرار شد، حاضر می‌شوند به پایان می‌رسد و طی همین مراسم است که عضو جدید متنی را در ستایش صاحب پیشین این کرسی، میشل سِرِس2، فیلسوفی که در سال 2019 درگذشت، خواهد خواند. بااین‌‌حال مراسم تحلیف نهایی برای مدتی، شاید تا سه ماهه‌ی اول سال 2023 برگزار نخواهد شد، چون چهار عضو دیگر پیش از بارگاس یوسا برای تصاحب کرسی خود در نوبت‌اند.

بارگاس یوسا، که عضو فرهنگستان سلطنتی اسپانیا هم هست، اولین عضو خارجی این آکادمی نخواهد بود. برخی مانند جولین گرین، اوژن یونسکو، هکتور بیانچیوتی، فرانسوا چِنگ یا مائوریزیو سِرّا3 نیز بوده‌اند که به زبان‌های انگلیسی، رومانیایی، اسپانیایی، چینی و ایتالیایی نیز می‌نوشته‌اند. اما جاودانه‌ی جدید، نخستین نویسنده است که آثارش منحصرا به زبانی غیرفرانسوی تألیف شده‌اند.

عضویت در فرهنگستان مسئولیتی دائم‌العمر است. آکادمی فرانسه 40 کرسی دارد که شش کرسی آن خالی است و ریاست آن را درحال‌حاضر منشی دائم فرهنگستان، هلن کارر د انکاوس4 تاریخ‌نگار بر عهده دارد.

با انتخاب ماریو بارگاس یوسا، برنده‌ی نوبل ادبیات سال 2010، آکادمی دو استثنا در قوانین و رسوم خود قائل شد: اول، پذیرش نویسنده‌ای که به زبان فرانسوی نمی‌نویسد؛ دوم، انتخاب نامزدی که سنش بیشتر از حداکثر سن مجاز (75 سال) است - بارگاس یوسا 85 سال دارد. این استثنای مضاعف اما بی‌دلیل نیست. پذیرش بارگاس یوسا، به‌رسمیت‌شناختن رمان‌نویسی است که دورانی در فرانسه زیست و رشد کرد و همیشه خود را وامدار ادبیات فرانسه شناخته است، از آثار گوستاو فلوبر تا ژان پل سارتر، پیشوای چپ رادیکال اواسط قرن بیستم و بعدها متفکرانی مانند ریموند آرون5 یا ژان فرانسوا رِوِل6 که در تربیت او به‌عنوان روشنفکری لیبرال نقشی بسیار مهم داشتند. او در یکی از تازه‌ترین کتاب‌هایش، به نام «ندای قبیله»، به این‌ چهره‌ها ادای احترام کرد -این کتاب، مانند تقریبا تمام آثارش، به زبان اسپانیایی توسط مؤسسه‌ی انتشاراتی آلفاگوارا7 و به زبان فرانسوی به همت گالیمار8 منتشر شده است. رساله‌ی او درباره‌ی مادام بواری به نام «عیش مدام»، یکی از بهترین پژوهش‌ها درباره این نویسنده‌ی کلاسیک قرن نوزدهم است.

بارگاس یوسا، پس از اطلاع از نتیجه‌ی رأی، اظهار کرد: «حقیقت این است که تأثیر فرهنگ فرانسه بر کار من بسیار زیاد بوده است. من بسیار جوان بودم که زبان فرانسوی را آموختم و آثار بسیار زیادی به این زبان خوانده‌ام. دورانی که یک سال در حزب کمونیست بودم، نظریه‌های سارتر برای من دستاوردی برای دفاع در برابر استالینیسم بود و دیدگاهم کم‌کم به سوی نظریه‌های لیبرال و دموکرات تکامل پیدا کرد».

بااین‌‌حال یوسا هرگز اندیشه‌ی نویسنده‌ی درگیر یا متعهد را که ژان پل سارتر صورت‌بندی کرده بود، رها نکرد. او در همان گفت‌وگو تأکید کرد: «کاملا درگیر این نظریه هستم! من معتقدم نویسندگان وظیفه دارند در قلمرو اندیشه، در دنیای سیاسی حضور پیدا کنند. حضور در سیاست برای یک آمریکای لاتینی کاملا اجتناب‌ناپذیر است». او افزود: «ما باید در این زمان بیش از هر زمان دیگر از دموکراسی و اندیشه‌های لیبرال دفاع کنیم».

