کتاب «اتوپیا در رمانتیسم سیاه؛ جستاری در ادبیات رمانتیک آمریکا» نوشته میلاد روشنی پایان توسط انتشارات ققنوس منتشر و راهی بازار نشر شد.

اتوپیا در رمانتیسم سیاه؛ جستاری در ادبیات رمانتیک آمریکا میلاد روشنی پایان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم،‌ «اتوپیا در رمانتیسم سیاه» به فصل باشکوهی از ادبیات آمریکا در نیمه نخست قرن نوزدهم می‌پردازد، اما هدفش بیش از آنکه بازگویی تاریخ ادبیات آمریکا در دوران رمانتیسم باشد، بازسازی جغرافیایی است که با انگاره مفهوم «اتوپیا» در این دوران شکل گرفته است.

بدیهی است که ابزار مورد نیاز برای این بازسازی ادبیات و آثار نویسندگان بزرگ است، نویسندگانی چون امرسون، آلن پو و هاثورن که از سرآمدان رمانتیک‌های زمان خود هستند.

نویسنده تلاش می‌کند با رویکردی فلسفی به بازخوانی دگرگونی‌های مفهوم اتوپیا در ادبیات این برهه تاریخی و به‌خصوص آثار این نویسندگان بپردازد.

نویسنده خود کتابش را تاریخ ادبیات نمی‌داند؛ چون با وجود تاریخ‌نگاری‌های مفصلی که در این‌باره در غرب وجود دارد، نیازی به این‌کار وجود ندارد.وی هدفش از نگارش کتاب را چنین بر می‌شمارد:‌ بیش از آنکه بازگویی تاریخ ادبیات آمریکا در دوران رمانتیسم این‌کشور باشد، بازسازی جغرافیایی است که با انگاره اتوپیا در مقام شاخصی مفهومی،‌ در این‌دوران شکل می‌گیرد؛ بنابراین می‌توان هدف از نوشتن این‌کتاب را توپوگرافی اتوپیا در رمانتیسم آمریکایی و رسیدن به نقشه‌ای مفهومی دانست که خطوط سازنده‌اش از متن ادبیات عبور می‌کنند.

کتاب «اتوپیا در رمانتیسم سیاه» شامل پنج فصل است، «آمریکا: پیدایش و گشایش اتوپیا»، «تعالی در منطق اگزوپیا: رالف والدو امرسون»، «فروپاشی در ژرفای دیسنتوپیا: ادگار آلن پو»، «سفیدی بی‌پایان در آتوپیا: هرمان ملویل» و «شقاوت بازگشت در رتروتوپیا: ناتانیل هاثورن» عناوین این پنج فصل هستند.

انتشارات ققنوس این کتاب را در 207 صفحه به قیمت 75 هزار تومان منتشر و روانه بازار نشر کرده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...