جایزه ادبی سالانه «مدال کارنگی» برگزیدگان خود را در بخش ادبیات داستانی و غیرداستانی معرفی کرد.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، «مدال کارنگی» که توسط انجمن کتابخانه‌های عمومی آمریکا (ALA) اهدا می‌شود، یکی از معتبرترین جوایز ادبی است که هر سال به بهترین آثار داستانی و غیرداستانی بزرگسال اعطا می‌شود.

داوران این جایزه گروهی از کتابداران و متخصصان کتابخانه‌های عمومی هستند که به دقت آثار منتشرشده را بررسی کرده و بهترین‌ها را براساس کیفیت ادبی، نوآوری و تأثیرات اجتماعی و فرهنگی انتخاب می‌کنند.

جیمز اورت

امسال «جیمز» اثر پرسیوال اورت (در بخش داستانی) و «پیاده‌روی در پارک» اثر کوین فدارکو به عنوان برنده این جایزه ادبی معرفی شدند.

در کتاب «جیمز»، ماجراهای هاکلبری فین به عنوان یک روایت رهایی‌بخش، از دیدگاه شخصیت جیمز بازنویسی شده است. وقتی جیمز به دزدی و قتل متهم می‌شود، با هاک فرار می‌کند اما به تدریج واقعیت وحشتناک یک سیاه‌پوست بودن را می‌فهمد و برای سر او جایزه‌ای تعیین می‌کنند. جیمز که مصمم به بازگشت و نجات همسر و دخترش است، داستان را در جهتی کاملاً متفاوت از مسیر اصلی پیش می‌برد، چرا که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.

کتاب غیرداستانی «پیاده‌روی در پارک»، به رابطه دیرباز کوین فدارکو نویسنده کتاب با دره گرند کنیون، از خواندن در مورد آن در کودکی گرفته تا کار کردن به عنوان یک راهنمای تازه‌کار قایق پرداخته و شرحی از جزئیات تاریخی این سرزمین و برخی از افراد بومی که به مبارزه با توسعه بیش از حد گردشگری در این منطقه می‌پردازند، ارائه می‌دهد.

برندگان مدال کارنگی هر کدام پنج‌هزار دلار دریافت خواهند کرد و تمام نامزدها و برندگان طی مراسم جشنی در آکادمی هنرهای زیبای پنسیلوانیا در ماه ژوئن تجلیل خواهند شد.

مدال اندرو کارنگی برای تعالی در ادبیات داستانی و غیرداستانی، که در سال ۲۰۱۲ تأسیس شد، به‌عنوان راهنمایی برای کمک به بزرگسالان در انتخاب مطالب خواندنی باکیفیت عمل می‌کند که توسط انجمن کتابداران آمریکا اعطا می شود.

................ هر روز با کتاب .................

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...