پذیرش ماریو بارگاس یوسا، برای جاودانه‌ها نیز در فرهنگستان اعتباری خواهد بود، زیرا از زمان درگذشت فرانسوا موریاک9 در سال 1970، هیچ برنده‌ی نوبل ادبیاتی زیر گنبد پروقار این مؤسسه‌ی فرانسوی ناحیه‌ی کوای کونتی quai Conti پاریس - مقر فرهنگستان- جلوس نکرده است. بارگاس یوسا همچنین تنها عضو فرهنگستان خواهد بود که آثارش در پلئیاد10، مجموعه‌ی منتخب آثار کلاسیک انتشارات گالیمار، منتشر شده است.

پیر آسولین11، نویسنده‌ی یکی از ستون‌های مجله‌ی «اِکسپرس»12، ضمن ابراز تأسف از اینکه ماریو بارگاس یوسا هرگز به زبان فرانسوی ننوشته است، چند روز پیش در مقاله‌ای اشاره کرد: «آکادمی نیست که به بارگاس یوسا هدیه‌ای می‌دهد، بارگاس یوساست که به آکادمی هدیه می‌شود. برای 40 عضو فرهنگستان بسی جای افتخار خواهد بود که رمان‌نویسی را برگزیدند که از آنها بسیار پیشی خواهد گرفت. در نهایت، توازن به نفع اعضای فعلی نخواهد بود. کافی است آثار و اعتبار آنها را با هم مقایسه کنیم». این نویسنده‌ی فرانسوی می‌نویسد: «همان‌طورکه الکساندر دوما گفته است، می‌توان با برگزیدن فرزندان زیبا اساسنامه‌ی فرهنگستان را نقض کرد» و هشدار داده که با این انتخاب، یک جعبه‌ی پاندورا13 باز می‌شود.

فرهنگستان فرانسه برای پاسداری از زبان فرانسوی بنیان‌گذاری شده است و 29 مرد و 6 زن صاحب کرسی‌هایش هستند. این مؤسسه مدت‌هاست به دلیل نبودِ نامزدهای توانا، برای پرکردن کرسی‌های خالی با مشکل مواجه شده است. برای مثال، ژان ماری لو کلزیو14، برنده‌ی نوبل ادبیات فرانسه، به عضویت فرهنگستان برگزیده نشد.

گرسیا کاسِرِس15، شاعر پرویی، در مصاحبه با رادیوی بین‌المللی فرانسه، اظهار کرد: «این به‌رسمیت‌شناختن به بارگاس یوسا، پس از حمایت جنجالی‌اش از نامزدی کیکو فوجیموری در تازه‌ترین انتخابات در پرو، «مشروعیت بین‌المللی بیشتری» می‌دهد. ماریو بارگاس همیشه در برابر تصمیمات دیکتاتورانه‌ی حکومت پدر همین نامزد، آلبرتو فوجیموری، می‌ایستاد. کاسِرِس می‌گوید: «این جریان مسبب زلزله‌ای سخت در دنیای روشنفکران، نویسندگان و هنرمندان خواهد بود». او اعتقاد دارد این انتخاب سبب درخشش مجدد آثار ماریو بارگاس یوسا خواهد شد.
از سوی دیگر، گفته می‌شود نفوذ و اعتبار فرهنگستان در قرن بیست‌ویکم کاهش یافته است، به‌حدی که حتی بسیاری از زبان‌شناسان نظراتِ آن را بی‌ربط می‌دانند.

پانوشت‌ها:
1. Daniel Rondeau‏
2. Michel Serres‏
3. Julien Green, Eugène Ionesco, Hector Bianciotti, François Cheng, Maurizio Serra
4. Hélène Carrère d’Encausse‏
5. Raymond Aron‏
6. Jean-François Revel‏
7. Alfaguara‏
8. Gallimard‏‏
9. François Mauriac‏
10. Pléiade
11. Pierre Assouline‏
12. LExpress
13. به‌روایت افسانه‌های یونانی، جعبه‌ای بود با محتوای تمامی بلاها و شوربختی‌های ناشناخته‌ی بشریت، از جمله کار و بیماری و مرگ.‏
14. Jean-Marie Le Clézio‏
15. Grecia Cáceres‏

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...