کتاب‌هایی از "میلان کوندرا" و "موریس بلانشو" در فهرست نامزدهای بخش غیر داستانی جایزه ترجمه فرانسه قرار گرفت.

هیئت داوران جایزه ترجمه فرانسه نامزدهای بیست و یکمین دوره خود را معرفی کرد. این جایزه که از سوی بنیاد آمریکا - فرانسه با همکاری بنیاد "کلود فلورنس" اعطا می‌شود، نامزدهای خود را در دو بخش رمان و غیر داستان به این شرح اعلام کرد:

"خدا متعهد نیست" نوشته احمد کوروما ترجمه فرانک واین، "دام بلا" نوشته ژان اچنوز ترجمه لیندا کووردال، "سولی" نوشته ژان کلود ایزو ترجمه هووارد کورتیس، "حیوونا رو بیرون کنین" نوشته ورونیک اووالده ترجمه آدریانا هانتر و "نام محل" نوشته ژان ریکاردو ترجمه جوردن استمپ در بخش داستان.

به گزارش مهر به نقل از خبرگزاری فرانسه، در بخش غیر داستانی هم "پرده" اثر میلان کوندرا ترجمه لیندا آشر، "چطور می‌تونی در مورد کتابی که نخوانده‌ای قضاوت کنی؟" نوشته پیر بایار ترجمه جفری ملمن، "سرگردانی" نوشته استفن مالارمه ترجمه باربارا جانسون، "صدایی از جای دیگر" از موریس بلانشو ترجمه شارلوت مندل و "زندگی برهنه می خوابد" نوشته ژان هاتزفلد مترجم لیندا کووردال نامزد شده‌اند.
 

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...