میلیونها سال پیش، یک سنگ آسمانی بر قبیله‌­ای از میمون‌های انسان نما ظاهر می­‌شود و آنها را هوشیار می­‌کند و استفاده از سنگ و سلاح و ابزار را به آنها می‌­آموزد... در آستانه­‌ی قرن بیست و یکم، در کره‌­ی ماه، سنگ آسمانی دیگری را از زیر خاک بیرون می‌­آورند. سنگ به محض برخورد با نور آفتاب علامت رادیویی جهت دار و قدرتمندی به سوی ستاره‌­ها می‌­فرستد. این علامت «طلایه»ای است که باید مداخله‌­ی انسان­ها در ماه را خبر دهد.

2001: اودیسه‌­ی فضایی[2001: A Space odyssey] آرتور سی کلارک
2001: اودیسه‌­ی فضایی
[
2001: A Space odyssey]. رمانی از آرتور سی کلارک (1)(1917-2008) نویسنده­‌ی انگلیسی، که در سال 1968 منتشر شد. استنلی کوبریک(2)، وقتی داستان کوتاه طلایه از این نویسنده را خواند، به او پیشنهاد کرد که به اتفاق سناریویی بنویسند که فیلم و کتابی از آن اقتباس شود. کوبریک فیلم را ساخت و کلارک رمان را نوشت. میلیونها سال پیش، یک سنگ آسمانی بر قبیله‌­ای از میمون‌های انسان نما ظاهر می­‌شود و آنها را هوشیار می­‌کند و استفاده از سنگ و سلاح و ابزار را به آنها می‌­آموزد. بدین ترتیب، انسانیت نبوغ آمیز و مهاجم زاده می­‌شود. در آستانه­‌ی قرن بیست و یکم، در کره‌­ی ماه، سنگ آسمانی دیگری را از زیر خاک بیرون می‌­آورند. سنگ به محض برخورد با نور آفتاب علامت رادیویی جهت دار و قدرتمندی به سوی ستاره‌­ها می‌­فرستد. این علامت «طلایه»ای است که باید مداخله‌­ی انسان­ها در ماه را خبر دهد. تنها سفینه­‌ی سیاره­‌پیمای هسته­‌ای، «اکسپلوریتور 1»(3)، به سوی مشتری فرستاده شده است. اعضای سفینه از هدف مأموریت بی خبرند، به استثنای عجیب ترین عضو آن کارل (4)؛ کامپیوتر هوشمندی که همه چیز سفینه تحت نظارت اوست. خللی در ارتباط با زمین ایجاد می­‌شود و هیئت فضانوردان را غافلگیر می­‌کند. کارل که از اختلاف نظر در برنامه‌ریزی رنج می­‌برد، این خلل را پنهان داشته است: او از چیزی اطلاع دارد که همکاران انسانش نمی­‌دانند. چون کارش آشکار می­‌شود و تهدید به از کار انداختن می‌کنند، با کشتن همه‌­ی سرنشینان به استثنای دیو (5) واکنش نشان می‌­دهد و دیو هم در صحنه­‌ای دلخراش کارل را از کار می‌­اندازد. دیو که در سفینه تنهاست از مقصد واقعی اکسپلوریتور اطلاع حاصل می‌­کند: قمری از مشتری، به نام جاپت(6) که گویا در اصل مصنوعی بوده است. دیو در آن ماهواره سنگ آسمانی عظیمی پیدا می‌­کند که دری به روی ستاره‌­هاست. این در، سفینه را می‌­بلعد و آن را درون نوعی فقس، برای مشاهده در فضای لایتناهی، به فاصله­‌ی هزاران سال نوری می­‌برد. آنجا موجودات غیرزمینی بار دیگر در تحول بشر مداخله می­‌کنند و درباره‌­ی دیو تحقیق می­‌کنند و او را به کودک ستارگان تبدیل می­‌کنند و به نزدیکی زمین می­‌فرستند تا در آنجا عصر تازه­‌ای را آغاز کند. کتاب 2001، راز کیهان، که دقایق فنی و خیزش­های ماورای طبیعی را متعادل با هم به کار می­‌گیرد و غنی از تصویرهای انتشار نیافته است و نوعی عرفان ماده گرا را می­‌ستاید که بر اساس آن انواعی چنان پیشرفته در جهان هست که برای انسان جنبه­‌ی تقریباً خدایی دارد، فیلم را تکمیل و آن را روشن می­‌کند.

