آثار دیگری از آگاتا کریستی در ایران منتشر می‌شود.

ایسنا: مجتبی عبدالله‌نژاد می‌گوید، اخیرا از مجموعه‌ی آثار آگاتا کریستی، کتاب «آینه‌ی سرتاسر ترک‌برداشته» از سوی نشر هرمس منتشر شده است. همچنین کتاب‌های «معمای کاراییب» و «در هتل برترام» در دست چاپ است و کتاب «قتل در تعطیلات» به تازگی به چاپ سپرده شده است. او کتاب ‌«موج‌سواری» را نیز این روزها در دست ترجمه دارد.

این مترجم که با همکاری محمد‌علی ایزدی و رؤیا سعیدی از مدت‌ها پیش به کار ترجمه و انتشار آثار
آگاتا کریستی مشغول است، پیش‌تر گفته بود که تا پایان سال، همه‌ی 70 جلد کتاب‌ این داستان‌نویس مطرح در ایران ترجمه می‌شود و پرونده‌ ترجمه‌ آثار او هم بسته خواهد شد.

 از این مجموعه قبلا رمان‌های «جیب پر از چاودار»، «شرارتی زیر آفتاب»، «به طرف صفر»، «مصیبت بی‌گناهی»، «جسدی در کتابخانه»، «قتل در خانه‌ی کشیش»، «راز قطار آبی»، «شب بی‌پایان»، «نوشابه با سیانور»، «الهه‌ی انتقام»، «دست پنهان»، «راز سیتافورد»، ‌«چشم‌بندی»، «چرا از ایوان خواسته نشد»، «قتل آسان است»، «دست پنهان» و «مرگ خانم مگین‌تی» ترجمه و از سوی نشر یادشده منتشر شده است.


آگاتا کریستی پانزدهم سپتامبر سال 1890 به دنیا آمد. از این جنایی‌نویس انگلیسی به عنوان «ملکه‌ی جنایت» یاد می‌کنند. ماجراهای «هر‌کول پوآرو» و «خانم ‌مارپل» که از روی آن‌ها، مجموعه‌های تلویزیونی هم ساخته شد، برای آگاتا کریستی شهرتی جهانی را به‌همراه آورد. این نویسنده دوازدهم ژانویه‌ی سال 1976 در‌گذشت.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...