مهشید نونهالی. فرهنگ آثار. سروش

1.Arthu C.Clarke 2. Stanley Kubrick 3.Explorator 1 4.Carl . Dave 6.Japet

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

باهوش و بی‌سواد و می‌خواره و یکی از مریدهای دیدرو است... به شیوه‌ی خود، رؤیای آینده‌ای درخشان را در سر می‌پرورانند و خود را از بابت فقری که گرفتارش هستند دلداری می‌دهند... به زن جوانی از طبقه‌ی اشراف برمی‌خورد... از قید قیمومت شوهر پیرش آزاد می‌شود و با لوسین می‌گریزد... وارد محافل روزنامه‌نگاری می‌شود... احتیاج به پول و جاه‌پرستی مایه‌ی آن می‌شود که ادبیات را رها کند و به سوی عالم سیاست برود... او که آزادی‌خواه بود، سلطنت‌طلب می‌شود ...
تن‌تن به نوعی‌ هری‌ پاتر‌ زمان‌ خود بود... فعال، کنجکاو، مؤدب، در عین‌حال سنت‌شکن... یک دریانورد کهنه کار، بددهن و غرغرو که اعتیاد شدید به‌ الکل‌ دارد و شیشه‌ مشروبش عین ناموسش می‌ماند... داستان‌ها توسط تصاویری پشت سرهم‌ و به‌ صورت‌ دکوپاژی‌ دقیق‌ و خطی‌ و روان‌ تعریف می‌شوند... در مجموعه تن‌تن سکس و خشونت محلی‌ از‌ اعراب‌ ندارد... مردم به دو دسته‌ تقسیم می‌شوند یا متمدن شهرنشین‌اند و یا دهاتی و گاوچران! ...
نماینده‌ی دو طیف متفاوت از مردم ترکیه در آستانه‌ی قرن بیستم‌اند... بر فراز قلعه‌ای ایستاده که بر تمامی آن‌چه در طی قرن‌ها به مردم سرزمین‌اش گذشته اشراف دارد... افسری عالی‌رتبه است که همه‌ی زندگی خود را به عشقی پرشور باخته، اما توان رویارویی با معشوق را ندارد... زخمی و در حالتی نیمه‌جان به جبهه‌های جنگ فرستاده می‌شود... در جایی که پیکره‌ی روح از زخم‌های عمیق عاطفی پر شده است، جنگ، گزینه‌ای است بسی بهتر از زیستن در تلخیِ حسرت و وحشتِ تنهایی ...
از اوان‌ جوانی‌، سوسیالیستی‌ مبارز بود... بازمانده‌ای از شاهزاده‌های منقرض شده (شوالیه‌ای) که از‌ حصارش‌ بیرون‌ می‌آید و در صدد آن است که حماسه‌ای بیافریند... فرانسوای‌ باده گسار زنباره به دنیا پشت پا می‌زند. برای این کار از وسایل و راههای کاملا درستی استفاده نمی‌کند‌ ولی‌ سعی در بهتر شدن دارد... اعتقادات ما با دین مسیح(ع) تفاوتهایی دارد. و حتی نگرش مسیحیان‌ نیز‌ با‌ نگرش فرانسوا یا نویسنده اثر، تفاوتهایی دارد ...
فرهنگ و سلطه... صنعت آگاهی این اعتقاد کاذب را برای مردم پدید می‌آورد که آنها آزادانه سرنوشت خود و جامعه‌شان را تعیین می‌کنند... اگر روشنفکران از کارکردن برای صنعت فرهنگ سر باز زنند، این صنعت از حرکت می‌ایستد... دلش را خوش می‌کرد سلیقه‌اش بهتر از نازی‌هاست و ذهنیت دموکراتیک خویش را با خریدن آنچه نازی‌ها رو به انحطاط می‌خواندند، نشان دهد... در اینجا هم عده‌ای با یکی‌کردن ادبیات متعهد با ادبیات حزبی به هر نوعی از تعهد اجتماعی در ادبیات تاخته‌اند ...